شايعاتي مبني بر دستور دکتر روحاني براي ورود اسحاق جهانگيري به بازار مسکن شنيده ميشود. ميگويند پس از پخش اين درخواست اجاره غار، کپر و چادر مسافرتي به نحو چشمگيري افزايش پيدا کرده است. باور کنيد همين چادرمسافرتي را هم اگر الان نخريم، چهار صباح ديگر بايد به صورت قرعهکشي ثبتنام کنيم و پول آن را پيش پيش پرداخت کنيم. تازه رنگ چادر، جنس و ظرفيت گنجايش آن را هم زمان تحويل مشخص ميکنند.
از آخرين باري که استاد اسحاق جهانگيري به يک چيزي ورود کرده، زمان زيادي نميگذرد. اتفاقا ايشان هم موفق بودند؛ چون الان دلار در صرافيها وارد کانال 19 هزار تومان شده اما دلار جهانگيري هنوز همان 4200 تومان است.
البته در نيل به اين مقصود (کدوم مقصود خدايي!) ايشان تنها نيستند. بزرگان و فضلايي چون آقاي همتي رئيس بانکمرکزي هم خيلي کم کردهاند. زماني که دلار 11 هزاز تومان شد، ناصر همتي گفت که دلار نخريد، اين قيمت حباب است و به زودي ميترکد. وقتي 15 هزار تومان شد مجددا ناصر عزيز و راهنما گفت که اصلا دلار نخريد، چون قيمت آن قطعا ميشکند. الان هم که 19 هزار تومان شده هم مجددا خواهند گفت که اين قيمتها حباب است و گول نخوريد مردم! اما غافل هستند از اينکه ما اگر بخواهيم هم نميتوانيم دلار بخريم. بنده از زماني که دلار وارد کانال چهار هزار توماني شد به ميدان فردوسي تهران رفتم و يک دلار را در آغوش گرفتم و گفتم: «خدا پشت و پناهت! مواظبه خودت باش!».
از تمام اين مسائل که بگذريم خبر شگفتانگيز ديگر اين است که دکتر احمدينژاد گفته ميخواهد فداکاري کند و کانديداي رياستجمهوري شود. دليلش ميتواند تصويب قطعنامه جديد شوراي حکام عليه کشورمان باشد. ربطش کجاست؟ احتمالا احمدينژاد با خودش گفته: «زمان منم که همين بود! اگه مسخرهبازيه که بگيد تا ما هم خونه نشينيم!» و وارد ميدان شده است. انگار آدم تخته نرد بازي کند و به جاي جفت شش، جفت يک بياورد و بعد از جفت يک بخواهد جفت شش بياورد که اوضاع را درست کند اما باز هم جفت يک بياورد.
مساله بعدي هم مربوط به وضع عجيب کروناست. امروز تصويري از بازار تهران ديدم که فقط يک نفر از جمعيت عظيم ماسک داشت که آن هم بنده بودم که داشتم عکس را تماشا ميکردم. چند وقت پيش اصلا در همين ستون نوشتم که کرونا خودش هم بخواهد ما نميگذاريم که برود. عکس بازار تهران را که نگاه ميکردم با خودم گفتم حتي قبل از کرونا هم بازار انقدر شلوغ نبود. يعني کرونا يک روز به زبان ميآيد و ميگويد: «دوستان من بريم؟ وجدانا زن و بچهام منتظرمن!» اما ما ميگوييم: «تازه برنج گذاشتيم... کجا؟» خلاصه شايد باور نکنيد اما کرونا هم گرفتار ما شده است.
در شرايطي که قيمت ملک در تهران به متري 20 ميليون به بالا رسيده، اما حقوق ما همچنان نزديک به قيمت مسکن در زمان و دوره سوزني سمرقندي است، اسحاق جهانگيري وارد داستان شده، احمدينژاد ميخواهد وارد داستان شود و کرونا نميتواند از داستان خارج شود... شرايط استثنايي نيست؟