اصلاحطلبي؛ هم محافظهکاري
هم راديکاليسم
نجوايي با حجاريان
ادامه از صفحه 1/ ... مهندس نبوي فقدان درک درست از منافع کشور را مشکل تندروها دانسته و ائتلاف براي مقابله با ميدانداريشان را رسالت همه آناني ميداند که منافع و مصالح کشور در اولويتشان قرار دارد. اين رويکرد با انگيزه، راهبردها، سياستها، کنش و مواضع سياسي کارگزاران، تفاوت ماهوي دارد. رويکرد راديکاليستي حجاريان، آنگونه که خود ميگويد، بهرغم وفاداري به اصول اصلاحات، فراتر از لگاليسم تعريف ميشود. اگر راديکاليسم مدنظر حجاريان، وجهي از اصلاحطلبي است که نميتوان آن را از تاريخ اصلاحطلبي، تحتعنوان راديکاليسم و تندروي زدود، محافظهکاري نيز وجهي غيرقابل کتمان از گفتمان اصلاحطلبي است، چه بسا خرد محافظهکارانه در پيشبرد اهداف اصلاحي بسي نتيجهبخشتر از راديکاليسم بيالتفات به ساختار واقعي و حقوقي و مبتني بر خيالات و آرزوها، بوده است. از اين رو ترجمه اصلاحطلبي به يک وجه، و بيالتفات به ديگر وجوه آن، تقليلگرايي است. اصلاحطلبي نيازمند طرحي نو است، طرحي رهاساز از نااصلاحطلبي. طرحي زمينه و زمانهپرورده، با نگاهي ژانوسي به گذشته و آينده و التفات به مختصات اکنون، فهمي همهجانبهنگر از مختصات کلان سياست بينالمللي و منطقهاي، درک همزمان مخاطرات افراطيگري ايدئولوژيک، راديکاليسم خيالبن، محافظهکاري دگمانديش و اضمحلالطلب براي امنيت، منافع و مصالح ملي اين طرح نه ميتواند محافظهکار نباشد و نه ميتواند از راديکاليسم بهراسد؛ اصلاحطلبي قبل از آنکه خود را از بحران رها کند، ميبايست مفاهيم را از کژتابي و نامحتواهاي تحميلي رها سازد. اصلاحطلبي چون نميتواند انقلابيگري و براندازيخواهي باشد، ميبايست محافظهکار باشد، از اين رو قبل از آن ميبايست واريتهاي از محافظهکاري را معنا و مفهوم بخشد که با دگمانديشي، اضمحلال در قدرت، فرصتطلبي و عقبنشيني از اصول اصلاحات مرزبندي آشکاري را از خود نمايان سازد و اگر ميخواهد اينچنين ظاهر شود، راهي غير از عرضه گفتماني راديکال در عرصه سياسي ندارد. راديکاليسم مصلحانه نيز نميتواند از جنس راديکاليسم کور، جعلي، براندازيخواهانه، پادرهوا و بيمحتواي بادکنکي باشد. اين جراحي، جراحياي عميق است که نيازمند تيغ تيز نقادي با ظرافتي ظريف، شرافتي مشرف، ارادهاي قوي، دانشي مسئولانه، تجربهاي همهجانبهنگر، راهبردي منسجم، انسجامي هوشمندانه، عقلانيتي خلاق و خلاقيتي تيزبين است.
لنگرگاه و محل تعادل
محافظهکاري اصيل (نه جعلي، فرصتطلبانه، مستحيل در قدرت) اصلاحطلبانه، هيچ تضاد، تنافر و تخالفي با راديکاليسم اصيل (نه خيالبن، افراطگرا، ناواقعبين، براندازيخواه) نميتواند داشته باشد. اين استراتژي ميتواند سامان و سازماندهنده جنبش اصلاحي در ايران، به وقت اکنون باشد. در اين دستگاه نظري، جريان بهبودخواه، ميتواند با در اختيار درآوردن نبض سياست راستين، بهبودخواه و عاديساز (نرماتيو) از آفات محافظهکاري مانعآفرين و راديکاليسم خشونتزا، در امان بماند. همزمان خودتعديلگر، خودپالايشگر و خودسامانگر باشد. از طرفي، اصلاحطلبي را از افتادن در ورطه قدرتطلبي همرنگ اقتدارگرايي مصون دارد و از سويي ديگر، اميد به اصلاح را در بطن و متن جامعه جنبشي تزريق و تقويت کند. راديکاليسم حجاريان و محافظهکاري نبوي را نميتوان و نميبايست شکلدهي دو گفتمان در درون اصلاحات تلقي کرد؛ که اصلاحطلبي اگر ميخواهد همچنان زنده و پويا بماند، همزمان به کنشگري عقلايي و تجربهبنيان محافظهگرايانه امثال نبوي و راديکاليسم جنبشساز مصلحانه امثال حجاريان نياز مبرم دارد. نبوي و حجاريان، ميتوانند ايدهآل تيپ دو سر جريان محافظهکار-راديکال اصلاحطلبي ايراني در عصر ما باشند، به همان نشاني که نه محافظهکاري اين و نه راديکاليسم آن، معطوف به اراده معطوف به قدرت شخصي نيست. اگر محافظهکاري اصلاحطلبانه مانع يکدستي ساختار قدرت، توسط محافظهکاري بنيادگرايانه و اقتدارطلب ميشود، راديکاليسم جنبشساز مصلحانه، از افتادن نبض جامعه جنبشي تودهاي به دست اهالي پوپوليسم منفي ممانعت بهعمل ميآورد، از اين روست که اصلاحطلبي ميبايست همزمان محافظهکار-راديکال باشد. اصلاحطلبي نيازمند بهرهمندي همزمان از دستاوردهاي نظري و عملي تجربه آغازين مدرنيته ايراني (نهضت مشروطيت)، تجارب ارزشمند، کاميابيها و ناکاميابيهاي جبهه ملي، انقلاب اسلامي، دوران سازندگي، اصلاحات، حاکميت پکپارچه اصولگرايان (پيوند اقتدارگرايي و پوپوليسم منفي) و دوران موسوم به اعتدال است. هر کدام از اين رخدادها، انباني از تجربه، دانش و عقلانيت براي اصلاحطلبي به وقت اکنون، به ارمغان آوردهاند، که بيالتفاتي به آنها، به بازتوليد مخاطرات و تعميق بحرانها راه خواهد برد. اصلاحطلبي به وقت اکنون، به ميزاني که نيازمند ديالکتيک محافظهگرايان و راديکالهاي اصيل اصلاحطلب و بهبودخواه است، نيازمند رهايي از فرصتطلبان، باندبازان، قدرتطلبان و سنگينپايان بيمسئوليتي است که اصلاحطلبي را نه براي اصلاحطلبي منافع ملي بنيان، که براي قدرت و ثروت، خود، اقوام و اعوان و انصارشان ميخواهند. آن ديالکتيک و اين رهايي، آغاز بازسازي اصلاحطلبي براي نقشآفريني در ساحت سياسي کشورند. اصلاحطلبي نيازمند دو بال راديکاليسم و محافظهکاري و باز کردن پاي خود از دامان فرصتطلبان است. اين ديالکتيک ميتواند از درون اصلاحات تاريخ گذشته، اصلاحاتي نو و رها از موانع، ناسازگاريها و تضادها را روي ميز ملت ايران قرار دهد. ترکيب پراگماتيسم نبوي (مهندس اصلاحات) و راديکاليسم حجاريان (تئوريسين اصلاحات)، ميتواند، پيوند دو وجه تجربه و دانشبنيان از اصلاحطلبي ايراني باشد و سنتزي روزآمد از گفتمان اصلاحطلبي را به منصه ظهور برساند. اصلاحطلبي نه محافظهکاري است، نه محافظهکارانه نيست، بلکه از منظر حفظ اصول، چارچوب و نظم و امنيت کنوني، محافظهکار است، و از منظر تلاش براي تبديل وضع موجود به وضع مطلوبتر، نه انقلابي، که مصلحانه است. عرصه عمومي نيازمند گفتوگو و نه تقابل طيفهاي مختلف اصلاحطلب، براي رسيدن به استراتژي واحد و متضمن امنيت، منافع و مصالح ملي و حقوق شهروندان ايراني است. گفتوگوي امروز، مانع بيراههروي فرداست. رئيس دولت اصلاحات ميتواند لنگرگاه و محل تعادل، گرانيگاه و تلاقي محافظهکاري و راديکاليسم مصلحانه باشد. ايشان از اين موقعيت ميتواند همچنان راهبر بلامنازع گفتمان اصلاحات باشد. موقعيتي که در آن اصلاحطلبي، همزمان از مباني محافظهکارانه عقلبنيان و راديکال جامعهمحور، بر فراز سياست ايران، قرار گيرد.