اولين مسالهاي که در خصوص انتخاب مدير وجود دارد اين است که بايد کساني که بهعنوان مدير انتخاب ميشوند، اهليت داشته باشند. يکي از اين موارد استعداد است و مدير بايد خيلي سختگير و دقيق باشد. مساله دوم دانش است که در هيچکدام از موارد اين مساله رعايت نشده است. مديري که در يک مرکزدولتي کارکرده مشخص نيست بتواند يک شرکت را بچرخاند. من خودم اين قابليت را ندارم. پول براي مديران دولتي عدد است و نه ماهيت. ما پول را چطور هزينه ميکنيم؟ يکي از مهمترين زيانهايي که به ما وارد ميشود از مديريت است. ما در زمينه مديران هيچگونه آموزشي که آنها را ارتقا دهد، نداريم. در مورد انتخاب وزرا هم ما نميرويم ببينيم بهترين افراد چه کساني هستند و ميرويم ببينيم چه کساني نزديکترين افراد هستند. شايستهگزيني واقعا در کشور ما فراموش شده است. البته اين مورد در همه جاي دنيا وجود دارد و ترجيح ميدهيم کسي را که نزديکتر به ماست، انتخاب کنيم. ما بايد مديري را انتخاب کنيم که مختص آن کار است. سهراب سپهري را نميتوان بهعنوان بازيکن ملي انتخاب کنيم، يا يک موسيقيدان نميتواند يک آرپيجي زن باشد. يک مدير بايد شايستگي داشته باشد و اگر شايستگي نباشد اين وضعي که الان هست، پيش ميآيد. يک وزير را ميشناختم که خودش در آن حوزه چيزي نميدانست، اما آدمهايي را انتخاب کرده بود که مختص آن کار بودند. زماني که صفاييفراهاني براي فدراسيون انتخاب شد، گفتيم او ديگر به حرف ما گوش نميدهد. ما بهجاي اينکه آدمهايي را بگذاريم که با ما باشند بايد آدمهايي را انتخاب کنيم که مشورتپذير و کاري باشند. البته صفاييفراهاني هم چندبار با من مشورت کرد. ما متاسفانه کار را گروهي انجام نميدهيم و مشورتي وجود ندارد. مثلا در باشگاه پرسپوليس هياتمديره کاري به انصاريفرد نداشت و او هم کاري به هياتمديره نداشت يا در فدراسيون فوتبال تاج قراردادي را امضا کرده بود که اعضاي هياترئيسه از آن بياطلاع بودند و مشورتي صورت نگرفته بود.