عيسي کلانتري رئيس سازمان محيطزيست کشور در موضعي تاملبرانگيز گفته است که نبايد آتشسوزيها را بزرگنمايي کرد؛ از 100 ميليون هکتار از جنگلها و مراتع کشور 1500 هکتار تاکنون دچار آتشسوزي شده است. حال نميدانم کف بزنم يا بايد تاسف خورد، شخصي در قامت حافظ محيطزيست ايران اينگونه و به راحتي به خود اجازه ميدهد از پيکر نيمهجان 1500 هکتار جنگل و مراتع ايران سخن بگويد و زبان به گلايه بگشايد که چرا آن را بزرگنمايي ميکنيد. من جاي آقاي عيسي کلانتري باشم همين امروز استعفايم را تقديم رئيسجمهور ميکنم تا در مقابل دستهاي تاول زده روستاييان، عشاير و جنگلبانان زاگرس و ديگر نقاط کشور مديون نباشد. آقاي کلانتري، چطور دلتان ميآيد به راحتي آب خوردن، از آتشسوزي زيباترين گونههاي جنگلي جهان حرف بزنيد و بهجاي راهکار و چارهانديشي براي آن، بگوييد بزرگنمايي است؟ امروز بلوط که پارهتن زاگرس است در آتش بيتدبيري ميسوزد و مديران ما بهجاي همدردي با مردمي که تمام داشته و نداشتههايشان را در ساليان گذشته با بلوط در ميان گذاشتهاند و امروز اما آن محرم رازهاي ناگفته و سنگ صبور ايل ميسوزد بهطوريکه تاريخ با همه فراز و فرودش به دست فراموشي و نابودي سپرده ميشود و اما معاون رئيسجمهور آن را بزرگنمايي ميداند. ريزگردها که ميآيند، بلوط، آغوش ميگشايد تا ريههايشان پر شود از ذرات معلق در هوا، تا من و آقاي کلانتري نفس بکشيم، آيا رواست اين موجودات زنده و زيباي طبيعت را اينگونه خطاب کنيم؟ ارزش يک درخت براي آقاي کلانتري چند؟ عمق مظلوميت ايران در عدمغناي جنگلها و مراتع را اينگونه ميتوان توصيف کرد که 7درصد مساحت خشکيهاي ايران پوشيده از جنگل است و 53 درصد آن را مراتع تشکيل ميدهند؛ آيا سوختن 1500 هکتار آن چيزي نيست؟