وقوع قتلهاي ناموسي در کشور دلايل مختلفي دارد، اما مهمترين دليل آن وجود فرهنگ سنتي و نگرش مردسالارانهاي است که به گروهي از مردان اين اجازه را ميدهد که خود را مالک زنان زندگيشان تصور کنند. حال در اين ميان و از نظر اين مردان اگر اتفاقي رخ دهد که حس کنند آبرويشان لکهدار شده، به خود اجازه ميدهند هر بلايي را سر همسر، دختر، خواهر يا مادرشان بياورند يا بدتر از آن جانش را بگيرند. چون فکر مي کنند آبرويشان ريخته شده است. طعنه و کنايههاي اطرافيان، پيشداوريها و قضاوتهاي آنها برميگردد به همين نگرش عمومي مردسالارانه و کالاانگاري زن و کنترل و مالکيت مرد نسبت به زن. همين باعث ميشود اطرافيان موافق اين جريان با تحريک کردن فرد به آتش اين نگرش دامن بزنند. اين درحالي است که در مواقعي قانون نيز نقش حمايتگر دارد و پدر را مالک فرزند و همسر و ناموسش مي داند. در چنين مواردي که فرهنگ و قانون در حمايت از اينگونه نگرش مردسالارانه دست به دست هم دادهاند چه انتظاري مي توانيم داشته باشيم؟ آمار سالانه قتلهاي ناموسي نشان ميدهد که ما در همه اين بخشها چقدر دچار مشکل هستيم و نياز به تغيير نگرش و اصلاح قوانين داريم. بيشک داشتن نگاه ناموسي به زن و کالا پنداشتن زن در فرهنگ يک منطقه، روستا، شهر يا يک کشور که اکثريت اين نگاه را پذيرفته باشند، ميتواند مشکلات جدي را ايجاد کند. در اين ميان اگر تغييري در اين فرهنگ ايجاد نشود يا فرهنگ جايگزيني براي اين نگرش در نظر گرفته نشود، وقوع اين اتفاقات تلخ دور از انتظار نخواهد بود. بهعنوان مثال در پرونده رومينا با توجه به شواهدي که وجود داشت رومينا احساس امنيت در خانه نميکرد، در چنين شرايطي وقتي امکانات و شرايط خوب براي پاسخ به نيازهاي کودکي در اين سن وجود نداشته باشد، خانواده گفتوگوي دوستانه با کودک را مهيا نکند و نيازهاي کودکي در اين سن به درستي پاسخ داده نشود طبيعي است که اولين نفري که بيرون از خانه به او محبت کند، جذب وي مي شود. متاسف ميشوم که عدهاي اين موضوع را به نياز کودک و ازدواج ارتباط ميدهند. اين سن، سن تجربه است و نه تصميمگيري براي ازدواج. کودک زير سن 18 سال با بحرانها و فراز و فرودهاي زيادي مواجه ميشود و يک خانواده سالم اين اجازه را ميدهد تا کودک تاحدي که آسيب نبيند تجربه کند و دنياي اطرافش را بشناسد تا با گذر از اين سن به خودشکوفايي برسد. براي تغيير اين فرايند فرهنگ و قانون بايد همزمان و در راستاي هم اصلاح شود و تغيير کند. فرهنگ و قانون ارتباط دو سويه دارند. وقتي در سطح کلان مثل آموزش و پرورش، صدا و سيما که همه جامعه اغلب به آن دسترسي دارند آموزش داده شود و فرهنگسازي درستي صورت بگيرد، همزمان بايد در قانون نيز اصلاحاتي صورت بگيرد. شما توجه کنيد حرف و تحريکات اطرافيان و قضاوت هاي آنها فقط يک حرف و کنايه ساده نيست بلکه ظهور فرهنگ اجتماعي و مردسالارانه آن جامعه است و نشاندهنده مالکيت مرد نسبت به زن. اينگونه نگرش فقط مختص به روستا نيست و گاه در مناطق و شهرهايي که ردپاي مدرنيته در آن ديده ميشود نيز ما شاهد اين اتفاقات تلخ هستيم. ضمن اينکه ما گاهي شاهد خشونت به اشکال ديگر و نرم تري در شهرهاي ديگر هستيم. شايد نوع خشونت به اندازه پرونده رومينا فجيع نباشد اما خشونت به شيوه هاي ديگري اعمال ميشود.