ماجراي جورج فلويد، سياهپوست مقتول به دست پليس آمريکا چند نکته را يادآوري ميکند. يک: انباشت و مزمن شدن نابرابري بالاخره براي جوامع و حکومتها مشکلساز ميشود حتي اگر مدت زمان زيادي به تعويق افتد. دو: نابرابري يکي از خصايص انسان يعني حساسيت به تحقير شدن را فعال ميکند و نميتوان اين خصيصه را زير لايهاي حتي قطور و پرزرق و برق از رشد فناورانه و ثروت با توزيع نامتوازن دفن کرد. سه: خشونت حکومت در جوامع نابرابر و مستعد تنش، بالاخره بروز ميکند. پليس آمريکا اين روزها اقدامات خشني انجام ميدهد که در چند دهه گذشته دولت و وزارت امور خارجه اين کشور ساير دولتها را از انجام آنها منع کردهاند. پليس در جامعه نابرابر ملتهب در نهايت سکه خشونت ضرب ميکند. چهار: اينکه پليس آمريکاي مدعي مهد دموکراسي و آزادي و مدارا هم خشونت ميورزد، هيچ مشروعيتي براي خشونت ايجاد نميکند. خشونت پليس آمريکا محکوم و غيرانساني است و مجوزي براي خشونت ورزيدن ساير کشورها يا توجيه خشونت نيست. پنج: ارزشهاي آزادي، عدالت، مدارا و عدمخشونت قائم به خود و به دليل نفس خودشان موجه هستند. لازم نيست دفاع از آزادي، مدارا و نفي خشونت را به تعهد آمريکا يا هر کشور ديگري به اين ارزشها متکي سازيم. ايالات متحده آمريکا يا کل غرب و جهان هم که اين ارزشها را نقض کنند از اهميت و مطلوبيت آنها کاسته نميشود. نقضحقوق اساسي انسان در هر کشوري نادرست و غيرانساني است، فرقي هم بين آمريکا، فنلاند يا يمن نيست. شش: نقض ارزشها و حقوق انساني در آمريکا، تصوير زشتي از اين کشور به جهان مخابره کرده است. چنين صحنههايي در ايران ما هم تصوير زشتي از ما به جهان مخابره ميکند. هفت: مسأله امروز آمريکا، انباشت انواع نابرابريها و تحقير ناشي از آنها عليه شهروندان است. آمريکا نميتواند اين بحران و البته مساله مزمن را به ديگران فرافکني کند. اين قاعده براي کشورهاي ديگر نيز صادق است. ما نيز در چنين لحظاتي از بحران، نتيجه آنچه را کِشت کردهايم درو ميکنيم. البته ما در منطقهاي مملو از بحرانهاي سياسي و اجتماعي زندگي ميکنيم و در کانون خصومت خارجي هستيم، اما کانون مولد بحرانهاي سياسي و امنيتي سياست، اقدامات و کنش خودمان است. ما همدرد عميق و رو به افزايش نابرابري داريم. هشت: همه کشورها در اين شرايط حق دارند کردار دولت آمريکا را سرزنش کنند و دولت اين کشور را به رعايت حقوق شهروندانش دعوت کنند و تا حد ممکن در سازمانهاي بينالمللي حقوق بشر، اين کشور را تحتفشار بگذارند. نه: انصاف و درسآموزي از ديگران حکم ميکند قوتهاي همه جوامع و حکومتها را ديد و در آينده کردارهاي مثبت دولت، جامعه مدني و فعالان سياسي و اجتماعي اين جامعه در مقابله با خشونت پليس و اجراي عدالت را نيز بهاندازه اين لحظههاي بحراني ديد و از منظر درس آموزي مشترک جوامع انساني از يکديگر، به اين وجوه مثبت نيز توجه کرد.