از زماني که آتش به جان جنگلهاي زاگرس افتاده يک عده راه افتادهاند که پول بدهيد تا کمک جمع کنيم و بادبزن و آتش خاموشکن و اينها بخريم. باور کنيد اصلا بعيد نيست پسفردا شبيه آن کلاهبرداري که در لباس چوپان به مردم پيامک ميزند و ادعا ميکند که تعدادي سکه پيدا کرده و ميخواهد آنها را بفروشد، عزيزان پيامک بزنند و بگويند: «سلام من چوپاني در کپرآبادسفلي هستم. گنجي پيدا کردهام. تو را بهخدا به کسي نگو، بيا اينها را بخر من کسي را ندارم.» و با اين روش از ما پول بگيرند و به يک زخمي بزنند.
در شرايطي هستيم که برخي از کشورها همين امروز موشک به فضا فرستادهاند اما خود بنده نگرانم که قطعات ماشين چينيام با کسب اجازه از سفير اين کشور، چه زماني به دستم ميرسد.
در همين هياهو در حال گشتن در اينترنت به يکي از اين سايتهاي فروشگاهي رفتم و با کمال تعجب ديدم که مجسمه محمود احمدينژاد عزيز و تودلبرو را به قيمت 60 هزار تومان و با تخفيف 15 درصدي به قيمت 48 هزار تومان براي فروش گذاشتهاند. مجسمه رئيسجمهور فعلي و ظريف و چند دولتمرد فعلي سابق ديگر هم بود. اما واقعا مجسمه دکتر 48 هزار تومان؟! بعد از آن همه خدمت و کمک به اين مملکت بايد انقدر مُفت و هم قيمت ليف و ارزانتر از همزن برقي باشد؟! چرا کسي به اين سايتها اعتراض نميکند؟ لابد پسفردا مجسمه مهندس بقايي و مهندس مشايي را چون معاونهاي دکتر بودهاند 12 هزار و 500 ميگذاريد! تازه يکي از آنها درخت هم است که بايد طبيعتا به خاطر چوبش قيمتش بيشتر باشد.
از بحث خارج نشويم، خواستم در مورد خائيز و جنگلهاي بختبرگشته زاگرس بنويسم که بازهم در فضاي مجازي با يک ويدئوي عجيب مواجه شدم. ظاهرا يک يا چند نفر به خاطر رد اعتبارنامه يکي از نمايندههاي مجلس خيلي ناراحت شده و با زباني شبيه جان وِين و آرنولد گفته که فلاني حذف شدني نيست. عزيزم شما عصباني هستيد، ما ميرويم و فردا برميگرديم چون اينطوري ما حذف ميشويم که اصلا قشنگ نيست.
کجا بوديم؟ آهان! ظاهرا براي مقابله با آتش خائيز و زاگرس با امکاناتي که داريم، الان ميتوانيم به اين صورت با مشکل مواجه شويم:
الف- آتش را با فوت خاموش کنيم!
ب- به گفته مدير بيلشناسي کشور، بيل پيشرفتهترين ابزار موجود در جهان براي خاموش کردن آتش است!
ج- صدا و سيما ميگه آمريکا اوضاش خرابه. (هرچقدر بيربط!)
د- آتش آنقدر پيشروي کند که به دريا برسد و خاموش شود.
متاسفانه چون ماجراي مجسمه هم از ذهنم پاک نميشود، بايد اعتراف کنم که زمان دکتر وضعيت علم و دانش در مملکت خيلي بهتر بود. نوجوانها در زيرزمين خانههايشان جاي اينکه دزدکي سيگار بکشند، انرژي توليد ميکردند. روزي هفتصد و هشتصد اختراع در کشور به ثبت ميرسيد. اما الان چي؟! هيچي به هيچي!
صداوسيما و خيلي از روزنامهها که کلا بيخيال اين جنگلها هستند و با سلاح کممحلي به جنگ آتش رفته و تمام توجهشان به ناآراميها در کشورهاي ديگر است. جنگلهاي بختبرگشته هم چون کوآلا و کانگورو ندارند مورد توجه کسي قرار نميگيرند و انگار مردم سنجاب هم خيلي دوست ندارند. مسئولان هم که ميخواهند خدمت کنند، پول و بودجه کافي در اختيار ندارند. در نتيجه قيمت پرايد گران ميشود. قبول دارم که هيچ ربطي نداشت، اما افزايش قيمت خودرو همانقدر که به کسي ربطي ندارد، افزايش قيمتش هم به چيزي ربطي ندارد. عشقي بالا ميرود، مرامي پايين ميآيد!
خلاصه در شرايطي که آقاي قاليباف هم بالاخره به آرزويشان رسيدند و رئيس مجلس شدند، از نمايندگان عزيز درخواست ميکنيم تا گرم هستند و سرشان گرم گوشيهاي موبايلشان و اينها نشده، دولت را هُل بدهند تا هرچه زودتر چارهاي بينديشد. هرچند تا همين الان هم دير شده است.