«توفيق»، در زمانه ما توفيق يافت که به خانهها راه يابد و بر چهرهها لبخندي تلخ بنشاند. مجله «توفيق» که در شبهاي جمعه نشر مييافت، بسياري را خرسند ميساخت و تلخي زمانه را به طنز بيان ميکرد. در مجله، اين جمله آمده بود: «همشهري! شب جمعه دو چيز يادت نره، دوم: توفيق». مديريت يگانه حسن توفيق، در کنار برادرش دکتر عباس توفيق، استاد جامعهشناسي دانشگاه تهران، مردم را بر آن داشت که «توفيق» را مجلهاي ملي و نه حکومتي بداند. زندهياد دکتر علي شريعتي روزي به من گفت که دکتر عباس توفيق، از دوستان نزديک وي در فرانسه و ايران بوده است و توصيه ميکرد تا «توفيق» توقيف نشده، به نشر اين مجله ياري رسانده شود و ميگفت صداي حقي است که به شيريني در روزگار تلخ سر داده شده است و پس از رهايي از زندان، دکتر توفيق وي را شبي به خانهاش دعوت کرد و از مشکلات توفيق براي وي حکايتها کرد. داستان «توفيق» را به زيبايي و صراحت، دکتر توفيق در کتابش «توفيق چگونه توقيف» شد آورده است. مخاطب «توفيق» و خوانندگانش تنها روشنفکران نبودند، بلکه «توفيق» موفق شد که ميان توده مردم راه يابد و درد دل مردم را بيان کند. گاه مينوشت: «چو حق تلخ است با شيرين زباني/ حکايت سر کنم آنسان که داني». توفيق ديگر «توفيق» برآوردن و گستردن امکانات براي نسل جواني بود که فرصتي يافتند در «توفيق» نخستين طنزهايشان را نشر دهند و در شمار آنان، دوست بزرگم شاعر طنزپرداز گرامي عمران صلاحي و ديگر و ديگران بود. در طرحها و رنگهاي «توفيق»، شادماني موج ميزد. قصههاي توفيق، لطايف عبيد زاکاني را به ياد ميآورد. وقتي که مردم نتوانند صداي حق را سر دهند، به ناچار پناه به طنز ميبرند؛ و راز تيراژ بالاي «توفيق» شايد همين بود. دوران ما، دوران نخستوزيري هويدا بود و هر شماره «توفيق»، کاريکاتوري از او با عصايي به دست و پيپي به لب و گاه گل گلايلي به سينه به چاپ ميرساند. مردمي که هراس داشتند که از ستمها شکوه کنند، «توفيق» ميخواندند. و درحقيقت، «توفيق» صداي شاد بيصدايان بود. گذشته از اين، در ايام نوروز، سالنامه «توفيق»، سالنامهاي بود که به خانه ايرانيان چون پيک شادي سر ميزد. از شگفتيهاي روزگار اينکه قدرت قاهره زمان، قدرت مردمي «توفيق» را تاب نياورد و «توفيق» پس از سالها انتشار و استقبال گسترده مردم به تعبير «توفيق»، تو«قيف» شد. نسل ما، شب جمعهاي را بيلبخند گذراند. بيگمان، اگر تاريخ مطبوعات طنز ايران به درستي نگاشته شود، «توفيق» توفيق خواهد يافت که بر جاي بلندي بر تارک آن جاي گيرد. زندهياد حسن توفيق به پاکي زيست، به شادي زيست، و در دل مردمش جاي داشت و دارد و در گذر زمان، تاريخ، داور زبردستي است.