الان ما در وضعيتي هستيم که يک نفر بايد در مواقع بحران بيايد و سازمان مديريت بحران را مديريت کند تا اين عزيزان تصميمي نگيرند که شرايط بحراني از آن چيزي که هست، بحرانيتر شود. شما فکر ميکنيد بنده در اين ستون ميآيم و يکسري چيزهاي بيربط از خودم درميآورم و منتشر ميکنم؟
الان چند روز است که جنگلهاي کشور دارند ميسوزند و به دمپايي حمام ما هم نيست.
منظور از ما، دقيقا من و شما و مسئولان است. خاطرم هست آتشسوزي جنگلهاي استراليا که اتفاق افتاد، چه بلوايي که در اينستاگرام و توييتر راه نيفتاده بود. هرکس را ميديديد عکس و فيلمي از کوآلاها ميگذاشت و ابراز نگراني ميکرد. تعدادي هم فيلم آتشنشانان استراليايي را گذاشته و قربان لباس زرد و قرمزشان ميرفتند.
اما جنگلهاي زاگرس انگار دشمن ما هستند يا از آنها خاطره خوش نداريم. تا چند سال پيش که آنها را خشک ميکرديم و از چوب درختانشان زغال بلوط مناسب قليان تهيه ميکرديم و الان هم که آتش به جانشان افتاده با روش دوران اثيرالدين اخسيکتي با بيل و کلنگ آتش را خاموش ميکنيم.
چند سال قبل بود که رئيس سازمان مديريت بحران کشور همينطوري که داشت ما را نگاه ميکرد و دنبال شاباش و مشتلق بود و بادي هم به غبغب انداخته بود، اعلام کرد: «آمادگي ايران در مقابل بحرانها فقط 10 درصد است». يعني اينطوري استنباط ميشد که باد مثلا از عطسه ديگر شدتش بيشتر نباشد که اگر باشد ما رسما وارد بحران ميشويم. باور کنيد بحران خودش هم راضي نيست که ما با اين ميزان آمادگي در برابرش ايستادگي کنيم و «مردي نبود فتاده را پاي زدن» و رسم جوانمردي نيست که ما دستخالي باشيم و بحران هم به سراغمان بيايد.
اما در مورد همين 10 درصدي هم که ايشان اعلام کرده يکسري شک و شبهه وجود دارد که ما چقدر ميتوانيم در برابر بحرانها با اين شرايط ايستاگي کنيم؟ مديريت بحران 10 درصدي احتمالا شامل اين موارد ميشود:
الف- در صورت وقوع زلزله جيغ ميکشيم.
ب- اگر توفان شد، فرار ميکنيم.
ج- اگر آتشسوزي شد، فوت کرده و آب دهان سمت شعلههاي آتش پرتاب ميکنيم.
د- اگر سيل آمد، ثابت ميکنيم که اگر آب باشد، شناگر ماهري هستيم و شنا ميکنيم.
باور کنيد گزينه ديگري به ذهنم نرسيد. البته ميتوانيم بيخيال همه اين موارد فوق شويم، اين 10 درصد را هم کادوپيچ شده به مسئولان مربوطه پس بدهيم و از روش«تکذيبمحوري» استفاده کنيم.
يعني اگر خداي نکرده اتفاقي افتاد، خودِ «اتفاق»را از بيخ و بُن تکذيب کنيم، آنوقت ديگر لازم نيست همين 10 درصد هم به زحمت بيفتند؛ اين روش را قبلا امتحان کردهايم، جواب هم گرفتهايم.
تازه پس از چند روز معاون اول رياستجمهوري دستور داده و تاکيد کرده که آتش را خاموش کنند. يعني مسئولان فکر ميکنند آتش خودش متوجه شرايط و آمادگي ما ميشود و صبر ميکند؟ آتش خودش خسته ميشود و خاموش ميشود؟ تا مسئولان دستور ندهند، شما هر چقدر هم که تلاش کنيد هيچ آتشي خاموش نميشود؟ همه رفتني هستند، حتي آتش؟
آدم فيلم فرار همين حيوانات باقيمانده که از دست شکارچيان و عمليات زندهگيري فرار کردهاند را که تماشا ميکند، دلش ميخواهد با سر سه مرتبه به ديوار بکوبد و مغزش را بکند و بيندازد توي باغچه!
حالا اگر دوستان محبت کنند و با همين دستورها کاري کنند که جلوي آتش را بگيرند از آنها ممنون ميشويم. چون نديده ميتوان حدس زد که نسلهاي بعد از ما دلخوشي نخواهند داشت و بهتر است، بيشتر از اين عصباني و ناراحتشان نکنيم.
رودخانه و درياچهها را که يک مدت با مجوزهاي کيلويي چاه و سد به شوخ داديم، جنگلها را که نابود کرديم و در آنها ويلا ساختيم، ساحل دريا را که به زبالهدان ماسهاي تبديل کرديم، کوهها را که خورديم! انصافا همين چهار تا جنگلها را اگر نابود نکنيم نمرهمان در تخريب محيطزيست از بيست، نوزده نميشود.