يکي از دانشجويان کارشناسي ارشد بااستعداد در حال کار روي پاياننامهاي درباره نيروي کار غيررسمي در بخش مديريت پسماند و شکلگيري گودهاي زباله در تهران است. پيشنويس پاياننامه ايشان، ايده «جامعهشناسي امر غيررسمي» را در ذهنم پررنگ کرد و انگيزه شد تا آنچه را براي ايشان نوشتم، در اينجا به عنوان مسألهاي مهم ولي نه بديع، در جامعه امروز ايران طرح کنم. جامعه وقتي بسامانتر ميشود که همه امورش شفافتر، مشاهدهپذير، قابل محاسبه و ردگيري و در معنايي وسيع «رسمي» باشد. فرضيه اين نوشتار آن است که «ما شاهد غلبه تدريجي امر غيررسمي هستيم.» يعني برخلاف ملزومات و بايستههاي دنياي مدرن، غيررسميتر شدن روند غالب جامعه ايراني است. اين فرضيه البته بايد با شواهد و آمارها بيشتر بررسي شود. مصاديق اين روند چيست؟ هر کدام از مصاديق شامل شرح بسيار بيشتري ميشود، اما خلاصه ذکر ميکنم. غيررسمي شدن نيروي کار: بيکاري، رکود و دشواري قواعد کسبوکار و بهکارگيري نيروي کار، به علاوه فقدان سياست مهاجرت در قبال ميليونها مهاجر افغانستاني، ميليونها کارگر غيررسمي ايجاد کرده است که سابقهاي از کار ايشان ثبت نميشود و به دشواري محاسبات مربوط به کار ايشان در اقتصاد وارد ميشوند. غيررسمي شدن سکونت: آمارها از يازده تا هجده ميليون نفر ساکن سکونتگاههاي غيررسمي و حاشيهنشيني حکايت ميکنند. حاشيهنشيني در سکونت به معناي حاشيهنشيني و حتي طرد از روندهاي اجتماعي، آموزش، مشارکت سياسي، رشد اجتماعي و... نيز هست. غيررسمي شدن بودن/مصرف، فعاليت فرهنگي و فراغت: عرصههايي از مصرف و فراغت (توليد و مصرف مشروبات الکلي، فعاليتهايي نظير آموزش و تمرين رقص، فرقههاي ديني، حلقههاي عرفاني، موسيقي زيرزميني، توليد و تکثير محصولات صوتي و تصويري، آرايشگاههاي خاص و...) غيررسمي بودن/شدن تجارت: قاچاق کالا بارزترين شکل غيررسمي شدن تجارت است. ميلياردها دلار کالا در سال به صورت غيررسمي وارد، مبادله و مصرف ميشود. غيررسمي شدن تجارت فقط در قالب واردات قاچاق نيست، بلکه توليد غيررسمي بدون ثبت در نهادهاي رسمي يا تحت نظارت نظام مالياتي را نيز در بر ميگيرد. غيررسمي بودن/شدن فعاليت سياسي: انديشهها و فعالان سياسي مطرود، حذف و سرکوبشده به نيروهاي کنش غيررسمي و زيرزميني بدل شده/ميشوند. غيررسمي بودن/ شدن فضاي رسانهاي: ميليونها کاربر تلگرام، توئيتر و فيسبوک، عملا و به لحاظ حقوقي، غيررسمي به حساب ميآيند. بزرگي اين بخش، البته در عمل به معناي بيمعنا شدن امر رسمي در حوزه رسانه است. غيررسمي شدن روابط جنسي: به تعويق افتادن ازدواج، هزينههاي اقتصادي و اجتماعي زيست جنسي رسمي، تغييرات اجتماعي منجر به تحول در الگوهاي زيست خانوادگي و... حوزه روابط جنسي را به عرصه غيررسمي متمايل ميسازد. غيررسمي بودن/شدن مهاجران افغانستاني: بزرگترين اجتماعي مهاجران در ايران، افغانستانيها هستند که اکثريت آنها (قريب به دوسوم) غيررسمي و فاقد مجوزهاي کار و زندگي رسمي در ايران هستند. غيررسمي شدن مصرف آب و برق: صدها هزار انشعاب آب و برق در ايران به صورت غيررسمي مصرفکننده اين دو خدمت هستند. اين فهرست از «امر غيررسمي» را ميشود طولانيتر کرد، اما نکته مهم اين است که هر نوع گسترش امر غيررسمي به معناي بياعتبارتر شدن نهادهايي است که وظيفهشان تنظيم کردن روابط آدميان در نظام اجتماعي، اقتصادي و سياسي است. غيررسمي شدن ميتواند به منزله تضعيف ظرفيت تنظيمگري نهادهاي رسمي و نهايتا غيرکارکردي شدن آنها شود. کنشگر غيررسمي به رسميت نشناختن نظم موجود را نهادينه کرده و به تدريج ضدنظم عمل ميکند. اين ضدنظم عمل کردن براي دنيايي که هر روز پيچيدهتر ميشود و کشورها و حکومتها براي اداره مؤثر و کارآمد به شفاف بودن وضعيت شهروند و کنشهايش نيازمند هستند، مانعي براي برقرار ساختن حکمراني مدرن است. غيررسمي شدن، زلزلهاي خاموش است که در لايههاي زيرين نظم اجتماعي رخ ميدهد. سؤالهاي مهم جامعهشناختي از نظر توصيفي و تبييني اينهاست: يک. کدام عرصهها در ايران روندهايي به سوي غيررسمي شدن دارند؟ دو. غيررسمي شدن تحت تأثير چه سازوکارها و عللي به پيش ميرود؟ سه. عواقب غيررسمي شدن فزاينده براي نظم اجتماعي در ايران امروز و روند توسعه کشور چه وضعيتي ايجاد ميکند؟ آيا ميتوان کشور و حکومتي مدرن بود و همزمان امر غيررسمي اينگونه توسعه يابد؟