رويترز به نقل از چند مقام آمريکايي و پيمان ناتو آورده است که آمريکا نيروهاي خود در افغانستان را زودتر از موعد مقرر بر اساس توافق با طالبان به 8600 نفر کاهش داده است. اين شتاب آمريکا در نوع خود پرسشبرانگيز است و احتمالا علت آن به رغبت دونالد ترامپ مبني بر خروج نيروهاي آمريکايي از افغانستان ربط داده شود. از اين منظر ميتوان توافق با طالبان را نوعي توجيهتراشي براي راهبرد آتي آمريکا در اين کشور جنگ زده دانست، اما به نظرم به فرض صحت اين گمانه، لازم است اين تصميم آمريکا را در قابي بزرگتر در سطح منطقه و قطعهاي از يک پازل ديد. در کنار اين رفتار آمريکا در افغانستان، دو ماهي است که زير پوست بحرانها و تحولات منطقهاي شاهد تحرکاتي مشابه در مناطق ديگر هستيم که هنوز انگيزه و هدف آنها مشخص نيست. در عراق، آمريکا چند پايگاه را تخليه و به نيروهاي عراقي تحويل داد و در کنار آن نيروهاي خود را در دو پايگاه عينالاسد در الانبار و حرير در اربيل متمرکز کرد. همچنين پنتاگون در هشتم مي سامانه ضد موشکي پاتريوت و چندين جنگنده را از عربستان خارج ساخت. در توجيه اين اقدام گفته شده که تهديدات ايران کاهش يافته است. جالب اينجاست که آمريکا بر عکس اين رويکرد در حال تثبيت حضور خود در شرق سوريه است. ناظراني خارج ساختن تجهيزات جنگي از عربستان و تخليه برخي پايگاهها در عراق را در چارچوب زد و بندي پنهان با تهران ميدانند و با اشاره به انتخاب مصطفي الکاظمي به نخست وزيري عراق که مورد حمايت دو طرف است و تحولاتي در سوريه تلاش ميکنند اين گمانه را تقويت کنند، اما ناظران ديگري خارج ساختن نيروها از افغانستان، تجهيزات از عربستان و تخليه برخي پايگاهها در عراق را نشانههاي پيشبيني از يک رويارويي احتمالي با ايران و قبل از انتخابات رياست جمهوري آمريکا ميدانند و ميگويند آمريکا تلاش دارد تا حد ممکن نيروهاي خود را از تيررس واکنش ايران در صورت شروع خواسته يا ناخواسته يک درگيري خارج کند. همچنين عدهاي ديگر رفتارهاي دو ماه اخير آمريکا در مناطق بحراني منطقه را متناسب شرايط جداگانه هر منطقه دانسته و به عنوان مثال خارج ساختن سامانه پاتريوت از عربستان را گامي انتقامي نسبت به تصميم نفتي عربستان ميدانند که به نظر چنين نگاهي سادهسازي مساله است. تحليلگراني هم کليت تحرکات اخير نيروهاي آمريکايي را همسو با سياست دونالد ترامپ براي خارج ساختن نيروهاي آمريکايي ميدانند. واقعيت اما اين است که آمريکا قصد خروج از منطقه را ندارد و فعلا ميتوان تحرکات اخير نيروهاي آمريکايي و جابهجايي آنها را در چارچوب سياست هدفمندتر کردن استقرار اين نيروها در منطقه دانست، اما خروجي در کار نيست. آن زمان هم که ترامپ بازي خروج از سوريه را به راهانداخت، نگارنده بيان داشت که خروجي در کار نخواهد بود و چه بسا عکس آن اتفاق بيفتد. دولت آمريکا که به تازگي طرح معامله قرن را براي حل يکجانبه و يک سويه بحران فلسطين به نفع اسرائيل مطرح و منطقه را وارد تنشي جديد کرده است، بعيد است قبل از به سرانجام رساندن اين طرح، اطمينان از آينده آن و عاديسازي کامل روابط تلآويو در سطح منطقه تا سر حد ائتلافسازي گامي جدي در راستاي خروج از منطقه بردارد، البته اين بدان معنا نيست که واشنگتن به منطقه پاسيفيک متمرکز نخواهد شد، بلکه هر روز بر تمرکز خود بر اين منطقه خواهد افزود، اما از همه مهمتر اينکه بسيار دور از ذهن و سادهانگارانه است که تصور شود آمريکا بدون اينکه بخواهد تنش با ايران را به مرحله مشخصي بر اساس خواست و برنامه خود پيش ببرد، از منطقه دوري گزيند. از اين رو، نگارنده بر اين باور است که تنشها در آينده در سطح منطقه ميان آمريکا و ايران نه تنها کاهش نمييابد، بلکه احتمالا شدت هم پيدا کند؛ اما کنترل شده خواهد بود و اگر حادثه ميداني غيرمنتظرهاي اتفاق نيفتد که کل معادلات را وارد فازي ديگر کند، اين تنش با شدتي کنترل شده پيش ميرود.