«نیت نویسنده، شیطانی است» سومین کتاب شراره رحمانپور است که از سوی نشر آسو منتشر شده است. کتاب داستانی با محوریت جنگ دارد؛ منتها خودش را به کشور یا جنگ خاصی محدود نکرده و به جنگ و تبعات آن در همهجای دنیا میپردازد. کتاب با یک موقعیت تراژیک و نفسگیر از دوران جنگ آغاز میشود. سربازی که خود را در قرارگاه دشمن میبیند و دشمنانی که اسلحه بهدست کشته شدهاند. درحالیکه این اولینبار است پس از کشتن و انهدام محلی، بار دیگر به آنجا بازمیگردد. او مجبور میشود پوتین سربازی را از پا درآورد تا از آن استفاده کند و در همان حال به گذشته سرباز میاندیشد. با پوتین سربازی کشتهشده؛ آنهم از نیروهای طرف مقابل، راهرفتن، میتواند نماد همذاتپنداری و امکان جابهجایی موقعیتها باشد. این فرض با مرتبکردن لباسهای نظامی کشتهشدگان و سرگذاشتن بر سینه آنها و گریه بیاختیار قوت میگیرد.
در ادامه، راوی به عکس محبوبی نگاه میکند که از اول هم، خطاب به او سخن میگفته است. گویا که بخواهد با پناهبردن به عشق از بار سنگین روانی و تلخی موقعیتی که در آن قرار گرفته کم کند و برعکس، موقعیت فرضیبودن در جایی دیگر را فراهم میکند؛ چراکه او را با خود به خاطرات گذشته میبرد؛ خاطراتی که از عشق به محبوب بهبیان مسائل خانوادگی میرسد و از این طریق با زندگی و خاطرات راوی آشنا میشویم.
از شخصیت عجیب مادر راوی هم میشنویم. زنی با ضدونقیضهای فراوان که از طریق دفتر خاطراتش تا حدی با او آشنا میشویم و شخصیت سعید را هم از همین طریق است که میشناسیم. در این کتاب با شخصیتهای زیادی مثل ماری، سعید، آنا، تئودور و... روبهرو هستیم که مثل زنجیری نامریی سرگذشتشان بههم گره خورده است، البته آنچه آنها را بههم متصل میکند، چیزی نیست جز جنگ؛ جنگی که نهتنها آنها را بلکه پدران و اجدادشان را هم در گذشته درگیر کرده! مثل داستانی که «باد» از پدرش و ماجرای جنگ او تعریف میکند. پدری که به کفشهایش یا به تعبیری به پاهایش بسیار اهمیت میداده و با پوشیدن بهترین کفشها توجه همه را جلب میکرده، یک پایش را در جنگ جا میگذارد. «پا» و جاگذاشتن آن با توجه به اهمیت قبلی شخصیت به آن میتواند نشانه تمامیت آن فرد باشد و حالا که با یک پا بازگشته، نشان از جاگذاشتن نیمی از این تمامیت در جنگی است که ظاهرا تمام شده. و آدمی که هم در ظاهر و هم در باطن، ناقص شده و دیگر نمیتواند مثل قبل شود. همانطور که سعید هم درباره شرایط بحرانی بعد از جنگش میگوید. اینکه نمیداند کارآیی دستهایش دیگر چیست! و خانهای که به آن بازگشته همان
خانه است اما او دیگر همان آدم قبلی نیست.
این بحران روحی بعد از جنگ، هم زندگی آنها و هم خانوادهشان را تحتالشعاع قرار میدهد و در مواردی به ترک خانواده و فروپاشی آن میرسد. وجود موشها در فضای شهری بعد از جنگ و بیرونکشیدن کثافات از دستشویی خانهها هم نمادی است از همین قهقرا و فروپاشی! در جایی از زبان سعید میشنویم «از وقتی برگشتم همهچی خراب شده. انگار بدون تفنگ، بدون کشتن، نمیشه زندگی کرد.» وجود مانکنهای پلاستیکی و تیراندازی به آنها هم از همین طرز تفکر جنونآمیز میآید. مانکنهایی که برای مردهای از جنگ بازگشته، در حکم دشمنی است که دیگر وجود ندارد و جایی برای عملیکردن جنون کُشتن! از طرفی شغل همسر سعید هم مانکن زنده است. و این همپوشانی نشان میدهد تیرهایی که بهسمت مانکنهای مصنوعی شلیک میشود، نوعی کشتن و از بینبردن زن و متعاقب آن زندگی است و نسل تازه که «مارکوپولو» نماینده آن است، متوجه این فاجعه است؛ درحالیکه کاری از دستش ساخته نیست. همین مانکنها برای زنهایی که ترک شدهاند در حکم جایگزینی برای عشقورزی است و فروپاشی جامعه جنگزده، حتی بعد از پایان جنگ در این مواجهه بهخوبی نمود پیدا میکند. جامعهای که آرزوی مردانش پیش از این
زندگی در آرامش مزرعه و قدمزدن زیر درختان بوده و آرزوی زنهایش داشتن زیبایی «مرلین مونرو» در کنار رسیدگی به جزئیات زندگی و خانواده.
کتاب «نیت نویسنده، شیطانی است» پر از نماد و اشارههای تلویحی است که در قالب خردهداستانهای زیادی که در کنار هم کامل میشوند با قلمی روان، بیان میشود. زندگی حقیقی، آمیخته با تخیلها، کابوسها و نقشبازیکردنها را میتوان از زاویه دید و روایت شخصیتهای متعدد داستان دید.
نام کتاب: نیت نویسنده شیطانی است
نویسنده: شراره رحمانپور
ناشر: آسو