يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچکس نبود. روزي روزگاري در کشوري مردم بدون هيچ مشکلي مشغول پول خرج کردن و تفريح بودند و اصلا برايشان اهميتي نداشت که قيمت ارز چقدر است، چون آنها پولدار بودند و هرچقدر قيمت ارز بالا ميرفت آنها دردشان نميگرفت.
در آن روز يک مسئول خودش را به ميدان اصلي شهر رساند، از آن بالا رفت و گفت: همهگيري کرونا در شهر کاملا منتفي نيست!. سپس مسئول دوم بالاي ميدان رفت و گفت: عزيزان دل! نفسهاي من! از سه روز ديگه همه هتلها و رستورانهاي شهر باز ميشه! بريد حالشو ببريد!.
مسئول اول گفت: هنوز شهر به وضعيت سفيد نرسيده است!. اما مسئول دوم گفت: اجراي طرح ترافيک به زودي آغاز ميشود.
مسئول اول گفت: حداقل تا سال ديگر درگير کرونا خواهيم بود. مسئول دوم گفت: از بيست و دوم خرداد مسابقات فوتبال آغاز خواهند شد.
مسئول اول گفت: نشستن در خانه تنها راه مهار اين ويروس نفهم است. و مسئول دوم گفت: مردم ميتوانند در اين روزهاي گرم به پارکها و بوستانها مراجعه کنند.
مسئول اول آمد بگويد که بزرگ ميکروفن را از دست او گرفت و گفت: اي بابا! دو دقيقه حرف نزنيد ببينيم کي داره چي ميگه! اين ميل با خدمترسانيتونرو مهار کنيد کمي!. اصلاحطلب که ديد وضعيت مناسب است، پشت بلندگو رفت و گفت: ديگه قبول کنيد که دارن به مردم آدرس غلط ميدن!.
سپس يک جوان در مورد قيمت ارز از مسئولان سوال کرد که با برخورد فيزيکي مردم سوالش را پس گرفت و گوشهاي نشست اما مسئول که پاسخگويي و مردمداري در خونش بود، جواب داد: قيمت دلار در کانال هجده هزار تومان مهار خواهد شد!، که همين سخنان خشم مردم را برانگيخت!
باري دوستان! سر و صدا از جمعيت معترض بلند شد. يک نفر گفت: خجالت هم خوب چيزيه!. ديگري گفت: تدبيرتان همين بود؟ تمام شد؟! يک نفر ديگر گفت: به ما که رسيد، چاه درايتتون خشکيد؟!.
سپس يک نفر از مردم ميان جمعيت رفت و گفت: نبايد ما را به تب بگيرند که... چون بقيهش يادم نمياد، همينرو بگم که وقتي به دلار هجده هزار تومني اعتراض نميکنيم، معلوم است که قيمتش را پايين ميبرند! ما قيمت ارز زير صد هزار تومان را توهين ميدانيم.
مسئول که شرمنده بود، سرش را پايين انداخت و با صدايي به ولتاژ صداي اندي گفت: ببينيد ما قول نميديم که روي هجده تومن بمونه، ولي تلاش ميکنيم که بالاتر ببريمش!.
در همين حين يک خلبان که در مورد هواپيما و شيرهويج همزمان اظهارنظر ميکند، گفت: بنده با سي و پنج سال سابقه درخشان عرض ميکنم که قيمت ارز از اين بالاتر نميرود... لطفا به مردم آدرس غلط ندهيد!. و بدون پرداخت حق مولف بابت اين جمله به اصلاحطلب ميدان را ترک کرد.
مردم قصد ترک ميدان را داشتند که در همين حين يک بازيگر و کارگردان که همسر يک بازيگر تلويزيون است هم خودش را به ميدان رساند و گفت: شما با پيرهن سفيد اومدي توي ميدون، با پيرهن سفيد هم ميري بيرون! و همين باعث شد که مردم در ميدان باقي بمانند.
خلاصه قصه ما به سر رسيد، کلاغ که متوجه نشده بود وضعيت کرونايي سفيد است يا قرمز، به خانهاش رسيد!