مدتيست قيمت طلا روند صعودي داشته و اين افزايش بهويژه خود را در نرخ سکه نشان داده است؛ تا جايي که چند روزيست سکه طلا در محدوده بالاي هفت ميليون تومان معامله ميشود. اين رشد قيمتها اکنون به مشکلي براي فعالان بازار طلا و مردم تبديل شده است. اما براي حل مشکل بايد ريشه را در جاي ديگري جستوجو کرد! داستاني هست مبني بر اينکه يک نفر به چشمپزشک مراجعه ميکند تا بيماري چشم خود را درمان کند. پزشک دستور ميدهد که دستهاي بيمار را از پشت ببندند. همراهان ميگويند اين آدم چشمش درد ميکند چرا دستش را ببنديم؟ پزشک پاسخ ميدهد زيرا دليل بيماري اين است که او دستش را به چشمانش ميزند! حالا داستان بازارهاي طلا، زمين، سکه، ارز و امثال آن هم در کشور ما در واقع همين است و بايد ريشه مشکل را در جاي ديگري جست و بررسي کرد. اما اکنون در موضوع افزايش قيمت سکه چه بايد کرد؟ آيا عرضه را بايد افزايش داد؟ فردا بانک مرکزي اعلام کند براي ارزانشدن سکه، تعداد بالايي سکه طلا عرضه خواهم کرد! همه آنها قطعا فروش خواهند رفت. مگر چنين اقدامي قبلا انجام نشد؟ صدها صدها و هزار هزار سکه خريداري کردند. براي مثال فردي 38 هزار سکه خريده بود که گفته شد او با چنين حجم از خريدي مفسد اقتصاديست. يک زماني هم گفتند بياييد ارز بخريد؛ ارز کشور و دارايي خزانه را عرضه کردند و دائم خريد و فروش ميشد. اما مشکل چشم داستان ما حل نشد! نکته چيست؟ مساله اصلي در اين ميان، نقدينگي سرگردان در دست مردم است. در واقع ما يک ملخ اقتصادي داريم به نام نقدينگي فراوان موجود در دست مردم، که به مزرعه اقتصاد ما زده است. الآن اگر به بنگاههاي معاملات مسکن يا خودرو و امثال اينها مراجعه کنيد، يک يا دو نفر صاحبان اصلي آن هستند و 20 نفر هم آنجا نشستهاند که نقدينگي زيادي در دست دارند و در حال خريد و فروشند. يعني آن صاحب بنگاه فقط کار خودش را انجام نميدهد بلکه افرادي در حاشيه او هستند که معاملات بزرگي انجام ميدهند. وجود اين نقدينگي سرگردان در دست مردم يک واقعيت است و تا دولت اين ملخها را جمع نکند، هر روز پرواز ميکنند؛ يک روز به مزارع بازار مسکن ميزنند و قيمت را بالا ميبرند؛ آن بخش که اشباع شد، ميروند سراغ سکه يا ارز يا خودرو و امثال آن و اين روند همين طور ادامه مييابد. مثلا در حال حاضر چون سفر خارجي صورت نميگيرد و نياز به ارز کم است، قيمت ارز ثبات نسبي دارد اما وقتي سفرهاي خارجي شروع شوند ما دوباره همان مشکلات سابق را خواهيم داشت. لذا دولت بايد نقدينگي را کنترل کند. الآن هيچ کانال کارآمدي براي هدايت نقدينگي وجود ندارد. در واقع هيچ دولتي هم نتوانسته از کانالهاي مشخصي نقدينگي را جمعآوري کند. مثلا سپرده بانکي را بهعنوان يک کانال مطرح کنند. دولت بايد از کانالهاي مختلف اين نقدينگي را جمعآوري کند. الآن دولت يک کانال باز کرده است به نام بازار سرمايه اما در مقابل، همه کانالها را بسته است! سود سپرده را هم پايين آورده و همه به سمت بورس رفتهاند. اما آيا وضعيت بازار سرمايه هميشه صعودي ميماند؟ کسي که وارد بورس ميشود و سهام ميخرد، براي کسب سود اين روش را دنبال ميکند. الآن شرکتهايي در بازار سرمايه حضور دارند که سودده نيستند اما سهام آنها را ميخرند! رئيس بورس زماني در کميسيون اصل 90 گزارش داده بود که يک شرکت به بازار سرمايه معرفي شده است که موجوديت آن، فقط در حد يک زمين و يک تابلو بود! هيچ توليدي هم نداشت اما سهام آن فروخته شده بود! چرا سهام آن را ميخرند در حالي که سودده نيست؟ اصلا توليدي ندارد که سود بدهد! ميگويند ارزش زمين و اراضي آن زياد است. در واقع کسي که خريداري کرده به دليل موقعيت ملکي سهام را خريده است. پس اين بورس دارد به نوعي کار بنگاه معاملات ملکي را انجام ميدهد. يعني فرداروز اگر قيمت زمين کاهش پيدا کند، آن سهامدار ضرر ميکند. نکته مهم اين است که دولت بايد موفق شود نقدينگي را جمع کند. دولت اکنون ريشه بيماري را تشخيص داده است؛ وزير اقتصاد آن را به خوبي درک کرده و اکنون بايد با او همراهي کنند تا نقدينگي جمعآوري شود. تا اين اتفاق نيفتد، کاري از پيش نميرود و هر روز ما شاهد تلاطم در بازارهاي مختلف خواهيم بود.