فردي از شما ميپرسد «چگونه ميتوانيد فيل را سوار پرايد کنيد؟» اول ميخنديد، بعد ميبينيد که سؤالکننده جدي است و دنبال پاسخ ميگردد. شما هم باورتان ميشود که حتما اين کار راهحلي دارد که شما به عقلتان نرسيده است و فکر کردن به فيل و پرايد را شروع ميکنيد. يادتان ميافتد که بچهفيل هم حدود 500 کيلو وزن دارد و بنابراين دست از روشهاي معمول برميداريد و به خلاقيت خودتان فرصت ميدهيد تا جولان بدهد. فکر ميکنيد شايد بشود فيل را قطعهقطعه کرد و در پرايد جا داد اما ديگر فيل نيست و يک موجود پنج شش تني قطعهقطعه شده هم در پرايد جا نميشود. فکر ميکنيد شايد بشود يک بارکش به پرايد ببنديد و فيل را درون آن جا دهيد ولي يادتان ميافتد که باز هم فيل را در پرايد جا ندادهايد و روي بارکش است و تازه موتور پرايد براي کشيدن بار پنج تني قدرت کافي ندارد. شما هم مدتي اين معما را در ذهن خود بررسي کنيد (من که به جايي نرسيدم) و وقتي خسته ميشويد به پرسشگر ميگوييد حالا خودت بگو چگونه فيل را سوار پرايد ميکنيد؟ خنده مليحي ميکند و دست به جيبش ميبرد، خودکارش را درميآورد و روي تکه کاغذي يک فيل ميکشد و آنرا روي صندلي پرايدي ميگذارد که در کنارش ايستاده است؛ بادي به غبغب مياندازد و ميگويد فيل اين گونه سوار پرايد ميشود. اين داستان فيل و پرايد به چه کار ما ميآيد؟ راستش را بخواهيد تصور ميکنم «توسعه» که ما سخت بهدنبال آن هستيم، در شرايطي که چند دهه گذشته داشتهايم، همان فيل است که خواستهايم سوار پرايد کنيم. آنچه خواستهايم عملي کنيم اين است: «دست يافتن به توسعهاي پايدار که تضمينکننده قدرت و امنيت ملي و دست يافتن به جايگاه قدرت اول منطقه غرب آسيا باشد؛ کيفيت زندگي مردم را تامين کند، ثروت و رفاه با سبک زندگي پراسراف با بهرهمندي گشادهدستانه از منابع محيطزيست و ثروت ملي به ارمغان آورد؛ عدالت ميان مناطق کشور را تضمين کند؛ و تامينکننده استقلال کشور نيز باشد» (اين همان فيل واقعي است). خواستهايم اين کار را در چنين شرايطي انجام دهيم: «اقتصاد دولتي يا شبهدولتي و خصولتي باشد و بخش خصوصي بزرگ و قدرتمند نشود، هيچاصلاح بنياديني در نظام بانکي، بودجهريزي کشور، حذف رديفهاي بودجهاي غيرکارآمد و مبتني بر عملکرد صورت نگيرد؛ اصلاحات در آموزش و پرورش انجام نشود و بازنگري اساسي در نظام آموزش عالي به تعويق افتد؛ ملاحظات محيطزيستي توسعه به هيچگرفته شوند؛ شفافيت عملي نگردد؛ تشکلهاي سياسي و احزاب قدرت پيدا نکنند؛ رسانههاي آزاد نباشند و انحصار رسانههاي صوتي و تصويري برقرار باشد؛ سرمايهگذاري خارجي با ديده ترديد نگريسته شود؛ تنش در سياست خارجي کاسته نشود؛ حقوق مالکيت و حقوق شهروندي محترم نباشند.» اگر اين ويژگيها را آپشنهاي يک نظام اجتماعي-سياسي به حساب آوريم؛ ميبينيم جامعه و سياستي که چنين ويژگيهايي داشته باشد، در مقابل جامعه و سياستي که عکس اين ويژگيها را نداشته باشد، همان پرايد در مقابل يک کاميون مدرن و قدرتمند است. ما خواستهايم «فيل توسعه» را سوار «پرايد حکمراني جامعه و سياست ايراني» کنيم و ساليان بسيار است. اين کار نشدني است و در بهترين حالت چيزي نصيبمان ميشود شبيه همان نقاشي فيل که طراح معما پرسيد و روي صندلي پرايد نهاد. آن توسعه که ريزگردش نفسمان را ميگيرد، پرايدش جانمان را ميستاند، دانشگاهش عمرمان را به باد ميدهد، ساختمانش زير آوار زلزله مدفونمان ميکند، کشاورزي و صنعت و شهرش منابع آب را به تاراج ميبرد و الخ؛ همان فيل کاغذي است در قياس با فيل واقعي. فيل واقعي در پرايد جا نميشود؛ و توسعه واقعي نيز با اين فکر و مدل حکمراني توسعه محقق نميگردد. فيل توسعه سوار آن کاميوني از حکمراني ميشود که شفاف، مشارکتجو، توليدمحور، مداراگر، فروتن، واقعبين، محيطزيستانديش، داراي دولت باظرفيت، احترامکننده بخش خصوصي، بدون هراس از فناوري، حافظ حقوق مالکيت؛ و الخ باشد. تحقق اينها مستلزم بازنگري سياستي و اصلاحات اساسي است. دوباره بايد بازگرديم به فيل و به قول سعدي بزرگ «دوستي با پيلبانان يا مکن... يا طلب کن خانهاي درخورد پيل». دست از آرزوي توسعه بکشيم (که نشدني است) يا سياست و حکمرانياي بنا کنيم در خور توسعه. فيل واقعي سوار پرايد نميشود، براي خودمان دائم معما طرح نکنيم. نقاشي فيل حکايت ديگري است.