بستن

جهاني گرفتار بدبختي‌ها

جهاني گرفتار بدبختي‌ها
جهانبخش محبی‌نیا نماینده میاندوآب در مجلس دهم

در قبال سلطه‌طلبي و استثمارجهان، از منظر انديشه سياسي و جانبداري ايدئولوژيکي، هنوز مارکسيست‌ها خود را وارث و سردمدار جنبش‌هاي رهايي‌بخش جهاني مي‌دانند. به زعم آنها جهان موجود پر از تضاد و مالامال از جنگ نهفته طبقاتي است و هم اينک سمبل و نماد منفي اين پويايي فلسفي، کنش جامعه شناختي و نابرابري اقتصادي دولت آمريکا است که در تقابل با حقوق کارگران و اجراي استثمار مدرن چهره واقعي کاپيتاليسم را به نمايش گذاشته است. مارکسيست‌هاي اورجينال بر اين باورند، بهترين زمان تحقق پيش‌بيني‌هاي مارکس فرارسيده و اگر عوامل مزاحم و مداخله مصنوعي کنار گذاشته شود، با تکيه بر آگاهي کارگران مي‌توان به بهار سوسياليسم رسيد و جهان را در مرحله شکوفايي، صلح و صفا ديد. به زعم انديشمندان اين حوزه که نقابي وراي تحليل‌هاي رام شده و تجديدنظرطلبانه دارند، دلار نماد حاکميت سرمايه‌داري و جهان زرّادخانه‌اي است. نيمي از بودجه نظامي دنيا متعلق به دولت آمريکاست. با اين تبيين دولت آمريکا بزرگترين دشمن صلح، رفاه، آزادي، محيط زيست، دموکراسي و حقوق بشر است. مارکسيست‌ها خود را از تحليل تاريخي کارکردگرايانه کنار مي‌کشند و رويارويي جدي بلوک شرق-غرب در دوران جنگ سرد را آنچنان برجسته نمي‌کنند. البته براي سرپوش گذاشتن بر عملکرد غيرقابل دفاع کمونيسم در طول قرن بيستم، خويشتن را دچار فراموش تاکتيکي مي‌کنند در صورتي که در حوزه ديانت، عملکرد داعش، وهابيّت و نظام‌هاي بدکردار را به حساب اسلام و اديان الهي مي‌گذارند. اينان توصيه افرادي چون نوام چامسکي و برني سندرز داير بر مشارکت در انتخابات رياست جمهوري آمريکا و رأي دادن به جو بايدن را تعويق ديناميک جهاني مي‌دانند که مارکس پيش‌بيني کرده بود. آنها تحقق پيش‌بيني مارکس را در حال حاضر به ويروس کرونا ارتباط مي‌دهند و توجيه مي‌کنند. در شرايط فعلي و حال حاضر اين ويروس کرونا است که ماهيت واقعي نظام سرمايه‌داري و امپرياليسم را براي کارگران جامعه آمريکا رونمايي مي‌کند و بيکاري ميليون‌ها نفر از کارگران و نقص اساسي و جدي در نظام درماني و بيمه در پناه کاتاليزوري مثل بيماري کويد 19 است که مثل بمب ساعتي کار مي‌کند و هر آن لحظه انفجارش نزديک است. مارکس پيش‌بيني کرده بود، سرمايه‌داري عاقبتي دو بُعدي دارد. يا به‌علت کارکرد ناسازگارش به بربريت مي‌انجامد که آنگاه کوچک ناپلئون‌ها يا هيتلرها سر بر مي‌آورند و يا اينکه جامعه به سوسياليسم مي‌رسد. با اين اوضاع و احوال بايد منتظر ماند و در آمريکا سناريوهاي محتمل زير را از نظر گذراند؛ 1-بازسازي چرخه‌اي کاپيتاليستي که بارها بعد از بحران‌هاي نظام سرمايه‌داري آن را رفوگري کرده است. 2-فرارسيدن نظريه پايان تمدن که در نظريه‌پردازي غايتگرايان ملحوظ است. 3-تحقق پيش‌بيني مارکس که طرفدارانش آن را مطرح مي‌کنند. 4-ظهور و بروز عوامل عدم قطعيت و پيش‌بيني نشده که هرآن ممکن است براي نظام‌هاي سياسي اتفاق بيفتد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی