بستن

حضور در قدرت به هر قیمت چه آورده‌ای داشته؟

حضور در قدرت به هر قیمت چه آورده‌ای داشته؟

طي روزهاي اخير چالش ميان اصلاح‌طلبان بر سر شوراي عالي سياستگذاري اصلاح‌طلبان و مسائل آن که سال‌هاي اخير گريبانشان را گرفته و در معرض نقد قرارشان داده، بيش از پيش نمود پيدا کرده است. غلامحسين کرباسچي، دبيرکل حزب کارگزاران که در انتخابات اخير مجلس شوراي اسلامي ليستي منتشر کرد اما موفقيتي کسب نکرد، گفته است «کار سياسي که رودربايستي ندارد. درباره بقيه بزرگان هم همين‌طور است. حتي ديگر کساني که شايد براي ما کاريزما بوده و شخصيت مورد علاقه ما باشند. حالا رئيس دولت اصلاحات يا هر کدام از رفقا. در همين راستا ايرناپلاس با آذر منصوري، قائم‌مقام دبيرکل حزب اتحاد ملت گفت‌وگو کرده که بخش‌هايي از آن در ادامه مي‌آيد.

با توجه به اظهارات اخير برخي چهره‌هاي اصلاح‌طلب درباره شوراي عالي سياستگذاري، گزاره «شکست اهداف اصلي شوراي عالي سياستگذاري» را مي‌پذيريد؟

قاعده کار جبهه‌اي و ائتلافي اين است که پس از هر انتخاباتي به نقاط ضعف و قوت آن پرداخته شود و بر مبناي آن تصميم‌گيري شود که چنين ائتلافي براي انتخابات بعد مي‌تواند پاسخگوي نياز اصلاح‌طلبان به حرکت جمعي باشد. از نگاه من کار شوراي عالي سياستگذاري ايجاد انسجام حداکثري بين مجموعه اصلاح‌طلبان بوده و در هر سه انتخابات 96،94 و 98 به هدف خود رسيده است، چه بسا اگر امروز هم در اقتضائات زماني 94يا 96 بوديم، امکان اينکه تصميم ديگري بگيريم يا سازوکار ديگري براي انسجام داشته باشيم فراهم نبود. بنابراين، حيات و فعاليت شوراي عالي کاملا اقتضايي بوده و بنا نبوده در قامت يک حزب عمل کند. اينکه اصلاح‌طلبان در انتخابات 98 اعلام کردند زير بار کانديداهاي اجاره‌اي نخواهند رفت و در نهايت در بيش از سه‌چهارم حوزه‌هاي انتخابيه هم ليست ندادند، نمي‌توان شکست در انتخابات ناميد؛ يا اينکه تعدادي از احزاب تصميم گرفتند مستقل از شوراي عالي ليست بدهند و ليست‌ آنها هم راي نياورد هم دليلي بر شکست شوراي عالي نيست.

رئيس شوراي عالي اصلاح‌طلبان خلاف مصوبه شورا در ستاد انتخاباتي حزبي حاضر مي‌شود.

همين که عده‌اي از احزاب ائتلاف ولو اقليت حاضر شدند به هر قيمتي در انتخابات ليست بدهند اتفاقا مي‌تواند نقطه عزيمتي براي آسيب‌شناسي و نقد عملکرد شوراي عالي باشد يا اينکه مثلا شوراي عالي، عدم ارائه ليست را تصويب مي‌کند و رئيسش در ستاد احزابي که ليست داده‌اند، حاضر مي‌شود هم از جمله مسائلي است که بايد در آسيب‌شناسي مد نظر قرار گيرد که آيا با اين روند و اين ترکيب مي‌توان در آينده به تصميم واحد در انتخابات رسيد يا نه. در مجموع، شوراي عالي در همه دوره‌ها به اهداف خود رسيده است، چه دوره‌اي که بر مبناي حداقل‌ها به‌دنبال مشارکت حداکثري بود و چه در دوره‌اي که بنابر اقتضائات تن به حداقل‌ها نداد. با اينکه به شوراي عالي سياستگذاري نقدهاي جدي وارد است اما براي رسيدن به ساختاري کارآمدتر از شوراي عالي براي هر نوع حرکت جبهه‌اي اصلاح‌طلبان در آينده بايد در قدم اول بر روي نوع سياست‌ورزي تفاهمي شکل گيرد. اينکه عده‌اي حاضر شدند برخلاف نظر اکثريت در انتخابات گذشته تحت هر شرايطي ليست بدهند به‌نظرم نشان از همين عدم توافق است و اينها مسائلي است که مقدمتا بايد روي آن بحث شود.

تا چه حد با خود انتقادي چهره‌هاي اين جريان که طي دو سال اخير مطرح مي‌شود، موافقيد؟

انتقاد در هر سطحي به‌نظرم لازم و ضروري است. به خصوص انتقاد به اصلاح‌طلبان که خود را مدعي حق انتقاد مي‌دانند. با اين‌حال، بايد توجه داشته باشيم که پس از هر نقدي بايد پيشنهادات سازنده نيز ارائه شود. به‌نظرم پساانتخابات 98 تا 1400 فرصت خوبي براي طرح ديدگاه‌ها و پيشنهادات است.

در حالي که بسياري از اصلاح‌طلبان به شکست ليست اميد و شوراي عالي معترفند و آن را عامل خدشه‌دار شدن چهره رئيس دولت اصلاحات مي‌دانند، تاکيد بر افراد و نه باورها، آيا خلاف مشي اصلاح‌طلبي که داعيه‌دار جامعه مدني است، نيست؟

به‌نظرم احزابي که در انتخابات ليست دادند قبل از ورود به مباحثي از جمله پوست‌اندازي يا حذف ديگران بايد به نقد و آسيب شناسي عملکرد خود در انتخابات 98 بپردازند و بر اساس ‌آرايي که در انتخابات کسب کردند به اين سوال پاسخ دهند که ماحصل نوع سياست‌ورزي که آنها در انتخابات اتخاذ کردند، چه آورده‌اي براي حزبشان و جريان اصلاح‌طلبي داشته است؟ رئيس دولت اصلاحات هيچگاه داعيه‌دار رهبري جريان اصلاحات نبوده‌اند و براي اصلاح‌طلبان نيز هيچ‌گاه تعيين تکليف نکرده‌اند، بلکه اتفاقا هرجا از ايشان کمک خواسته شده سرمايه احتماعي خود را به ميدان آورده‌اند.

شرکت در انتخابات چه آورده‌اي براي احزاب و جريان اصلاح‌طلبي داشته است؟

سوال اصلي که منتقدان ليدر اصلاحات بايد به آن پاسخ دهند اين است که اين اصرار بر حضور در قدرت به هر قيمتي چه آورده‌اي براي تقويت دموکراتيزاسيون در مناسبات حقيقي و حقوقي قدرت در کشور داشته است؟ تا چه حد به مناقشات داخلي و خارجي ايران پايان داده است؟ به‌نظرم به جاي تخطئه و يا تهديد به حذف افراد بايد به اين سؤالات پاسخ داده شود. اينها مقدم بر پرداختن بر سازوکارها و يا مطرح کردن افراد براي انتخابات بعد است.

اساسا با تغيير رويه‌ها، چهره‌ها و رويکردها موافقيد؟ به‌نظر شما اين تغيير بايد به سمت مطالبات عمومي باشد يا اصولگرايي؟

کانون اصلي قدرت اصلاح‌طلبان راي مردم‌است. اينکه عده‌اي تصور کنند از راه‌هاي ديگر امکان کسب قدرت براي آنها وجود دارد به‌نظرم اول بايد تکليف خود را با سياست‌ورزي اصلاح‌طلبانه روشن کنند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی