جهان در بحران بزرگي گرفتار آمده است. نه تيري شليک شده است و نه خانه و کاشانهاي به آتش جنگ و خشونت جديدي مبتلا شده است. بلکه ويروسي که با چشم غيرمسلح ديده نميشود، جان تکتک انسانها را هدف گرفته و در انتخاب خود نه مرز جغرافيايي شمال و جنوب را ميشناسد و نه فقير و غني و نه نژاد و رنگ و زبان. کرونا تبديل به درد مشترکي شده است که همه اين تفاوتها و مرزها را درنورديده است. هرچند در درازمدت اين ويروس نيز مانند همه آسيبهايي که جوامع بشري را تهديد ميکند، گروهها و اقشار آسيبپذير را بيشتر تحت تاثير خود قرار خواهد داد. اما تا اينجاي کار کوويد 19درد مشترک همه جوامع است. وقتي درد جوامع به دردي مشترک تبديل ميشود، نياز به درمان مشترک دارد. خاصه آنکه از وجوه تمايز فرهنگ و اعتقادات ما ايرانيان نيز بني آدم در آفرينش از يک گوهر قلمداد شده و بر مبناي همين باورهاست که بايد بپذيريم در بحرانها آنچه پيش برنده و باعث کاميابي کشورها در عبور از آنها ميشود توجه به اين اصل مهم است که هيچدرد مشترکي جدا جدا درمان نميشود. بايد بپذيريم که در پاندومي کرونا اصل مهم اين است که موفقيت يا شکست يک جامعه يا يک شهر در برابر اين ويروس شکست يا موفقيت همه شهرها و جوامع محسوب ميشود. با اين رويکرد و باور، اين واقعيت بيش از پيش خود را به رخ ميکشد که مهمترين عامل صيانت از آحاد جامعه ايران توجه به اصل مهم همبستگي و انسجام ملي است. کرونا محلي براي دعواهاي سياسي باقي نگذاشته است، چراکه اين بيماري جناح سياسي و خودي و غيرخودي نميشناسد و برهمين مبنا شکست آن نياز به گذر از همه مرزهايي دارد که بيشترين آثار مخرب خود را بر حکمراني خوب در کشور به جا گذاشته است. از همين منظر است که مجموعه توان مديريتي کشور بايد ظرفيتهاي خود را به ميدان بياورند و ستاد ملي مقابله با کرونا را ياري رسانند. بهويژه آنکه براي ساختن دارويي مؤثر يا واکسن اين بيماري هيچچشمانداز مشخصي وجود ندارد و سرعت و چرخه انتقال اين ويروس بهنحوي است که اگر زنجيره انتقال آن شدت گيرد، مشخص نيست کادر بهداشت و درمان کشور تا چه ميزان توان تابآوري مقابل آن را خواهد داشت. آنچه بايد در اولويت قرار گيرد حفظ جان همه شهروندان است و در اين راه همه به يک اندازه مسئوليت دارند. اگر کرونا نتواند اين فهم مشترک را ايجاد کند، بايد در پساکرونا منتظر توفانهايي به مراتب سهمگين باشيم. بديهي است به ميزاني که حيات اين ويروس در ايران و جهان به درازا بکشد و مهار آن ناممکن شود، بايد منتظر عواقب و پيامدهاي اجتماعي و اقتصادي و رواني آن باشيم و براي هر يک از اين پيامدها آمادگي لازم در سازمان اداره کشور و مردم به وجود آمده باشد، اما کرونا با همه تهديدهايي که براي جامعه ما داشته، فرصتي بود براي خودآزمايي حاکميت و مردم. با اينکه ويژگي مهم اين ويروس جداسازي و ايزوله افراد جامعه از يکديگر است اما باوجود ناهماهنگيها در مرحله آغاز اپيدمي در مديريت بحران نشانههاي آشکاري از انسجام و همبستگي در ساختار مديريت کشور و نيز جامعه ايران به چشم آمد. نشانههايي که در دوران پساکرونا نيز ميتوان بهعنوان نقاط قوت حکمراني در ايران آن را تقويت نمود، اينکه تمامي نهادهاي مذهبي برنامههاي خود را در راستاي تصميمات ستاد ملي هماهنگ کردند و نزديک به دوماه تمامي اماکن عمومي متبرکه و تجمعات تعطيل شده است و نهادهاي مدني با ايجاد ابرشبکههاي کمک به آسيبديدگان و مراکز درماني بسيج شدند و قواي نظامي کشور نيز در اين راستا هماهنگ عمل کردند و اکثريت مردم ايران بدون اعمال قرنطينههاي سختگيرانه با توصيههاي ستاد ملي پروتکلهاي بهداشتي را رعايت کردند و در خانه ماندند، نشانههاي اين همبستگي است که نميتوان آن را ناديده گرفت.