از جمله داستانهاي عهد عتيق «سِفر آفرينش» و «تکوين» است که به عبارتي، گيتي توسط خدا از هيچآفريده ميشود و به سپس تکوين مييابد. در علوم و فلسفه جديد نيز مبناي هستي و اصالت وجود بر پايه شناخت حاصل ميشود و بر اساس سفر تکوين به سرانجام رسيده و به غنا ميانجامد که ميوه حاصل از اين جهش و تحول در نگاه و شخصيت فرد متجلي ميگردد. سير مخاطرهآميزي که فقط در صورت خودآگاهي و پايهگذاري خويشتن جديد براساس نظريه يونگ به دنيا آمده و با آن درميآميزد. داستان بلند «بيرد» نوشته مجتبي تجلي بر چنين سير پرآشوبي نوشته و ريلگذاري شده است که شخصيت مشوش داستان، معروف به فردين گرگي، تکوتنها و در مسيري پر از تضادهاي رديابينشده، از مسير مالوف زندگي خارج شده و تصميم ميگيرد به هستي خود رنگ و جلاي ديگري ببخشد، حتي اگر اين ترديدها درست ارزيابي نشده و در پايان قطعيتي نداشته باشد.
او نقشهاش را عملي ميکند و مدتي از انظار پنهان ميشود که در زبان و گويش محلي محل وقوع داستان همان بيردشدن است. آدمي که از جمع بيرون رفته و به حدس و گمان بازماندگان، آدم رفته در شمار مردگان است. شوخي تلخ و ناگزيري که بر اساس ديالکتيک آيروني هگلي، بنيان ايجابي واقعيت را دربردارد و سويه ديگر اين تضاد، نفي هستي موجود و امکان پيدايش هستي جديد را وعده ميدهد. تقابل بنيانهاي پوچ و ناموجه موجود با چيزي که جايگزين آن خواهد شد.
تمهيدات داستاني به کار رفتهشده پس از بيردشدن فردين و از جمله تشکيلاتي عريض و طويل با سويههاي ديني، اجتماعي، فرهنگي، فلسفي و هنري در داستان نماد جامعهاي است که بر حفظ وضع موجود استوار است و هيچشتاب و تغييري را خارج از اصول تعريفشده کهن نميپذيرد. تضاد فرد و جمعيت، بوم و اقليم، تفاوت نسلها و... همگي در ذهن مسافر داستان بدون پاسخ مانده است و در رابطه با وجود ديگران تعريف شده است که مهمترين پرسش فلسفي نگارنده است و بهرغم بيردشدن فردين و بيجاشدن فکري او پس از سفري دروني و جادويي به ناکجا، تا پايان داستان ادامه دارد و هيچنشانهاي از تکامل و تکوين شخصيت از آغاز تا پاياني که نويسنده بهعنوان خالق شخصيت براي او در نظر گرفته است به چشم نميآيد، تا در محيط وهمآميز و پررمزوراز ذهن مکاشفهگر او «بيرد» بماند و در اوهام غوطهور شود.
جسارت نويسنده در نزديکشدن به چنين موضوع غامض و دشواري در عالم وجود ستودني است و در نشاندادن گريز و آشفتگي روحي و عاطفي شخصيت موفق عمل ميکند، ولي سويه ديگر اين جايگزيني، پيدايي هستي جديد و تسري آن به تحول شخصيت را به عهده خواننده ميگذارد، آنگونه که ميپندارد ادامه پيدا کند و به امر ايجابي هستي مبدل شود.
داستان با سرگشتگي انسان آغاز ميشود و بدون هيچثبات فکري و تاريخي و جغرافيايي فردين گرگي، تمثيلي مترادف زندگي در حرکت کوليهاي داستان خاتمه مييابد. داستان بلند «بيرد» که دومين کتاب نويسنده بهشمار ميرود، مسيري خلاف داستان تکوين را پيموده و بدون هيچنقشه و پلاني براي اثبات وجود خود و کشف رازورمز هستي پايان بگيرد. نقصان اگزيستانسيالي که به عمد توسط نويسنده بر سير منطقي داستان استوار شده و تکوين شخصيت فردين را در پردهاي از دود برده، حرکت شتابنده او در آغاز داستان به سکوني بيرمق مبدل شود:
«کنار دست راننده کاميون يکوري چسبيده به در نشسته بود. سر کشيد و از آينه بغل جادهاي را که از پشت سرش ميگذشت نگاه کرد. آسفالت را تازه ريخته بودند. تابلوي جلوي رويش را خواند: به طول ده کيلومتر جاده فاقد خطکشي... با خودش گفت: چه بهتر! از خطکشي متنفرم.»
صحنهآرايي و فضاسازي در داستان با اتکا بر معماري بومي، گويش محلي، آداب فولک و ديگر مشخصههاي ادبيات اقليمي انجام گرفته است و ترکيبي از ترس و دلهره، افسون و جادو، واقعيت و خيال را در بردارد که نشانههاي شاخص اين گمگشتگي فلسفي در داستان است و هيچگونه فضيلت و پايبندي به زندگي مادي و حقيقي آدمهاي داستان ندارد، تا بيردشدن و گموگورشدن بهعنوان فعليت جوهري داستان باورپذير شود و اگر مددي فکري پديدار گردد، در تلنگري بر خودشناسي و فردباوري مخاطب باشد وگرنه همچنان بيرد و بيمعنا در جهان هستي به زيست خود ادامه داده و بيرد از دنيا خواهد رفت.
نام کتاب: بيرد
(داستان بلند)
نويسنده: مجتبي تجلي
ناشر: سيب سرخ