بستن

محمد مقدم؛ شاعر و زبان‌شناس

محمد مقدم؛
 شاعر و زبان‌شناس
محمدصادق رئیسی شاعر و مترجم

گروه ادبيات و کتاب: محمد مقدم (1287ـ1375) يا آنطور که خود دوست مي‌داشت نامش را بنويسد «مهمد مُغدَم» يکي از برجسته‌ترين زبان‌شناسان معاصر ايران-با تکيه بر زبان‌شناسي تاريخي- است. تاجايي‌که محمدجواد حق‌شناس او را «سليمان سرزمين مهر و زبان‌شناسي» مي‌نامد. مقدم در سال 1343 «گروه زبان‌شناسي همگاني» و «زبان‌هاي باستاني ايران» را در دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران بنياد گذاشت و تا سال 1347 مديريت آن را بر عهده داشت. در اين زمينه، او کتاب‌ها و مقاله‌‌هاي بسياري نوشت و يک مجله پژوهش‌هاي ايراني با همکاري صادق کيا و ذبيح بهروز به نام «ايران‌کوده» را نيز منتشر کرد. مقدم در طول حيات ادبي‌اش، با بسياري نشست و برخاست داشت از جمله صادق هدايت. بااين‌همه، محمد مقدم شاعر نيز بود، هرچند او هر سه کتابش را در فاصله سال‌هاي 1313 تا 1314 منتشر کرد، اما همان‌ها نشان از شاعري مي‌داد که اگر شعر را ادامه مي‌داد شايد امروز نام او و شعر او بيشتر شنيده و خوانده مي‌شد. آنچه مي‌خوانيد نگاهي است به شعرهاي محمد مقدم با نگاهي به کتاب «محمد مقدم؛ شاعر و زبان‌شناس» که به سعي و کوشش کاميار عابدي از سوي نشر مرواريد منتشر شده است.

محمد مقدم که پيشتر به‌عنوان استاد و محقق زبانشناسي تاريخي شناخته مي‌شود، مدرک دکتراي خود را از دانشگاه پرينستون دريافت کرد. او از نخستين دانش‌آموختگاني بود که در سال 1343 رشته زبانشناسي را در دانشگاه‌هاي ايران بنيان نهاد. مقدم در حوزه رشته تحصيلي خود، استادي فرهيخته و با دانش به شمار مي‌آمد و فعاليت‌هاي پژوهشي و آموزشي وي در پرورش شاگردانش بسيار حايز اهميت است. پربيراه نيست اگر بگويم تقريبا اکثر زبانشناسان بنام امروز، از شاگردان و بعدها از همکاران دکتر مقدم بوده‌اند. اما آنچه در اين مقاله مد نظر است، مقدم شاعر است.

آنچه پيرامون جنبه شاعري محمد مقدم بايد گفت، نخست اينکه هر گامي که وي در اين راه برداشته است مربوط به دوره جواني اوست. يعني فاصله سال‌هاي 1313 و 1314، در اين زمان مقدم 26 ساله است و سرگرم تحصيل در ايالات متحده. دوري از وطن و بي‌ترديد وجود قريحه ذاتي وي شور سرودن را در وي برمي‌انگيزاند. حاصل آن خلجان‌هاي دروني سه دفتر شعر به نام‌هاي «راز نيم‌شب»، «بانگ خروس» و «بازگشت به الموت» است. دو کتاب نخست در سال 1313 و کتاب سوم در سال 1314 منتشر شده است. اما مخاطب شعر امروز جز اندک شعرهايي از مقدم، و آن‌هم در چندين جُنگ و پژوهش‌هاي تارخ‌نگارانه، شناخت درست و دقيقي از آثار او ندارد.

کاميار عابدي، نويسنده و پژوهشگر ادبي، به تازگي مجموعه کامل شعرهاي اين شاعر و زبانشناس را در کتابي تحت عنوان «محمد مقدم، شاعر و زبانشناس» از سوي نشر مرواريد منتشر کرده است. کتاب در چهار بخش تدوين شده است. در بخش نخست به زندگي شخصي و علمي دکتر مقدم پرداخته مي‌شود. در اين بخش، آقاي عابدي، مشابه ديگر پژوهش‌هاي ادبي خود، به دقت و با جزئيات تمام، گذار زندگي مقدم را در اختيار مخاطب قرار مي‌دهد. بخش دوم نظرات شاعران و نويسندگان هم‌نسل و همکاران ايشان در ستايش از شعرهاي مقدم و شأن و شخصيت علمي و ادبي اوست. بخش سوم اصلي‌ترين بخش کتاب است که تمامي سه مجموعه آثار شعري شاعر را به خود اختصاص داده است و به گفته عابدي تمامي آثار شاعر است که در اين کتاب آمده‌اند. در بخش چهارم يک مقاله و گفت‌وگو با محمد مقدم آمده که بسيار خواندني است؛ پيرامون زبان فارسي و شکل‌گيري و تحول و پيشرفت آن در گذر زمان که اطلاعات گسترده، غني و دقيق است. فارغ از سه بخش خواندني که اطلاعات مفصل و مبسوطي در اختيار خواننده قرار مي‌دهد، اما بايد گفت مرکزيت اصلي مطلب حاضر است، بخش سوم يعني همان سه دفتر شعر مقدم.

مقدم در کتاب نخست خود، «راز نيم‌شب»، سراسر فردي درونگرا و درون‌نگر است. نيمه‌شب به شکل نمادين، فرصتي است براي مکاشفه و با خودبودن. ملجاي تنهابودن است. رازِ سر در گريبان تفکر به‌سربردن است. مقدم در اين دفتر به جهان تنهايي خود پناه مي‌برد و به واگويه‌هايي دروني خود مي‌پردازد. به همين دليل، نگرش رومانتيسيسم در سراسر کتاب حضوري همه‌جانبه دارد. و اين از نگاه طبيعت‌گرايانه او نشات مي‌گيرد:

در تاريکي

گفته‌هاي پراکنده من

همچو پروانه‌ شب

درخشند و پَرند.

وي در اين راه از پرندگان و جانوران نيز بهره مي‌گيرد. خود را در قالب آنها قرار مي‌دهد. پرنده مي‌شود و راز شب را برملا مي‌سازد:

اندر دل خود

داشتم آن راز نهاني

تا که پر شد

دل از آن راز

لبريز شد اکنون

از بهر جهاني.

اين تمايل در کتاب «بانگ خروس» نيز ادامه مي‌يابد و به يک ساخت شاعرانه‌تر مي‌رسد. آن شور نخستينه به تفکر مرگ‌انديشانه مي‌انجامد، اگرچه از همان امکانات بهره مي‌گيرد. زبان در اين دفتر به سمت روزمره‌گي پيش مي‌رود و روال طبيعي مي‌يابد. اين تمايلات، در «بازگشت به الموت»، گرايش به تاريخ و طبيعت به اوج خود مي‌رسد. شعر به اثري براي بيان تفکر بدل مي‌شود و تجربه‌هاي دو کتاب پيشين در حوزه شعر به دستاوردهاي تازه‌اي هم در فرم اثر ادبي و هم در روساخت زباني مي‌رسد. شعر بلند الموت داراي ساختي يک‌دست و کامل مي‌شود. ساحت تاريخي شعر، به بيان روايي و داستاني و در برخي مواقع ساحت نمايشي مي‌يابد. در حوزه انديشه نيز در کتاب سوم، آن سايه مرگ‌انديشانه به نگرشي خيامي مي‌انجامد:

اشک در جام جم که در دست داشت مي‌نگريست

و در آن خيره و مات و گرفتار بود

آري

رهايي از دام اين جام

سخت‌تر از دام گيسوي گلنار بود.

ترديدي نيست که با توجه به روند شعر در دوره‌اي که مقدم به سرودن اين شعرها مشغول است، بايد گفت که اين سه کتاب گام بلند و مستحکمي در شکل‌دهي تفکر مدرن در تاريخ شعر امروز ايران است. فراروي از هنجارهاي مألوف زبان، در آن عصر خود نشان از شناخت و درک تغيير در وضعيت جاري شعر فارسي است. شايد به همين دليل است که نيما در رابطه با مقدم و شعرهاي او مي‌گويد که: «اين يک قسم شعر منثور به اسلوب آمريکايي است. اين اثر بالاتر از فهم و احساسات عمومي ساخته شده است.» باري، شعرهاي محمد مقدم را بايد در زمانه‌اي مورد بررسي قرار داد که اوضاع ادبي، و البته اوضاع اجتماعي، وضع درست و درماني نداشت. درنتيجه جامعه همچنان مهياي پذيرش روند تازه شعر و رسيدن به درک رسيدن به تفکر مدرنيسم نبود و هر صدايي در حوزه نوانديشي ادبي به کناري زده مي‌شد.

اما محمد مقدم با آنکه از جامعه دانشگاهي ايران برخاسته بود، و با توجه به حضورش در خارج از ايران و مشاهده و درک تحول فکري، در پي تغيير فضاي شعري برآمد. هرچند بسياري، به طعنه، گاه در رابطه با عدم توجه جامعه ادبي به آثار شعري مقدم، سخناني بر زبان مي‌رانند و بر آنند که حق وي در شعر معاصر به شايستگي ادا نشده است. واقعيت اين است که فارغ از درک و دريافت مقدم به تحول در شعر و شناخت در رسيدن به بيان طبيعي، آنچه موجب کنارنهادن شعر از سوي او شد، شرايط اجتماعي و تب شعر موجود بوده که شعرهاي مقدم فاقد آن بود و نه صرفا بي‌تفاوتي جامعه ادبي. نکته ديگر اين است که ورود مقدم به فضاي علمي و دانشگاهي و تحقيق و پژوهش آن‌هم در حوزه زبانشناسي تاريخي، آن طبع شورانگيز را از وي بازستاند. پس همه آناني که در پي اثبات وجود «پدران» در شعر امروز ايران هستند، بايد اين نکته را مدنظر داشته باشند که به صرف آوردن يکي‌دو شيوه تازه در نسبت به ديگر هم‌قطاران، نمي‌توان کسي را «پدر» شعر امروز دانست. کما اينکه با چنين استدلالي، پيش از مقدم، از ميرزا آقاخان کرماني تا ابوالقاسم لاهوتي، جعفر خامنه‌اي و ديگران، همگي در بهبود وضعيت شعر امروز کمک کرده‌اند. اما تحول اساسي و بنيادين در شعر، نيازمند جاني سختکوش و بيرون از تمام عُلقه‌هاي زندگي مي‌طلبيد، به همراه دانشي بس جهان‌شمول و ژر و جاني پرشور؛ که همه را نيما يوشيج يکجا در خود جمع آورده بود. با از دست‌دادن بسا چيزها براي به‌دست‌آوردن يک چيز. و آن همانا آوازه در شعر فارسي است.

باري به هر جهت، در اينجا بحث بر سرِ آن نيست که محمد مقدم سهمي در شعر امروز ايران ندارد يا تا چه اندازه سهم مي‌برد از اين همه خوان گسترده؛ بلکه نکته اين است که آنچه از سال‌ها پيش بر سرِ زبان‌ها افتاده تا پدراني ديگر جز نيما براي شعر معاصر پيدا کنند، به اين دليل است که شعر و تحول بنيادين آن را به «دانشگاه» و «دانشگاهيان» نسبت دهند. اگرچه نمي‌توان منکر برخي از شاعراني شد که از جامعه دانشگاهي برهاسته‌اند. اما فارغ از تمام تلاش‌هاي ديگر شاعران پيش از نيما، نمي‌شد قدم در اين راه بزرگ نهاد، همان‌گونه که خود نيما بارها در يادداشت‌هايش متذکر شده است. شعر، شوري خانه‌براندازنه مي‌طلبد. هماني که نيما را نيما کرد. هماني که محمد مقدم را مقدم کرد؛ که امروز واقعيت‌ها يکي‌يکي از دل خاک سر برمي‌آورند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی