بستن

میهمان ناخوانده

میهمان ناخوانده
مونا رستا منتقد ادبی

«ايل‌وتبار ويروس­ها» داستاني کوتاه از ويکتور ارافيف، نويسنده اهل روسيه است که به موضوع داغ اين روزها، يعني شيوع ويروس جديد کرونا مي­پردازد و درحالي‌که جهان با چشم‌هايي ترس­خورده به تماشاي پيشروي اين ويروس نشسته، او با نگاهي واجد مايه‌­هاي طنزآميز، دست به خلق داستاني زده است که مي­توان آن را مفرح و سرگرم­‌کننده توصيف کرد.با گذشت چند ماه از شيوع ويروس جديد کرونا تاثيرات اين همه‌­گيري نه‌فقط بر زيست فردي و اجتماعي، بلکه بر تمام شئون زندگي انساني، از جمله هنر نيز قابل درک و مشاهده است. تاثيري که در نگاه اول، منفي و يک­سويه مي­نمايد، ولي با دقيق‌شدن بر آن، ابعاد تازه­اي مي­يابد. براي مثال، اگرچه که برخي سينماگران درباره ميزان خسارت ناشي از شيوع بيماري کوويد-19 و تعطيلي سينماها اظهارنظر و گمانه­زني مي­کنند و حتي برخي در جهت چاره­جويي براي کاهش اين خسارت برآمده­اند، همين بيماري سبب شده­ است درحالي‌که جهان هنوز در متنِ شيوع اين بيماري جديد قرار دارد، خبر ساخته‌شدن فيلم­هايي با موضوع آن رسانه­اي شود. اين ويروس جديد و بيماري ناشي از آن حتي توانسته ­است به سبب شباهت، فيلمي ناموفق در گيشه را پس از گذشت حدود يک دهه از ساخت آن، به يکي از محبوب­ترين آثار استوديوي سازنده­اش تبديل کند. «ايل‌وتبار ويروس­ها» نيز تلاشي ديگر در همين زمينه است که درنتيجهِ ارتباط ميان ويروس جديد کرونا و هنر شکل گرفته: «بحث داغ روز اين بود: چطور زندگي کنيم و چه‌کار کنيم؟» و پس از آن، دلالت­ها و کارکردهاي خاص خود را يافته ­است. اين داستان درواقع ماجراي مواجهه اعضاي خانواده ايوان پترويچ با عضو جديد خانواده «کرونا» است و به دنبال تصميم بي­موقع او، که در طول داستان پدربزرگ خوانده مي­شود، براي پاگذاشتن به نودوپنج سالگي شکل مي­گيرد. پدربزرگ که کهنه‌سرباز جنگ­هاي روسيه است به همبستگي و اتحاد خانواده اعتقاد راسخ دارد و کسي جرأت نمي­کند به اين همبستگي نه بگويد! از همين روست که حتي سايه سنگين ويروس جديد کرونا نمي­تواند مانع از برگزاري ميهماني نودوپنجمين سالگرد تولد او شود و اين‌چنين است که مهمان­ها يکي‌يکي از راه مي­رسند: «خاله زينا با رفتاري نمايشي، ماسک‌زده و دسته‌گل به‌دست وارد شد.» «به تعداد آدم­ها نظريه وجود دارد...» داستان با اين جمله آغاز مي­شود و اينچنين ادامه پيدا مي‌کند: «به‌ويژه وقتي روشن است که چيزي روشن نيست.» نخستين جملات اين داستان، به خوبي بازتاب‌دهنده يکي از اصلي­ترين محورهاي بافتاري آن است. از يک‌سو «روشن‌نبودن» مفهومي است که اين روزها به صورت مکرر، آن‌هم از زبان پزشکان و متخصصان اين حوزه درباره رفتارشناسي ويروس جديد کرونا به گوش مي­رسد و از سوي ديگر، رفتارشناسي انسان­ها در مواجهه با اين ابهام به موضوعي قابل بحث تبديل شده ­است و اين وضعيت پرچالش، همان هنگامه­اي ا­ست که داستان «ايل‌وتبار ويروس­ها» به آن پرداخته ­است: «آخر او آدم کله‌خري است و هيچ‌وقت از هيچ‌چيز نمي‌ترسد. ولي به‌هرحال ما تصميم گرفتيم از او فاصله بگيريم و با او دست ندهيم...» دهان به دهان شدن شايعات و اخبار جعلي درباره اين ويروس و حتي شکل‌گرفتن نسخه­هاي شخصي براي رويارويي با آن نيز از تبعات همين وضعيت است: «زنم مارينا بين همه قرص سرماخوردگي پخش کرد و گفت محض احتياط. از ته دل همه ترديد داشتند، ولي مشت‌مشت مي­گرفتند و مي­گفتند فايده­اي که نداره!» داستان در پي بازنمايي و ثبت تصويري از وضعيتي اينچنيني در روزگار انسان مدرن است تا بعدتر مطالعات فرهنگي اين امکان را داشته ­باشد که بر آن دقيق شود. وضعيتي که درنتيجهِ آن شرکت آمازون اعلام کرده تابه‌حال از فروش بيش از يک ميليون قلم کالا که فروشندگان آنها ادعاهايي اثبات‌نشده و نادرست مبني بر درمان بيماري ناشي از ويروس جديد کرونا داشته­اند، ممانعت کرده­ است.

اما استراتژي روايي نويسنده براي بازنمايي موقعيت حاضر، جمع‌شدن خانواده ايوان پترويچ در ميهماني تخطي­ناپذير تولدِ او است. اعضاي خانواده که هر يک نماينده قشري از اقشار مختلف جامعه هستند به همراه شنيده­هايي که با باورها و اعتقادات خودشان همگام و هماهنگ کرده­اند از راه مي­رسند و به اين ترتيب است که ميهماني به صحنه­اي براي بروز و طرح باورها و اقوال متفاوت و گاهي متناقض تبديل مي­شود: «ساشا و پاشا، اين جوانان عشق اينترنت وارد شدند و با صداي زنگ­دار فرياد زدند: بدبختاي استاليني، اين چيزا چيه مي­گين، همون بهتر برگردين به خفاش‌ها!» داستان از نگاه اول‌شخص شرکت‌کننده روايت مي­شود؛ ولي هم راوي و هم ساير ميهمانان تولد که همگي در سطح تيپ باقي مانده­اند، بيماري را از منظري بيروني روايت مي­کنند. به اين معنا که نه‌فقط هيچ­يک از آنها خود درگير بيماري نيست، بلکه حتي پدربزرگ نودوپنج ساله داستان اميدوارانه از تولد صد سالگي و پيروزي جمعي بر کرونا دم مي­زند. اين چينش شايد راهکار نويسنده باشد براي کاستن از تلخيِ داستاني پيرامون مقوله­اي به نام بيماري: «... ما حتما پيروزيم. و براي اينکه پيروز شويم بايد به پيروزي ايمان داشته باشيم و بايد کاملا دست­ها را بشوييم...»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی