داستان مواجهه نهاد دولت در ايران (نه فقط دولت حسن روحاني) با کرونا، حکايتي تاريخي است. من قبلا در متن «پيچيدگيهاي تاريخي کرونا» نمودهايي از اين امر را تشريح کردم. کرونا حداقل همه تاريخ معاصر را پيش چشم ما به رقص واميدارد. کرونا همه مشکلات حکمراني کشور را که زير فرش جارو کردهايم، عين کاري که روانکاوها با ناخودآگاه بيمارشان ميکنند، جلوي چشممان ريسه ميکند. ما هنوز متخصصان و سياستگذاراني داريم که فکر ميکنند کرونا مسأله پزشکي است و چه ارتباطي به مدلسازي رياضي، علوم اجتماعي يا تحليل سيستمهاي پيچيده دارد. ترديد ندارم هيچگاه در تاريخ نظام اداري ايران چيزي شبيه «دستورالعمل برنامهريزي و اقدام بينبخشي براي مقابله با اپيدمي» نوشته نشده است. گزارشها نشان ميدهد چين از طريق قرنطينه موفق شده است بيماري را کنترل کند. گزارشها نشان نميدهند که بقيه کشورها در مقياس چين موفق به قرنطينه شده باشند. گفتن اينکه چرا تهران، قم يا رشت قرنطينه نشد، چرا کشور يک ماه تعطيل نميشود يا چرا مبالغي بابت دو ماه تأمين زندگي اقشار آسيبپذير به آنها پرداخت نميشود تا در خانه بمانند، ساده است. من اما ترديد ندارم ظرفيت انجام هيچکدام از اين اقدامات براي دولت ايران وجود ندارد. سوال از اينکه چرا کشور به شيوهاي اداره شده که اين مشکلات وجود دارد يک بحث است که ميتوان و بايد به آن معترض بود و براي آن راهحل يافت. اما اينکه چنين دولتي ظرفيت اعمال قرنطينه (راهحل چيني) يا تعطيلي درازمدت و جبران خسارات اقتصادي به خانوارها (تقريبا راهحل فرانسوي، انگليسي و آمريکايي) را ندارد، موضوع فوري روي ميز سياستگذار است. ما بهطور تاريخي در کشوري زندگي ميکنيم که يک مشت «عشق محرمانه» کنار هم در دستگاه اداري جمع شدهاند. دستگاه اداري گاه بريدههاي روزنامهها را کنار هم جمع ميکند و در يک بولتن به اسم محرمانه به خورد مدير بالادستياش ميدهد. طبيعي است در چنين وضعي، مطالبهاي که کرونا مطرح کرده -شفافيت- سخت به خورد نظام اداري ميرود. آدمها اصلا عادت به چنين کاري ندارند. «سال 98» خودش بهاندازه چند سال تلخ و طاقتفرساست. هيچ کشور کرونازده ديگري نيست که بهاندازه دولت ايران بين مردم و نظام سياسي ديوار بياعتمادي کشيده شده باشد. من فعلا به ريشههاي تحريم کاري ندارم، مسأله سياستگذار فعلا تعديل بحران کرونا، کاستن از تعداد قربانيان و عبور کمتر خسارتبار از بحران است. فشار ناشي از تحريمها را کل نظام سياسي در دل بحران کرونا بيشتر حس خواهد کرد. دستگاه سياستگذاري عمومي با همه کنديهايش، پلشتيها و ناکارآمديهايش، در بحران کرونا، خيلي تلخ و دردناک، چيزهاي زيادي خواهد آموخت. بايد کشور «مراکز پشتيباني تصميمگيري» در سطوح مختلف داشته باشد و انديشکدههاي سياستگذاري عمومي رقيب نظام سياسي نيستند، بلکه اجازه دادن به بسط آزادانه انديشکدهها، کمک نظام سياسي است. اقتدار منسجم و به چالش کشيده نشده دولت، مقيد به قانون، ضروري است. درست کردن مراجع و مراکز مختلف قدرت اعم از مذهبي و غيرمذهبي که قادر باشند سياستهاي ملي را به چالش بکشند، عاقبت خوشي ندارد. فکر ميکنم بايد تولد تدريجي حکمراني بهتري را از طريق حل گام به گام مسأله در دل همين بحران و با در نظر داشتن بدخيمي و اصول حاکم بر راهحلها تسهيل کرد. ما تولد دردناک مطالبه، دغدغه و ضرورت حکمراني بهتر را تجربه ميکنيم. اين تولد ضرورت تاريخي نيست، بلکه شرايط تاريخي براي اين تولد مهياتر شده است.