ما در شرايطي قرار داريم که مشکلاتمان در سطحي بالاتر از اختيار کردن يا انتخابکردن الگوي توسعه است. ما ابتدا بايد به اين مساله بپردازيم که چه الگوي حکمراني را براي خودمان انتخاب کنيم. الان مشکلات کشور در سطح حکمرانيست؛ موضوعي که همه چيز را مخدوش کرده است. اگر ابعاد اداره جامعه و وضعيت کشور را در نظر بگيريم، درمييابيم که در همه اينها در حال پسرفت هستيم و اين يک آسيب جدي است. در يک اقتصاد ضعيف، مثلا در کشوري که نرخ رشد اقتصادي آن پايين است، بازيگران اقتصاد به اين اميدوارند که کليت کشورشان از يک ثبات برخوردار است، در نتيجه براي مثال اقتصاد ميتواند در سال بعدي از رکود خارج شود يا در دو سال آينده با تغيير در سياستها جريان توسعه تقويت ميشود يا رشد اقتصادي بهبود پيدا ميکند. در حال حاضر، مشکل ما نبود چشمانداز است و حتي نميتوانيم در مورد توسعه قضاورت و داوري کنيم. در اين شرايط حتي نميتوان حرف از توسعه زد. ابتدا بايد حرف از ثبات، ماندگاري و پايداري شرايط عمومي کشور زد، اگر اين اتفاق بيفتد، تازه بعد از آن بايد گفتمان توسعه را در کشور راه انداخت. الان ما بايد گفتمان ماندگاري و ثبات شرايط عمومي کشور و اصلاح روشهاي حکمراني را راه بياندازيم. به نظر من، امسال و سال 99، ما در شرايطي قرار داريم که خيلي نميتوان حرف از توسعه زد و الان صحبت از آن نوعي حرف لوکس و شيکزدن است.