1
بار ديگر، بهار، از پي رنگينکمان بلندش
به کوچه، بازميآيد و،
جهاني به روايت صداي جنگل و، درخت
با سطري از ميانه باران و،
سر در هواي عاشقيهاي بيقرارت.
2
با تو کودکيهاي زلالي، در پيش است
کمي هم، با صداي واژه، سفر کن و
از پي همه شاديهاي سبزت
به صيد خاطره ديگري، مهيا باش.
3
زيباتر و، زلال، اما
ردپاي سکانس موجي فصل لبخندهايت
مثل گيسوان سبز عاشقت
اينک، از نام کوچک دختران ارديبهشت
روز ديگري، برپا کن.
4
گاهي از سمت قايق نفسهايت
تا بندر سبز چشمهاي سربهزيرت
هزارهاي، در پيش است
با خود، نفسي تازه کن.
5
دارم از پي دستهاي سرخ و صورتي
به رواق بلند کوچه برميگردم
بهار که بيايد
همه سرزمين هاي کوچک و، بزرگ
به سطري از ميانه لبخندهايت
دل ميسپارند.
6
عشق، در بهاران، اتفاق ماندگاري با خود
دارد
از پي گفتماني ست که تو باز ميخوانياش
پرچم شکوفههاي گمشده در باد
بار ديگر، با تو، به جهان ميآيد
به هوش باش!