ورود تکنولوژي به زندگي بشر و تاثير آن بر رويکرد انسان به ارزشها، سبب شده تا بسياري هويت خود را در برخورداري از تنعمات آن جستوجو نمايند و در اين راه بعضا از هر کوششي دريغ نکنند. اين امر که بر گسترش فاصله طبقاتي بالاخص در جوامع در حال توسعه افزوده، اسباب فخر بهرهمندان را فراهم نموده است؛ بهگونهاي که با تاثير بر ادبيات گفتاري و نوشتاري آنها، در هر محفل و جمعي سمت و سوي محاورات را به آن معطوف و ناخواسته گره از عقدههاي حقارت خود گشوده و به اصطلاح خود اقشار پايينتر از خود، به جهت اقتصادي را فقير بدانند بدون اينکه توانسته باشند تعريفي از فقر و فقير ارائه دهند.امروزه فقر و فقير مبناي بسياري از مباحث سياسي، اجتماعي و اقتصادي نيز قرار گرفته و به شعاري ابزاري در راستاي کسب قدرت بدل گشته است که بهعنوان مثال ميتوان به بسياري از تبليغات انتخاباتي با ادعاي رفع يا کاهش فقر، رسيدگي به فقرا و... در راستاي رسيدن به اهداف و شاخصي براي افزايش حقوق و ساير برنامهريزيهاي اقتصاديِ سياستگذاران اجرايي و اقتصادي کشور اشاره کرد. در اين نوشتار برآنيم بهطور مختصر به تعريفي از فقر و فقير بپردازيم.فقر چيست؟ در تعريف ارائه شده از سوي بانک جهاني، «محروميت آشکار از زندگي خوب» فقر ناميده شده است؛ هرچند شرايط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در هر کشوري سبب ميشود تا مفهوم متفاوتي از فقر ارائه شود، اما تعريف ارائه شده از سوي بانک جهاني وجه مشترکِ تمامي تعاريف مبتني بر مقتضيات مذکور هر کشور است. بر همين مبناست که زندگي خوب، معنايي مرتبط با شرايط فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي هر کشور دارد. فقير کيست؟ جامعهشناسان فقر را به دو نوع تقسيم کردهاند: فقر مطلق که از آن به فقر مفرط هم ياد ميشود مبتني بر حيات است؛ بدين معنا که، چنانچه کسي از مقتضياتِ اساسي و بنياديِ زندگي نظير برخورداري از غذا محروم باشد، گويند در فقر مطلق يا مفرط به سر ميبرد؛ مبرهن است که اين ملاک وابسته به جنس و مکان نبوده و هر فردي در هر نقطه از جهان که زيرِ ملاکِ جهانيِ بقاي حيات انسان زندگي کند فقير محسوب ميشود.فقر مطلق در برخي کشورها از جمله کشورهاي در حال توسعه چون بنگلادش، موزامبيک و... افزون و در برخي کشورهاي توسعه يافته اگرچه کم اما واجد آن و کشورهاي توسعه يافته اي چون استراليا ، فرانسه ، نروژ و ... نيز فاقد فقر مطلق هستند.اما فقر مطلق چگونه سنجيده ميشود؟ پاسخي که به اين سوال بايد داد اين است که، فقر مطلق با تکنيکهاي متفاوتي سنجيده ميشود که از جمله آنها ميتوان به تعيين «خطِ فقر» که اساس آن قيمتِ کالاهاي اساسيِ مورد نياز بقاي انسان است سنجيده ميشود و فرد يا خانوادهاي که درآمدش زير خطِ فقر باشد فقير محسوب ميشود. آنچه بديهي مينمايد اين است که اين معيار نميتواند براي همه کشورها يکسان باشد، چراکه نيازهاي انسانها در هر جامعهاي و از جامعهاي به جامعهاي ديگر متفاوت ميباشد. از ديگر شاخصهاي سنجش فقر، کمک هزينه است که در برخي کشورها از آن استفاده ميکنند و هر شخص يا خانواري که آن را دريافت کند فقير محسوب خواهد شد و شاخص ديگري که بر مبناي درآمد زير 40 يا 50درصد درآمد افراد متوسط است که هرکس يا خانوادهاي درآمدي کمتر از آن داشته باشد، فقير خوانده مي شود.نوع ديگري از فقر که جامعهشناسان از آن ياد ميکنند، فقر نسبي است که با توسعه جوامع، تلقي و تعريف فقر نسبي هم تغيير ميکند؛ چراکه هرچه جامعهاي غنيتر شود سطح فقر نسبي آن نيز بالاتر ميرود؛ بهعنوان مثال در جامعهاي عدم برخورداري از خودرو فقر و در جامعه ديگر نداشتن تلويزيون ال سي دي فقر محسوب مي شود؛ بنابراين فقر نسبي به ملاکِ کلي زندگي متداول در هر کشور وابسته است؛ در اين ديدگاه فقر تعريفي فرهنگي دارد و نميتوان از آن بهعنوان ملاک جهاني سنجش فقر استفاده کرد؛ چرا که نياز آنها از يک کشور به کشور ديگر متفاوت است.از تعريف، مفهوم فقر و فقير و شاخصهاي سنجش آن که بگذريم در تبيين فقر و فقير به دو دسته نظريه ميتوان اشاره کرد؛ نظريههايي که فقرا را مسئول فقرِ خودشان ميدانند و نظريههايي که فقر را محصول و بازآفريني نيروهاي ساختاري جامعه ميدانند.در نظريه اول فقرا بهدليل نداشتن مهارت يا ضعف جسماني يا روحي يا بيانگيزگي يا کماستعدادي قادر به پيشرفت نيستند و در نظريه دوم فرايندهاي اجتماعي کلان را ايجادکننده شرايط فقر ميدانند.امروزه اما در کشور ما بالاخص پس از پايان جنگ، مسئولان با کوبيدن بر طبل کاهش فاصله طبقاتي، حمايت از مستضعفين، برچيده شدن بساط فقر و ... با ادعاي افزايش و فراهم نمودن فرصتهاي کاري و ايجاد اشتغال و تخصيص بودجههاي کلان به انواع نهادها، بنگاهها و سازمانهاي حامي مستضعفان در قامت اسامي گوناگون، نه تنها نتوانستهاند چهره فقر را از کشور بزدايند با تعطيل شدن کارگاه ها،کارخانه ها و... هر روز بر آمار بيکاران و در نتيجه فقرا افزوده شد، پيامدهايي چون افزايش آمار طلاق،سرقت، قتل و ... را بهدنبال داشته است. مصداق اثبات اين ادعا همين بس که تا نيمه اول آذرماه 98 ، 1/70درصد جمعيت 31 استان کشور واجد دريافت کمک هزينه معيشتي و 6/17درصد هم در صف دريافت پاسخ اعتراض به عدم دريافت هستند و يا قريب به 76ميليون نفر (95درصد جمعيت کشور) دريافتکننده يارانه بر اساس آخرين آمار ارائه شده از سوي دولت تا پايان شهريور 96 هستند. کلام آخر به علت محدوديت اين ستون: مديريت شعاري، غيرتخصصي، عدم احساس مسئوليت و... از جمله عوامل گسترش و فقر و فقير در جامعه امروزي ايران است.