يکي از آسيبهاي جامعه امروز ايران سياستزدگي است و هر اتفاق طبيعي و غير طبيعي در فضاي سياست از قواره واقعي خود خارج ميشود و اصل اتفاق به حاشيه ميرود. به همان نسبت که تاريخ معاصر و سياستورزي معاصر نقاط قوت و ضعف خود را دارد ديگر واقعيتها نيز نقاط قوت و ضعف خود را دارند و سياه و سفيد ديدن مسائل نه يک ديدگاه علمي و واقعيتانگارانه بلکه ديدگاهي غير مسئولانه است. در فضاي سياستزده اين مردم هستند که متضرر ميشوند و ديده ميشود که گاهي يک بحران ميتواند جامعه را دچار درگيري ذهني از نقطه نظر اعتماد و باور به مسئولان کند. از اين منظر شعارها و ديدگاههاي مردم بايد زنگ هشداري براي همه باشد. اما نه تنها از وقايع درس نميگيريم بلکه با روش و منشهاي تکراري به دنبال حل و فصل مشکلات و بحرانها هستيم و اين تکرار زاييده شرايط نيست بلکه زاييده برخي نگرانيها و ذهنيتهاست. مديريت به مانند ميدان رينگ بوکس نيست چرا که هر گونه مُشتي که زده ميشود قاعدتا مُشتهايي خورده ميشود و چنين ديدگاهي در واقع يک بازي باخت-باخت است! خوشبختانه مسئولان به نقطهاي رسيدهاند که پذيرفتهاند بايد قوي و قدرتمند شد. اما قوي و قدرتمند شدن آداب دارد و اگر آداب توسعه يافتگي را فرا نگيريم پيوسته در فضاهاي تکراري خواهيم ماند. جامعه امروز ايران به دليل اتصال به دادههاي جهاني ظرفيت قابل مطالعهاي پيدا کرده و يکي از دلايل برخي تعارضهاي مردم و مسئولان و همچنين فاصله ملت- دولت عدم درک ادبيات زير پوست دهکده جهاني است. گروهي از مسئولان ميخواهند مردم را به ادبيات خود نزديک کنند و مردم هم تلاش دارند سخن خود را به مسئولان بقبولانند. به همين دليل است که عدهاي از صاحب نظران مردم را عميقتر و جلوتر از برخي مسئولان ميدانند. به بحرانهاي سال 98 بنگريد که چگونه نسبت به آنها پرداخته شد. با وجود اينکه از بحرانها عبور ميکنيم اما آثار سوء آن بحرانها، قدرت همافزايي بين مردم و مسئولان را افزايش نميدهد. به تعبير ديگر رابطه ملت-دولت شيب خاصي پيدا کرده و عملکردهاي مثبت مسئولان نيز در فضاي سياست زده رنگ باخته است. نکته مهم اينکه ظرفيتهايي که در جامعه وجود دارد قابل کتمان نيست و به عنوان مثال با وجود تحريمها، نوع عبور از بحرانها ستودني است اما به دليل ديدگاهي که برخي مديران نسبت به جامعه جهاني دارند و نوع موضعگيريها و توجه ناهمگون و نامتعادل به عملکردهاي کشورهاي توسعه يافته، توانِ داخلي را در فضاي ادبيات سياسي و به نوعي سياستزدگي، از چَشم مردم انداختهايم! ناتواني ديگر کشورها نبايد به عنوان پارادايم ذهني توانمندي خود به حساب آورده شود اينکه پيوسته رسانه ملي عملکرد کشورهايي نظير آمريکا، انگليس، فرانسه و... را در هر واقعهاي به چالش ميکشد توجيهي براي عملکرد مسئولان کشور نيست. به واقعيتهاي جوامع مختلف دست نزنيم چرا که واقعيتهاي جامعه ايران براي مردم قابل لمس و درک است. بنابراين سياسي کردن موضوعات مختلف جامعه را دچار سياستزدگي کرده است و مسئولان بايد در برخي ديدگاههاي خود تجديد نظر کنند.