اين يک قانون نانوشته است که اگر انسان به اختيار دست به تغيير نزند، جبر زمانه ناگزير به تغييرش ميکند. امروز به يمن اين ميهمان ناخوانده کرونا اين دو نهاد رسانه اي و عمومي پر مخاطب و دامنه ، اين ضرورت را يافتند و فارغ از بحثها و تفاهمات کم نتيجه ،به کار هم آمدند. نگارنده وقتي برنامه مدرسه تلويزيون ايران که اين روزها در پيشاني شبکه آموزش پخش ميشود را ديدم ؛ خيلي خوشحال شدم که سرانجام اين تغيير و استفاده از ظرفيتهاي ملي موجود ،(نه به اختيار و خواست مديران ،که به جبر کرونا) صورت ميپذيرد. اين وقت گذاريها و هزينه سازيهاي زياد - که بايد تأکيد کنم ريشه در خودشيفتگي مديريتي دارد - فرصت رشد و خدمت را از نهادهاي همگن در مأموريت گرفته است. جاي وزير محترم باشم، شبکه آموزش را بوميسازي مى كنم و از ظرفيت شبكه آموزش براي آموزش معلمان و دانش آموزان، استفاده خواهم كرد. شايد يکي از راههاي مديريت، بهبود، و توسعه آموزش ،همين شبکه آموزش باشد.12 ساعت آموزش و 12 ساعت تکرار، ميتواند بخش مهمي از نيازهاي آموزش و پرورش را در آموزش، تبيين، توجيه و تحليل مسائل کارساز و مؤثر پوشش دهد. آموزش و پرورش اگر بخش کمي از هزينههاي مربوط به آموزشهاي ضمن خدمت و نيز هزينههاي حاشيهاي ناشي از حق مأموريت، پذيرائي و جابه جائىهاو ... را صرف غني سازي آموزش کند به بسياري از خواستههاي خود در توانمندسازي و مهارت آموزي معلمان و کارشناسان دست پيدا ميکند. و متقابلا رسانه ملي هم هيچ کجا مثل آموزش و پرورش، مخاطبانِ در اختياري را که از ضريب نفوذ ، تأثير و انتقال بالاي اجتماعي برخوردار باشند، پيدا نميکند. اين اتفاق مبارک، که خدا کند پس از کرونا هم عمرش به درازا بكشد، کمک ميکند يک خانه تکانى در آموزش و پرورش ايجاد شود و رسانههاي مجازي و ملي بيشتر باور شوند، و به جاي پرداختن به مسائل حاشيهاي وسنتي کم بازده، مديران به يک مهاجرت جدي در سرعت و دقت پيام دست زنند و لايههاي جانبي مؤثر در آموزش را نيز درگير مسائل آموزش نمايند. امروز پدران و مادران، نقش پنهان و دوم پس از معلم ومدرسه را در تعميق و انتقال محتواي درسي دارند. دور نباشد اگر بگوييم اين خانه تکاني هم براي رسانه ملي لازم است تا درکنار مخاطبان شناور، به فکر مخاطبان ثابت و پايه باشد؛ چرا که توسعه شبکهها بدون رصد وشناسائى مخاطبان پايه، هيچ توجيه اقتصادي و فرهنگي ندارد. بيگانه شدن رسانه ملي و شبکههاي به ظاهر موضوعي با مخاطبان اصلي و محوري خود،که صرفا در اثر عدم مفاهمه مديريتي بوده است؛ موجب بلاتکليفي برنامه سازان و نيز تقسيم شبکهها به درجه يک و دو شده است. اين وقت گذاريها و هزينه سازيهاي زياد - که بايد تأکيد کنم ريشه در خودشيفتگي مديريتي دارد - فرصت رشد و خدمت را از نهادهاي همگن در مأموريت گرفته است. تجربه تلخ ايجاد يا مشارکت رسانه ملي در يک طرح اقتصادي -آموزشي و نيز ورود ناشيانه آموزش و پرورش به ايجاد بخش تلويزيون تعاملي ازهمين جنس، و ناشي از فقدان فهم و زبان مشترک مديران دو نهاد فرهنگي درعدم استفاده از ظرفيت متقابل بوده است. اميدوارم اين همکاري همپوشانه، مثل عمرکرونا کوتاه نباشد، بلکه آغازي براي همکاري و مشارکت عميق دو نهاد رسانهاي مکتوب و ديداري و شنيداري با دهها ميليون مخاطب ثابت باشد.