بزرگترين نقطه ضعف دستگاه ديپلماسي کشور را چه مقولهاي ميدانيد؟
ديپلماسي و ارتباط با ساير کشورها به مراتب پيچيدهتر از آن چيزي است که بهنظر ميرسد و عملا نميتوان بهصورت بخشي، اختلافات را در اين عرصه حل و فصل کرد. اينکه در يک ديدار صرفا در مورد اينستکس صحبت شود و بهصورت جداگانه قصد مذاکره در مورد fatf را داشته باشيم و در وهله بعد بخواهيم بهصورت جداگانه در کميسيون مشترک برجام در رابطه با توافق هستهاي صحبت کنيم غيرممکن است زيرا تمامي اين پروندهها به يکديگر ارتباط دارند. در اين عرصه حتي پرونده ايران در شوراي امنيت و هم تحريمهاي آمريکا عليه ايران همگي به يکديگر گره خوردهاند. آمريکا در اين زمينه عنوان کرده است که با پذيرفتن 12 شرط از سوي ايران ميتوان تمامي اين مسائل را حل کرد اما اين شروط بهگونهاي است که عملا به تحقق اين امر هيچاميدي نيست. اين اواخر ادعاي آمريکا در مورد مذاکره بدون پيش شرط نيز مبناي قابل اتکايي ندارد به همين دليل مجموع اين موارد سبب ميشود تا در عرصه ديپلماسي با نوعي رکود در تصميم گيري مواجه شويم. رکودي که در برخي از زمانها تبديل به يک کما ميشود که راه برون رفتي از آن وجود ندارد و شايد زمان تنها درمان برون رفت از آن باشد.
در راستاي فاصله گرفتن از اين وضعيت به چه ابزارهايي ميتوان متوسل شد؟
من معتقد هستم بايد به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران رجوع کرد و مشاهده کرد که چه اصول و مباني را براي اين شرايط پيشبيني کرده است تا بتوان در عرصه اقتصادي و روابط خارجي به موفقيت دست يابيم. اگر بر پايه قانون اساسي در اين دو عرصه دست به اقداماتي بزنيم بهنظر من کمترين تبعات را در پي خواهد داشت. در اين زمينه نياز به يک اراده بسيار جدي است، زيرا با مقوله بسيار مهمي مواجه هستيم که آينده کشور در گرو همين تصميمگيريها است. اقدام مصداقي و بخشي قطعا مشکلگشا نخواهد بود و ايراد بزرگ اقدامات قبلي نيز همين مقوله است که به بخشي از مشکلات پرداخته شده اما در قبال ساير مشکلات که گره خورده به تفاهمات است هيچصحبتي به ميان نيامده است و بدين ترتيب سبب شده است تا توافقات حداقلي و موردي نيز در حال حاضر از بين بروند. براي مثال اگر مساله برجام حل شود در آينده نزديک مساله حقوق بشر مطرح خواهد شد و اگر اين مقوله حل شود يک مساله ديگر روي ميز قرار ميدهند که زنجيروار به يکديگر وصل هستند. به همين دليل است که اذعان ميشود به نقطهاي رسيدهايم که نيازمند يک تصميم گيري کلان در کشور هستيم. براي مثال يک بيماري واگيردار سراسر کشور را تهديد ميکند، در اين برهه زماني اگر سياست کلان و جامع اتخاذ نشود قطعا به مردم آسيب وارد ميشود. در عرصه ديپلماسي متاسفانه مبتلا به تصميم گيريهاي مقطعي و پروندهاي شدهايم که اين نوع تصميمگيريها راهگشاي اقتصاد و روابط خارجي کشور نيستند. با بهرهگيري از نظر مردم، آراي کارشناسان و با توسل به قانون اساسي ميتوان يک تصميم کلان و راهگشا در اين عرصه به مرحله اجرا درآورد .
اينگونه سياستها بهنحوي گوياي اين است که دستگاه ديپلماسي منتظر فرا رسيدن زمان برگزاري انتخابات 2020 رياست جمهوري ايالات متحده است؟
علاوه بر ايران تمامي کشورهاي جهان سياست صبر استراتژيک را در دستور کار قرار دادهاند. بسياري از کشورها منتظر پايان دوران رياست جمهوري دونالد ترامپ هستند و منتظر هستند تا اين دوره نيز بگذرد. بهعنوان نمونه در مورد معاهده محيط زيستي پاريس نيز همين اتفاق در حال رقم خوردن است و کشورهاي باني اين معاهده، صبر استراتژيک را در دستور کار قرار دادهاند. اتحاديه اروپا و چين نيز به شدت از ناحيه گمرکي و عوارضي با دولت ترامپ به مشکل برخورده است و براي پايان دوران اين دولت آمريکا لحظه شماري ميکنند. من معتقد هستم در ايران افراد توانمند، متفکر و هوشمندي حضور دارند که ميتوانند فراتر از سياست صبر و به جاي سياست واکنشي با کنشهاي خود و اتخاذ تصميمات صحيح پيرامون اتفاقاتي که در جهان در حال رخ دادن است، عمل کنند. چه ترامپ و چه هر شخص ديگري در هر جاي جهان به قدرت برسد و براي ايران تبديل به يک بحران شد بايد بهگونه اي رفتار کرد تا بحران پيش آمده را بتوان تبديل به فرصت براي کشور کرد. در اين وضعيت اين مساله مهم است که نبايد اين فرصت محدود به يک جناح سياسي خاص و يا افراد محدودي شود بلکه بايد فرصت بهگونهاي حاصل شود که کشور و ملت از آن بهره جويند. عملا در زمان روي کار آمدن ترامپ برخي مقدمه چيني کردند تا از اين بحران به نفع خود استفاده کنند و با تضعيف برجام از آن بهره سياسي در راستاي منافع خود برند. نکتهاي که بسيار حائز اهميت است اين است که از کجا ميتوان فهميد که ترامپ در دور بعدي نيز رئيس جمهور هست يا خير؟ حتي چگونه ميتوان حدس زد که در صورتي که ترامپ راي نياورد، شخص جايگزين از ترامپ راديکالتر نباشد؟ شايد شخصي نيز بسيار معتدلتر از ترامپ به قدرت برسد اما سياستهاي سختگيرانهتري نسبت به ايران داشته باشد.
ايران از چه ابزارهايي ميتواند در راستاي انجام کنش مناسب در قبال دولت آمريکا استفاده کند؟
در چهل سال گذشته همواره شاهد بودهايم که هيچگاه آمريکا نسبت به ايران سياست مدارا و يا هم زيستي مسالمتآميز را در دستور کار قرار نداده است. اين امر کاملا ثابت شده است مگر اينکه تحت فشار جهاني قرار گيرند و اين فشار در دو مقطع رقم خورد. نخست بهواسطه اتحاد و حضور پر شور مردم در انتخابات سال 76 که سبب شد تا جهان از اين حضور گسترده مات و مبهوت شود که نتيجه آن يک ادبيات بديع در انقلاب اسلامي بود که مبتني بر تنشزدايي و همکاري شکل گرفت و عملا سبب شد تا آمريکا در بن بست قرار گيرد . در آن برهه زماني آمريکا با توسل به قانون داماتو قصد تشديد تحريمها عليه ايران را داشتند، اما کلينتون راهي جز نرمش در مقابل ايران را مقابل خود نديد و حتي کار به جايي رسيد که مجوز صادرات چند کالاي ايراني به آمريکا صادر شد و تردد شهروندان ايراني نيز تسهيل شد و با اين اقدام ملت ايران عملا شاهد يک گشايش گسترده در عرصه سياست خارجي شديم. در دومين برهه زماني يعني انتخابات سال 92 باز هم حضور پر شور و ميليوني مردم در پاي صندوقهاي راي باز هم دشمن را به عقب راند و منجر به توليد ادبيات مقابله با افراط گرايي و خشونت شد که حسنروحاني در مجمع عمومي سازمان ملل آن را مطرح کرد و مجمع سال 2013 را به اين عنوان، نامگذاري کرد. حاصل اين ادبيات جديتر شدن پنج به اضافه يک در مذاکره با ايران شد و شرايط ايران را در يک بازي برد- برد مورد پذيرش قرار دادند. بايد توجه کرد که دولت ايران نيز امتيازاتي به طرف مقابل داد و اين روند ديپلماسي و ارتباط با کشورهاي جهان است و کاملا طبيعي است. اگر پول بر سر ميز معامله قرار نگيرد کالايي به شما عرضه نميشود. اروپا، چين ، ژاپن و روسيه نيز با آمريکا چنين معاملاتي انجام ميدهند. حتي بسياري از چهرههاي سياسي در آمريکا برجام را باخت آمريکا و پيروزي ايران قلمداد کردند. من نيز معتقد هستم ادعاي ترامپ و همراهانش مبني بر پيروزي ايران در برجام کاملا صحيح است و امتيازات بزرگي را به واسطه برجام به دست آورد.
به چه علت اثرات برجام در اقتصاد کشور مقطعي و يا کمرنگ بود؟
کارشکنيهاي برخي افراد بزرگترين علت آن بود و عملا يک نزاع سياسي و رسانهاي عليه برجام در کشور رخ داد که مانع فعاليت گسترده دولت پيرامون آن شد. حتي پس از آن در راه سرمايهگذاريهايي که قرار بود در ايران انجام شود نيز موانع زيادي ايجاد شد. متاسفانه بعد از امضاي برجام انسجام ملي را حفظ نکرديم. امري که منجر به زمينگير شدن دشمنان ايران ميشد. نتانياهو، بن سلمان، بن زايد و جان بولتون، اين افراد بزرگترين مخالفان برجام بودند که از عدم انسجام داخلي ايران بهترين بهره را بردند و به برجام آسيب رساندند. ايران جامعهاي آزاد است و قطعا مخالفان برجام و اقدامات دولت ميتوانند نظر خود را عنوان کنند. مطمئن باشيد بسياري از افرادي که در انتخابات اخير مجلس نيز شرکت کردند و به جناحي خاص راي دادند هيچمخالفتي با برجام نداشتند. نگاه جناحي به برجام سبب شد تا اثرات آن در کشور کمرنگ شود.
آيا عدم تصويب لوايح fatf در اين برهه زماني با توجه به وجود تحريمهاي حداکثري به سود کشور خواهد بود و يا تبعاتي سنگينتر از تحريمهاي فعلي در پي خواهد داشت ؟
در اين برهه زماني قطعا ورود ايران به ليست سياه fatf تاثير آنچناني بر اقتصاد و سياست کشور ندارد. اين مقوله همچون ساير موانع يک مورد بخشي است و تابعي از مشکلات اصلي و بزرگتر کشور در عرصه بينالمللي است. تا زماني که مشکلات اصلي و بزرگتر با جهان به واسطه يک سياست کلان حل نشود اين موارد بخشي نيز بهصورت مکرر پيش خواهد آمد. فلذا اين مقوله به تنهايي کشور را زمينگير نخواهد کرد. در اين عرصه فشار آمريکا بر اروپا به مراتب بيشتر از فشار ايران بر اروپا است، زيرا غالب مراودات اقتصادي و سياسي اروپا با آمريکا رقم ميخورد و بنابراين اقدامات جدي ايران شايد به اين دليل خيلي به نتيجه نرسد و اروپا را در تنگنا قرار ندهد. شرکتهاي اروپايي در اين ميان از اهميت برخوردار هستند که در سايه تهديدهاي آمريکا به گفتههاي دولتمردان کشورشان گوش نميدهند و عنوان ميکنند تجارت با ايران به علت تحريم و جريمههاي بعدي از سوي ايالات متحده منفعت اقتصادي ندارد. به همين علت شايد حداقل در عرصه اقتصادي برخورد جدي ايران کارآمد نباشد. اگر به مرحلهاي رسيده باشيم که اقتصاد و يا هر مقوله ديگري در ايران به حدي ميرسد که در جهان حرف اول را ميزند و تبديل به ابزاري ميشود تا جهانيان به آن وابسته باشند و در عرصه جهاني تاثيرگذار باشد آنگاه ميتوان گفت برخورد جدي کارساز خواهد بود اما زماني که اين ابزار در کشور ما وجود ندارد بيان آن تا حدودي از واقعيت دور است. کشورهاي اروپايي در عرصه سياسي معتقد به چند جانبهگرايي هستند و اتحاديه اروپا نيز بر پايه همين باور شکل گرفته است. اروپا بهواسطه اين باور همواره با يک جانبهگرايي ابر قدرتهايي همچون آمريکا و چين مقابله کرده است و اين مقابله را صرفا در عرصه سياست ميتوانند انجام دهند. در اين عرصه شاهد بوديم که آمريکا در ماههاي اخير به شدت بهدنبال فعالکردن مکانيزم ماشه و ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت بود که اروپا در مقابل اين خواسته آمريکا به خوبي مقاومت کرد و مانع يک جانبه گرايي ايالات متحده در اين عرصه شد. اين اقدامي اخلاقي از سوي اروپا نبود بلکه اقدامي در راستاي منافع اروپا و مقابله با آمريکا بود تا عنوان کنند در زمينههايي حرف آنها بر ايالات متحده ارجحيت دارد و ميتوانند نظر خود را به کرسي بنشانند. بنابراين هرگونه اقدام جدي ايران و براي مثال عدم تصويب لوايح fatf در اين عرصه راهگشا نخواهد بود.