شرايطي که در آن به سر ميبريم، شباهت عجيبي به فيلمهاي اصغر فرهادي دارد؛ همه داخل خانه هستيم و جان ميدهد براي فيلمهاي آپارتماني! دوربين روي دست از اتاق به آشپزخانه برويم و برگرديم، پايان فيلم هم که باز است، يعني نميدانيم آخر داستان کرونا چه ميشود.
وضعيت قرنطينه هرکس هم با ديگري فرق دارد. مثلا بعضيها مثل روزنامهنگارها ميتوانند دورکاري انجام بدهند. به اين صورت که داخل منزل کارهايشان را بنويسند و ارسال کنند. اما اين وسط يک مشکلاتي هم وجود دارد:
به عنوان نمونه ديشب در حال صحبت با يکي از همکارها بودم، پدرم از داخل هال داد ميزد: صدبار گفتم زير کتريرو زياد نکن بيشعور! هر چقدر بلندتر حرف ميزدم، پدرم هم بلند داد ميزد و ميگفت: با توام آقا فريور! دسته کتري سوخت!.
يا شما در حال نوشتن و تمرکز روي کلمات و متن هستيد، از اتاق پذيرايي صداي تلويزيون که روي دويست است، ميآيد: «واااااااي چرا اين ضربهرو زد؟! نبايد به آندرتيکر اين لگدو ميزد چون خيلي عصباني ميشه!» نميدانم اعضاي خانواده دقيقا از چه زماني به کشتيکج علاقهمند شدهاند و با ادامه قرنطينه کار شايد به شبخيز و اميرقاسمي هم بکشد.
همچنين قرنطينه باعث شده که خيلي از مراسمها خودبهخود لغو شوند. مثلا ديشب که تولدم بود، مادرم در فاصله سه متريام ايستاد و گفت: عزيزم الان که قرنطينهايم کادو نميشد برات بخريم، کيک و شمعم که بهداشتي نيست، روبوسي هم که به خاطر توصيههاي بهداشتي ممنوعه، تولدت مبارک! و سر و ته قضيه و سي تومن همآمد.آن دويست تومن هم پول برق لامپ اتاقم بود.
از خانه روبهرويي که يک پسر چهار ساله دارند هم صداهاي عجيبي ميآيد، پسر بچه جيغزنان ميگويد: حالا خرس قهوهاي بزرگ با پنجههايش کفشدوزک را له ميکند. بعد پدرش در نقش کفشدوزک آه و ناله ميکند و از درد به خودش ميپيچد.
بدتر از همه عمويم است که به خانه ما آمده و به پدرم ميگويد: داداش ما چند روز داريم ميريم شمال، ميشه کاميار پيش شما بمونه؟! فقط يهکم سرفه هم ميکنه. بعد کاميار بالاي کمد ميرود و از بالا روي من آب دهان پرت ميکند و بعد با جفت پا روي کمرم فرود ميآيد. وجدانا اگر کرونا ميگرفتم کمتر اذيت ميشدم. چون مسئولاني که کرونا گرفتهاند شاد و شنگول و سرخوش جلوي دوربين ميآيند و ميگويند: با سلام خدمت مردم دوستداشتني ايران! خواستم بگم تست کروناي منم مثبت اعلام شد. به افتخار من که مسئول هستم، يه کف مرتب بزنيد. بعد آهنگ ساسي مانکن پخش ميشود.
اصلا به نظر ميرسد دو نوع کرونا به ايران آمده؛ نوع اول: فقط مخصوص مسئولان است، سريع تشخيص داده ميشود، باعث شادابي و سرحالي شده و با يکي دو روز خانه ماندن هم خوب ميشود. نوع دوم: مخصوص مردم عادي است، همراه با تنگي نفس، سرفه خشک و قرنطينه و کلا تشخيص هم داده نميشود.
از آنطرف ميگويند سلطان دستکش (خدايا!) دستگير شده و هزاران ماسک احتکار کرده است. يعني رفته داروخانه و گفته هزاران ماسک ميخواهم اي حکيم! و ماسکها را از حکيم گرفته و برده انبار؟! کاش واقعا اين روزها دو باره اينترنت قطع شود تا اين همه خبر بد و حتي شايعه پخش نشود. در يکي از استانها رفتهاند براي روز درختکاري، درخت بکارند، عدهاي فيلم گرفتهاند که اينجا دارند قبرستان ميسازند. يعني همهجا بايد از دست اين جماعت حرص بخوريم. چه توي قرنطينه و چه زماني که شرايط عادي بود.
بازار شايعهسازي به حدي داغ است که حتي يک رسانه آمريکايي گفته ناسا تاييد کرده که ارديبهشت ماه قرار است يک شهابسنگ به زمين بخورد و زمين نابود شود. نميدانم آدميزاد از چه جنسي است. هفتاد درصد بدن ما قطعا آب نيست؛ دروغپردازي و ميل به ديده شدن است! اگر نه اين رفتار هيچتوجيهي ندارد.