پيام گنجگلي شروع خوبي با «شبهاي پيراهنت» داشت؛ مجموعهاي از هايکوها و شعرها کوتاهي که در پيوند با طبيعت بودند؛ مجموعهاي خواندني از روايتِ لحظههايي ناب و يگانه و خلقِ تصاويري بديع و موجز، که شاعر در آن، در صميميتي کمنظير ما را بر سفره رنگين هايکوهاي ايراني ميهمان ميکرد و از زيستجهانِ فکرياش ارمغاني خواستني و پاک برايمان تدارک ميديد. اين مجموعهشعر در سال 96 از سوي نشر شورآفرين منتشر شد و به چاپ دوم رسيد. شاعراني چون علي عبداللهي، محمدصادق رئيسي و سامان اصفهاني نيز در ستايش آن مطالبي نوشتند.
چند شعر از اين مجموعه بخوانيم:
1
منتظرند
خرمالوهاي گس
کنار بخاري نفتي.
2
خنديد
در ميان زردي برگها
داوودي سپيد.
3
تار ميبافت
روي تور ماهيگير
عنکبوتي در باد.
4
چشمي ميان شن
چشمي به آسمان
ماهيهاي مانده بر ساحل.
5
صداي دريا ميدادند
گوشماهيهاي دلتنگ
در کوچههاي ورامين.
پيام گنجگلي در ادامه مجموعه پيشينش، با همان رويکرد طبيعتگرايانه، کتاب دومش را در سال جاري با عنوان «باغچه دلتنگي» از سوي نشر سيب سرخ منتشر کرد. در اين مجموعه بيشتر شاهد شعرهاي کوتاهي هستيم با مضامين عاشقانه و اجتماعي که بيشتر روايت لحظههايي ناب از طبيعت است. از سوي ديگر، شعرها بار نوستالژي شاعر از گذشتهاي رويايي و خاطرهانگيز را به دوش ميکشند که مي خواهد در دامان طبيعت با يادآوري آن کمي آرام شود. «باغچه دلتنگي» شامل هشتادوچهار شعر کوتاه است. شعرهاي اين مجموعه بيشتر فضايي نوستالژي دارند و ميتوان از آنها به عنوان شعرهايي در وصف طبيعت و انسان و عشق و مرگ نيز ياد کرد.
در زير چند نمونه از اين مجموعه بخوانيم:
1
رقص حرير روسريات
در شوخطبعي باد
موج بيقرار گيسوانت
بر بستر مهتاب
يعني مرا گناهي چون تو
بر آستانه دوزخ
مقدر نيست؟!
2
جنگجويي
ميان سينهام
زخمهاي کهنهاش را
لمس ميکند.
3
شال گردنش را که برداشت
به آهستگي گفت:
براي آن همه خاطره
چمدان جاي کوچکي است!
4
فرض ميکنم
که اين جايي
فقط فرض ميکنم!
و با اين فرض
ادامه ميدهم
فقط ادامه ميدهم!
تا پايان اين راه
فقط تا پايان اين راه...