بستن

با «ازسرنوشت» به مردم امید دادیم

با «ازسرنوشت» 
به مردم امید دادیم

به‌طور معمول يکي از ژانرهاي نمايشي که در تلويزيون نيز مورد توجه ويژه‌اي قرار گرفته است، ساختن سريال و برنامه‌هايي براي نوجوان‌ها است. نوجوان‌هايي که آينده‌ساز اين مرزوبوم هستند و مي‌بايست دغدغه‌ها و رفتارهايشان مورد آسيب‌شناسي قرار بگيرد. مدتي است سريال «ازسرنوشت» با محوريت دو پسر از کودکي تا جواني‌شان از شبکه دو پخش مي‌شود. اين سريال در سه فصل توسط عليرضا بذرافشان و محمدرضا خردمندان کارگرداني شده است و به موضوعاتي در کنار بي‌سرپرست‌ بودن اين دو قهرمان مي‌پردازد. «فارس»، با عليرضا بذرافشان کارگردان اين سريال که تا به‌حال سريال‌هاي «نابرده رنج»، «گسل»، «هفت‌سنگ» را براي تلويزيون کارگرداني کرده است، گفت‌وگويي انجام داده که در ادامه مي‌خوانيد.

در ابتدا بفرماييد از پايان فصل2 تا شروع فصل3 زمان زيادي است. فکر نمي‌کنيد در اين زمان ايجاد شده مخاطبان‌تان را از دست بدهيد؟

حقيقتش اين است که من دوست داشتم بين فصل يک و دو نيز اين فاصله بيفتد. در اين سريال فصل‌ها به معني گذشت زمان بودند و بين فصل يک و دو هشت سال زمان فاصله داشتيم و از فصل دو تا سه 6 سال. اگر کمي‌فاصله بين فصل‌ها بود بهتر مي‌شد. به‌خصوص بين فصل دو و سه بايد زماني فاصله به مخاطب مي‌داديم چراکه بازيگران اصلي‌مان تغييري نکردند و فقط شش سال بزرگتر شدند و اين فاصله زماني مي‌تواند مخاطب را در درک بهتر موقعيت کاراکترها کمک کند. از طرفي در کل دنيا کارهايي که در چند فصل توليد مي‌شوند با فاصله‌هاي زماني زيادي از يکديگر به پخش مي‌رسند و اصلا معني و مفهوم کارهاي چند فصلي همين است که با فاصله زياد از هم پخش شود. براي مثال در‌هاليوود سالي يک فصل از سريال‌شان مي‌سازند و اين يک روال عادي است.

به‌طور معمول براي توليد سريال‌هاي تلويزيوني کارگردان‌ها به سمت بازيگراني مي‌روند که چهره شناخته شده باشند. اما شما در «ازسرنوشت» اين ساختار را هم در فصل يک و هم در فصل دو شکست داديد و هر دو شخصيت اصلي که در مجموع چهار بازيگر داشتند را از بين افرادي انتخاب کرديد که تا به حال تجربه تصويري نداشتند.

در اغلب کارهايم چنين روشي را زياد انجام مي‌دهم چه آن زمان که فيلمنامه‌نويس بودم و چه الان که بيشتر کارگرداني مي‌کنم کارهايي کارگرداني و نويسندگي مي‌کردم که خودشان به معرفي ستاره‌ها مي‌پرداختند، مثل خط‌قرمز، تب‌سرد و... که تعداد زيادي بازيگر را به جامعه هنري معرفي کرد.يا در مورد بازيگرهايي که قبلا نقش‌هاي يکنواختي را بازي مي‌کردند و در کارهاي من قالب بازيشان شکسته شد نيز روال به همين صورت است. از ميان اينها مي‌توانم به سام درخشاني در نابرده رنج، شبنم مقدمي‌ در هفت‌سنگ و کامبيز ديرباز در تب‌سرد و... اشاره کنم. در انتخاب بازيگر نظرم به هوش بازيگر است و هيچوقت به اين فکر نمي‌کنم که بازيگر به چه نقشي مي‌‌آيد بلکه هميشه برايشان تعيين مي‌کنم که در چه نقشي حاضر شوند. براي همين اغلب انتخاب‌هايم تعجب همه را جلب مي‌کند. براي مثال در ازسرنوشت بازيگران سهراب و ‌هاشم هم به همين شکل هستند و کيسان ديباج که نقش سهراب را بازي مي‌کند از نظر شخصيتي نزديک به‌ هاشم است و حدود يکماه در تست‌ها براي نقش ‌هاشم تست مي‌داد و بعد اين مدت گفتم که نقش سهراب را بازي کند و همه اعتراض کردند و من به آنها اطمينان دادم که کيسان وقتي نقش سهراب را بازي کند آنچنان ساختارش را مي‌شکند که متعجب مي‌شويد.

يعني مي‌خواهيد بگوييد وقتي ساختار هميشگي يک بازيگر را مي‌شکنيد، باعث مي‌شود که او در نقش بدرخشد؟

البته در مورد بازيگران نقش سهراب و ‌هاشم که اين موضوع مصداق ندارد. اما تجربه بيست سال کار کردن به ما ياد داده است که چطور بايد انتخاب بازيگر کنيم.

و اينکه بازيگران نقش بزرگسالي با کودکي سهراب و ‌هاشم بسيار هماهنگ بودند.

به‌همراه آقاي خردمندان پيش توليد فصل يک و دو را انجام مي‌داديم و در زمينه انتخاب بازيگرهايمان به اشتراک‌هايي رسيديم. يعني اينکه بازيگرهاي نقش سهراب و‌ هاشم را با هم هماهنگ کرديم و طراح گريم نيز در اين بخش به ما کمک کرد.

با توجه به اينکه شما فقط فصل دو را کارگرداني کرديد، اما به‌عنوان کارگردان بخشي از اين سريال دليل عدم تغيير بازيگران اصلي در فصل سه چه بود؟

دوستان نظرشان روي اين بود که براي فصل سه که شش سال از فصل دو فاصله دارد، بازيگران چهره را براي ايفاي نقش سهراب و‌ هاشم بياورند، اما من با دليل‌هايي که داشتم خواهش کردم و طوري مجابشان کردم که اعتماد کنيد و ببينيد محصول بدي به مخاطب ارائه نخواهيم داد. چون معتقدم همين بازيگرها خيلي خوب درخشيدند.

يعني معتقديد اگر بازيگران چهره مي‌‌آوردند به نتيجه کار لطمه مي‌زد؟

بله حتما همين‌طور مي‌شد و به‌نظرم اصلا جواب نمي‌داد. اما در نهايت بازيگر نقش آرزو را براي فصل سه تغيير دادند. بازيگري که نقش آرزو را در فصل دو بازي مي‌کرد به‌خوبي لايه‌هاي متنوعي از دروغ را به نمايش مي‌گذاشت و رفتارهاي پيچيده و خاصي دارد. هنوز هم بر اين باورم که بازي در اين نقش کار راحتي نيست. براي اين نقش حدود 100 بازيگر خانم خيلي خوب و درجه يک آمدند و تست دادند و از آنجايي که به‌دنبال يک بازيگر خاص بودم هيچ‌کدام را قبول نکردم.

معمولا شما با دقت و حساسيت بسياري کار مي‌کنيد. فيلمنامه «ازسرنوشت» چه ويژگي‌هايي داشت که کارگرداني فصل دو آن را آنهم در کنار يک کارگردان ديگر قبول کرديد؟

وقتي همسرم خانم خسروآبادي در حال نگارش ازسرنوشت بود،‌ از من پرسيد اگر دوست‌داري به تهيه‌کننده پيشنهاد بدهم؟ آن زمان به‌دليل اينکه مشغول نگارش سريال گسل بودم و از طرفي هم اغلب کارهايم براي شبکه سه بوده و تا به حال در شبکه دو کار نکرده بودم. اما همسرم گفت حالا طرح را بخوان شايد دوست‌داشتي. وقتي طرح را خواندم حس کردم کاري جوانانه است و جاي کار دارد و گفتم شايد بشود خاطره سريالي مثل خط‌قرمز را تداعي کرد و زمانيکه با تهيه‌کننده و گروه صحبت کرديم به اين نتيجه رسيدم که احتمال رخ‌دادن چنين اتفاقي بسياري زياد است. مهمترين دليلي که من اين سريال را ساختم، اين بود که هيچ کارگردان و تهيه‌کننده‌اي سريالي براي دهه 70 و 80 نمي‌سازد چراکه هيچکدام از ما اين بچه‌ها را نمي‌شناسيم. اما يادمان رفته که همين‌ها پنج سال ديگر مديريت بخش‌هاي مختلف شهر را در دست مي‌گيرند.

يکي از آسيب‌هاي مهم در سن نوجواني اين است که نوجوان دچار احساسات شود. شما اين را هم در از سرنوشت نمايش داديد.

براي مثال عشق عجيب و غريب و پر از احساسي که سهراب به آرزو دارد دقيقا از جمله عشق‌هاي آن سن هست و البته بسيار خطرناک و اين مسائل بايد گفته شده و آسيب‌شناسي شود و از اين طريق خانواده‌ها را با اين موضوع‌ها آشنا کنيم تا خداي نکرده با خشم و خشونت با نوجوان‌هايي که دچار چنين موقعيتي مي‌شوند برخورد نکنيم.

چنين موضوعي شما را به‌عنوان کارگردان دچار محدوديت نمي‌کرد؟

خيلي کار سختي بود و از خط‌قرمزهاي بسياري عبور کرديم.

چطور از اين خط‌قرمزها عبور کرديد؟

هميشه معتقدم که تلويزيون ما خط‌قرمزهاي فراواني دارد اما اگر شما در يک مسير ترازي حرکت کنيد و به کاري که انجام مي‌دهيد آگاه باشيد به شما اعتماد مي‌شود و در ادامه مي‌توانيد روي خط‌قرمزها حرکت کنيد. به هر حال مديران تلويزيون نيز متوجه شدند که اين سريال براي آگاهي بخشي به مخاطب توليد شده است. قطعا رسانه بزرگي مثل تلويزيون اگر يک زماني حس کنند من نويسنده دارم کاري خلاف قوانين آنها انجام مي‌دهم جلوي من را مي‌گيرند اما اگر همين افراد احساس کنند اين گروه دانشي دارد و با استفاده از اين دانش ( تحقيق درباره بچه‌هاي پرورشگاهي، جوان‌ها و نوجوان‌ها ) دارد پيش مي‌رود و اتفاق‌هاي بسيار مهمي‌را دارد آسيب‌شناسي مي‌کند ديگر با ما همراه مي‌شوند.

اين اتفاق در سريال گسل هم افتاد.

بله من در اين سريال هم خط‌قرمزها را رد کردم و خط‌قرمزهايي که در آنجا رد شد رازهاي مگويي بود اما به اين دليل که مي‌دانستند اين گروه با دانشي دارد پيش مي‌رود دستمان را باز گذاشتند و همان زمان و بعد از پخش از طرف نهادهاي مهمي‌ از سريال ما تقدير شد و الان هم در مورد ازسرنوشت تقديرهاي بسياري از نهادهاي مختلفي شده است.

شما در کنار آقاي خردمندان اين سريال را کارگرداني کرديد البته درست است که دو فصل مجزا از هم را کارگرداني کرديد اما محصول نهايي حاصل خروجي کار شما و خردمندان است.

تا به حال چنين کاري انجام نداده بودم و به‌طور مشترک با کارگرداني کاري را نساخته بودم و در ابتدا هم خيلي نگران بودم و ريسکي بود که انجامش دادم. اما از نتيجه کار راضي هستم و معتقدم که کار روي خروجي يک دست شده است و فصل يک و دو تفاوت‌هاي عجيب و غريبي با هم ندارد.

منهاي هدفگذاري اصلي اين سريال يکي از بخش‌هايي که روي آن تمرکز بسياري داشتيد ترويج رفاقت است.

تم اصلي کار، رفاقت است. اولين لايه جذابي که مخاطب را جذب کرد همين رفاقت بود و قصه کودک پرورشگاهي و دغدغه‌هاي اجتماعي و... در لايه‌هاي بعدي قرار مي‌گرفت. متاسفانه رفاقت يکي از تم‌هاي فراموش شده در سينما و تلويزيون ايران است و براي برخي از همکاران ما حالت فيلم فارسي و فيلم هندي گرفته است. در حاليکه همه آدم‌ها اغلب آنچه در زندگي‌هايشان به‌دست آوردند را مديون رفيق‌هايشان هستند و از طرفي آسيب‌هايي که در زندگي خوردند به‌خاطر مجاورت با عده اي ديگر از رفيق‌هايشان بوده است. يا اگر از پدر و مادرتان يادگاري‌هاي خوبي از نظر اخلاقي گرفتيد به اين خاطر بوده که با آنها رفيق بوديد يا اگر پدر و مادر به فرزندشان آسيب زدند به اين دليل بوده که با او رفيق نبودند. رفاقت مفهوم بسيار عميق و مهمي‌است و طرح موضوعش بسيار خوب است و بهتر است که در سينما و تلويزيون رفاقت الگو باشد. وقتي ما يک چيزي را زياد ببينيم به آن عادت کرده و تبديل به فرهنگ مي‌شود. مثل کمربند بستن و بايد درباره رفاقت کارهاي خوبي ساخته شود که تبديل به فرهنگ شود. آدم‌ها بايد با هم رفاقت کنند مثل زن و شوهرها پدر مادر‌ها فرزندان با پدر مادرهايشان و... بايد با هم رفيق باشيم. الان جامعه ما با رفاقت پيش مي‌رود و اين جامعه‌شناسي عميق و چند لايه‌اي است. متاسفانه ژانر اجتماعي در ايران به اين شکل شده است که يک کارتلخ درباره مشکلات جامعه مي‌سازند و مخاطب با ديدن آن از زندگي سير مي‌شود. درحاليکه شما بايدحتما درباره مشکلات اجتماعي فيلم بسازيد اما بايد به مخاطبت اميد بدهي. سينما و تلويزيون بايد به مخاطب اميد دهد و سينماي پيشرو، سينماي اميدوارانه است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی