کيومرث! اصلا تاريخ بلد هستي؟! چقدر تاريخ کشورمان را بلديم؟! آخر اين روزها تا وارد فضاي مجازي ميشويم، زارپي از آدم ميپرسند: «تو اصلا تاريخ خوندي؟!» يا «بيسواد! يهکم تاريخ بخون!» حالا از همين علامههاي دهر بگوييد خلاصهاي از تاريخ کشورمان را بگويند، احتمالا يکچنين چيزي تعريف خواهند کرد:
ايران يکي از مهمترين کشورهاي آسيا و خاورميانه است که تاريخ بسيار بسيار غني دارد و در کنار آن، پُرگوهر بودن، پُرکهن هم هست. کيومرث اين افراد اصرار دارند که بگويند ايران خيلي قديمي بوده.
براي مطالعه دقيق تاريخ به صفحه ويکيپديا کانالهاي تاريخي مراجعه ميکنند. در حالي که کافي است برنامههاي تلويزيوني استاد خسرو معتضد را تماشا کرده و هرچه ميگويد را يکراست برعکس کنند.
طبق گفته مورخان (در کانال تاريخ جون جوني!)، اولين نشانه حضور انسان در ايران به زبان ديرينه سنگي باز ميگردد اما آرياييها (که در صورتي اصيل هستند که فلان نوشته را بازنشر کنند!)، اولين قومي بودند که به اين سرزمين آمدند که ماحصل آنها مادها، هخامنشيان، اشکانيان و ساسانيان شدند.
مادها اولين حکومت رسمي ايران بودند که هرگز يکپارچه نشدند و هرکس يک گوشهاي از کار را گرفته بود و براي خودش پادشاهي ميکرد، کسي هم به کسي کار نداشت. اتفاقا اينکه ما در کارهاي گروهي ضعيف هستيم، ريشه در همين بخش از تاريخ دارد.
اما پس از به قدرت رسيدن هخامنشيان (به کمک زبان؛ چون هرچه از آنها ميشنويم، جمله قصار است!) اوضاع ايران به کلي دگرگون بود و شاخي در هيچ کجاي جهان نبود که ايرانيان آن را نشکنند. کوروش هخامنشي (از دوستان پروفسور سميعي و حسين پناهي و از ادمينهاي معروف کانالهاي تلگرامي!) توانست در نبردي سخت، ايشتوويگو (اين بنده خدا خودشم از اسمش راصي نبود، نريد اسم بچهتون رو ايشتوويگو بذاريد!) پادشاه مادها را شکست دهد. پس از کوروش، داريوش با ترانه بوي گندم پادشاه کشور شد! داريوش يکي از قدرتمندترين پادشاهان هخامنشي شد. هخامنشيان پس از حدود 200 سال توسط اسکندر مقدوني سرنگون شدند. البته چند قرن بعد افرادي در شبکههاي فارسيزبان ماهوارهاي شکستهاي سنگينتري نثار آنها کردند.
اسکندر زود مرد و سوکوس اول و حکومت سلوکيان که اهل سلوک نبودند و فقط اهل آتش سوزاندن بودند به قدرت رسيدند و در نهايت با اشک اشکانيان ساقط شدند. اشکانيان اساسا به شدت احساسي بودند و هميشه دم پنجره کاخ در حال سيگار کشيدن و اشک ريختن بودند. اين سلسله با اشک (ارشک!) اول و دوم کار را آغاز کرد و در نهايت توسط اردشير اول ساساني اين حکومت دوستداشتني و نيرومند به دسته پايينتر سقوط کرد.
در اين دوران حکومت ايران و روم باستان مدام در حال جنگ و نزاع بودند و ميانجيگريهاي حميد معصومينژاد از روم هم براي پايان غائله بيفايده بود. پاشاهاني چون اردشير بابکان، شاهپور و اردوان پنجم از بزرگان اين سلسله بودند. اما حکومت آنها در نهايت توسط مسلمانان و در زمان پادشاهي يزدگرد سوم که ميزگرد سوم هم نبود، ساقط شد. يزدگرد هم در نهايت بر سر يک مساله مالي، توسط يک آسيابان مروي به قتل رسيد.
تمام اين خزعبلات را گفتم تا به اينجا برسم که آنهايي که ميگويند از کرونا درس ميگيريم را ضايع کنم. آخر عزيزان من، ما از تاريخ درس نميگيريم و هرجوري که عشقمان ميکشد آن را تعريف ميکنيم، آن وقت قرار است از کجاي کرونا درس بگيريم؟!
گاهي يک چيزهايي از قول اميرکبير ميگوييم که اگر خودش زنده بود، دو دست زيرچانه ميزد و هاج و واج ما را نگاه ميکرد.
اصلا چرا راه دور برويم؟! همين اتفاقهاي روزمره و کنوني را هرطور که دوست داريم تعريف و تفسير ميکنيم. عليايحال دوست نداشتم امروز از کرونا بنويسم، چون معتقدم دير يا زود شرش را کم ميکند، اما نگرانم که بعدا از همين تجارب کسب شده از کرونا هم به درستي استفاده نکنيم!