اين جملهاي است که محمدجواد ظريف در مصاحبه با آن خبرنگار چيني به زبان آورد و دستمايه طنز خيليها شد؛ زماني که فکر نميکرديم کرونا به اينجا برسد و قضيه را به شوخي گرفته بوديم.
در همين ستون چند بار در مورد کرونا نوشتم و خيليهاي ديگر نوشتند و کسي اهميتي نداد. در فرودگاه دستگاه طبسنج گذاشتهايم اما کسي که مسئول انجام اين کار است در حال صحبت يا بازي با تلفن همراهش است. يعني توقع داشتيم کرونا خودش در يک پيام رسمي اعلام کند: «بچهها من جدي جدي دارم ميامها! نترسيديد؟!» و چون چنين پيامي ما از شخصي به نام کرونا دريافت نکردهايم، پس خبري نخواهد شد.
از نقش خودمان هم نبايد غافل شويم، چون به محض اينکه خبر ابتلا به کرونا پخش شد، قيمت ماسک صورت چند برابر و قيمت مايع ضدعفونيکننده هم گران شد. يعني خودمان به خودمان رحم نميکنيم. گاهي اوقات فکر ميکنم احتمال کمک گرفتن از خود خفاش يا حتي مورچهخوار (که يکي ديگر از متهمان کروناست) بيشتر از برخي انسانهاست.
دولت هم که اين مدت روزي دو هواپيما کمک به جمعيت يک و نيم ميلياردي چين ارسال ميکرد، تا اين لحظه که حرکت خاصي انجام نداده است، نهايتا هم وزير بهداشت بگويد که مردم از سوپ گشنيز و عسل و آب ولرم و نعناع غافل نشوند.
تازه کار به همينجا که ختم نميشود. از ديروز شوهرخاله من فقط سه راه درمان فوري کرونا را کشف کرده است. وارد هر گروه تلگرامي و واتساپي که ميشويد، يک توصيه بهداشتي از پروفسور سميعي يا حتي پروفسور حسابي و کاپيتان شهبازي براي درمان فوري کرونا گذاشتهاند که در تمام آنها ليمو و زنجبيل وجود دارد.
خاطرم هست تا چند سال پيش هرکس دو تا فاميل و آشنا در يک کارخانه سوسيس و کالباس داشت که گزارش موارد غيربهداشتي آنجا را به اطلاع ايشان ميرساند. الان هرکسي يک آشنا در يک بيمارستان دارد که به او گزارش محرمانهاي دال بر وجود بيماران مبتلا به کرونا ميدهد. دولت هم که هيچ و نگاه! نهايتا فردا رئيسجمهور سخنراني ميکند و ميگويد: «من خودم جمعه صبح فهميدم که کرونا اومده!» بعد ميخندد و سرش را تکان ميدهد.
در همين رابطه با يک مسئول بهداشتي که قبلا هم با ايشان صحبت کرده بوديم، تماس گرفتيم تا نظرشان را جويا شويم:
من: با عرض سلام خدمت شما!
مسئول بهداشتي: بنده هم سلام و زهرمار دارم خدمت تو، و خير مقدم ميگم به کرونا!
من: کرونا خيرمقدم داره؟!
مسئول بهداشتي: اگه ارز دولتي بهش تعلق گرفته باشه و قيمت اوليهاش با قيمت فروشش توي بازار خيلي اختلاف قيمت داشته باشه، خيرمقدم که هيچي، درد و بلاش بخوره توي سر تو!
من: متوجه نشدم.
مسئول بهداشتي: حالا وقتي سوارش شدي، يهمعکوس باهاش کشيدي، از ماساژوراي صندليش استفاده کردي، متوجه ميشي.
من: آهان! همون اشتباه هميشگي...! ويروس کرونا منظورم بود.
مسئول بهداشتي: ويروس؟؟؟؟؟ ويروس کرونا منظورته؟
من: بله!
مسئول بهداشتي: مگه اومده؟!
من: متاسفانه بله.
مسئول بهداشتي: از طريق چند تا ميز و صندلي مديريتي منتقل ميشه؟
من: از تماس منتقل ميشه!
مسئول بهداشتي: خب چرا تماس گرفتي نفهم؟! ميخواي مني که صبح تا شب کارم خدمترساني به مردمه، مبتلا بشم؟
من: تماس تلفني نه، تماس فيزيکي!
مسئول بهداشتي: سوار شدن و رانندگي با ماشينهاي خارجي چطور؟
من: هرچيزي ممکنه آلوده شده باشه.
مسئول بهداشتي: نهار کوبيده بخوري، شام پيتزا؟ منتقل نميشه؟!
من: بياطلاعم.
مسئول بهداشتي: بابا پس تو خبرت، مگه خبرنگار نيستي؟ چرا هيچي نميدوني؟ استرس گرفتم اصلا.
من: ناسلامتي شما مسئوليتتون مربوط به بهداشته.
مسئول بهداشتي: يکي از مسئوليتهام به بهداشت مربوطه. اونم نه در مواقع بحراني. وقتي بحران اتفاق ميفته مردم بايد خودشون همت کنند و آستين بالا بزنند.
من: پس فرق من و شما چيه؟
مسئول بهداشتي: هيچي! جفتمون انسانيم. فقط من بابت مسئوليتم زحمت ميکشم و پول ميگيرم، تو نميگيري! همين!
من: صحبت پاياني؟
مسئول بهداشتي: من صحبت خاصي ندارم، براي مردم آرزوي سلامتي دارم، من خودم يه سفر يهويي برام پيش اومد، بايد برم کانادا و از نزديک بدبختي و فقر مردم اين کشوررو ببينم و گزارش تهيه کنم، خدانگهدار!