اگر مستقيما برخلاف جهت وزش باد در حرکت باشيد، استوارماندن شما خود يک دستاورد محسوب ميشود. ويتگنشتاين در سال 1930 در مورد اين موضوع که شبيه بهنوعي پيشبيني تکاندهنده بهنظر ميرسد، نوشت: در دوره فقر فرهنگي، «قدرت فرد بهواسطه غلبه بر نيروهاي مخالف و مقاومتهاي فرسايشي از بين ميرود.»
اين نوع از اتلاف بيهوده انرژي و استعداد، به بينقصترين شکل ممکن بيانگر وقايع هولناکي است که نوازندگان کلاسيک در طول انقلاب فرهنگي چين تجربه کردند. آنها از نواختن موسيقي که به آن عشق ميورزيدند منع شدند، سازهايشان نابود شد، مورد شکنجه و تحقير قرار گرفتند و درنهايت متهم به خيانت و خودخواهي شده و محکوم به کار در مزارع و شرکتهاي مناطق داخلي شدند. ذوق هنري آنها با نگرشي ددمنشانه نوعي ضعف اخلاقي و تهديد ملي برشمرده ميشد.
بيشترين کاري که ميتوانستند انجام دهند اين بود که از هرگونه حس شکننده و خيالي که همچنان در هويتشان داشتند محافظت کنند. اين موضوع به خودکشي عده کثيري از آنها منجر شد. هنرمندان تنها قشري نبودند که رنج ميکشيدند. شکلگيري هويت و رفتارهاي دوگانه به مسالهاي غيرقابل تحمل براي ميليونها نفر شده بود. همانطور که يکي از شخصيتهاي داستان در رمان مادلين تين «نگوييد چيزي نداريم» اين پرسش را مطرح ميکند که: شوربختي اين است که تا چه ميزان بايد در درون خود مانند شخص يا شي ديگري باشيم؟
رمان «نگوييد چيزي نداريم» که سومين رمان خانم تين است، اثري زيبا و اندوهبار است. کتاب از چندين جهت خواننده را تحتتاثير قرار ميدهد. اين کتاب با نوعي پسديد در خاطر نقش مي بندد. بهخوبي ايدههاي کلانتر حوزه سياست و هنر را بررسي ميکند. (هنگام خواندن اين رمان فکر شما هرگز متوقف نميشود.) اين رمان همچون رمانهاي روسي قرن نوزده تاثير حماسي و راضيکنندهاي دارد که موجب علاقهمندي سه نسل از خوانندگان در دو قاره مختلف شده است.
براي نشاندادن احساس دلربايي که نگارش خانم تين به خواننده ميدهد قسمتي از خطوط آغازين اين کتاب را ميآوريم: «تنها در يک سال، پدرم دوبار ما را ترک کرد: بار اول براي پاياندادن به ازدواجش، و بار دوم با گرفتن جان خود.» اينچنين است که داستان آغاز ميشود: ليلينگ که نام انگليسياش ماري است، رياضيداني چيني-کانادايي است که براي ما يادآور رازمرگ ناگهاني و خودکشي پدرش است. در آن زمان ماري ده سال داشت. سال 1989 بود، گرچه که در هنگکنگ بهسر ميبرد مرگش تقريبا با قتلعام ميدان تيانآنمن همزمان شد.( از پنجرهاي از طبقه نهم پريد.) دو ماه بعد، ماري و مادرش نامهاي از يک زن چيني دريافت کردند که از آنها خواسته بود از دخترش آيمينگ که در تظاهرات به مشکل خورده بود حمايت کنند.
ماري و مادرش بهسختي و بهصورت تصادفي انتخاب شدند. پدر آيمينگ آهنگسازي به نام «گنجشک» بود. وي در هنرستان موسيقي شانگهاي در سال 1960 مربي پدر ماري «کاي» بود. کاي هيچگاه در اين مورد با دخترش سخني نگفته بود. ماري ميدانست که پدرش براي مائو پيانو نواخته بود، با وجود اين، هيچگاه در خانهاش پيانو نداشت.
ماري به آرامي سرگذشت پدر و کشورش را بهواسطه داستانهاي آيمينگ، تحقيقات خودش و اغلب بهواسطه يافتن مجموعه دفترچههايي ميان وسايل شخصي «کاي» با عنوان کتاب گزارشات (رماني تدريجي که مادامي که در اختيار مسئولي قرار ميگرفت کپي، اصلاح و بهروز ميشد) در کنار هم قرار ميداد. اين کتاب ممنوعه بهصورت مخفيانه ميان «مبارزان جبهه مقاومت، جاسوسها و روياپردازان» توزيع ميشد و هميشه حاوي سرنخهايي حول موقعيت و مکان تقريبي آن شخص خاص بود.
حماسه بزرگتر همانند ابريشم گسترده ميشود و بهطور مشابه در برابر مشکلات از خود مقاومت نشان ميدهد، که مهر تاييدي بر مهارتهاي داستانسرايي خانم تين است.
در قلب رمان سه شخصيت گنجشک، کاي و ژولي حضور دارند که عشق به موسيقي و يکديگر باعث پيوندي اعجابانگيز ميان اين سه شده است. در اين گروه کاي يتيمي سختيچشيده و پيانونوازي بااستعداد از شهري دورافتاده است. گنجشک، مربي کاي، آهنگسازي کمرو و خجالتي است و ژولي دخترعموي نوجوان و کمتجربه او که ده سال از او کوچکتر است، سرشار از انرژي و حيات بوده و ويولن مينوازد. «هنگاميکه ژولي کارش را اجرا کرد»، خانم تين مينويسد: «گويي خاک غربال کرد، نُت را باخت و موسيقي را يافت.»
زمينه «نگوييد چيزي نداريم» با موسيقي احاطه ميشود. خانم تين حس نادر و غريزي شبيه به ذهن کسي را دارد که گروگان موسيقي درونياش است (نداي درون هريک از اين شخصيتها هميشه بلندتر از نداي جهان خارج و بهويژه بلندتر از نداي حزب کمونيست است.) مشاهدات خانم تين درخصوص باخ، شوستاکوويچ و دبوسي، همچنين انتقادات تندش به نوازندگان از لذتبخشترين لحظات کتاب هستند. (اظهارنظر ژولي از ويولننوازيِ دوستِ زيبا اما بياحساسش: «او موسيقي بتهوون را بهگونهاي مينوازد که گويي بتهوون هرگز بر اين زمين گام ننهاده است.»)
بااينحال تمايل به هنرستان موسيقي شانگهاي تغيير کرد. دانشجوها شروع به نوشتن مقالات و سوالاتي مانند «اين موسيقي بيمحتواي فريبنده که تنها موجب تحکيمبخشيدن به قشر سرمايهدار ميشود و مستمند را محدود ميکند، تا چه حد خوب است؟» کردند.
ژولي، کاي و گنجشک هر کدام درخصوص چگونگي گذراندن توهين خشونتآميز به هويت خود، گزينههاي مختلفي را انتخاب ميکنند، هيچکدامشان شاد نيستند و همهشان سزاوار موسيقي غمافزا هستند.
با ستايشي بيمبالات براي حزب و رئيس مائو. (اينگونه بهنظر ميرسد که گويي از ربات توييتر کومونيست آمده است.) ترسيمش از قساوت گارد سرخ نگارهاي و خواندن آن دشوار است. والدين ژولي، صاحبان املاک، مانند مرغ به سيخکشيده شدند، مورد ضربوشتم قرار گرفتند و به اردوگاههاي بازپروري فرستاده شدند.
رمان به ناچار با حمله معترضان به ميدان تيانآنمن به پايان ميرسد. اين خود بسطي هنرمندانه از نويسندگي است که همچون شراره آبيرنگ آتش فروزان، قابل لمس و سرشار از سرزندگي است. فروشندگان نودل، با شادماني، غذا به رايگان پخش ميکنند. تشکي سوزان «با حرکتي آهسته روي کاميون ارتش افتاد.» گنجشک زير سنگيني وزن کارگري چهارشانه که با يک گلوله آژينکاري انجام داده بود، مچاله ميشود.
حتي قبل از اينکه تانکها در تعداد زياد برسند، خواننده در عجب باقي ميماند که آيا تاريخ دارد خود را دوباره تکرار ميکند. پدر يکي از دانشآموزان به گنجشک اينگونه اعتراض ميکند: «کودکان تصور ميکنند همهچيز بسته به آنهاست. آنها هيچفهمي از تقدير ندارند.»
محتمل است که خانم تين در رمان اينکه «چگونه زمان مطيع، دگرگون و تکرار ميشود» را بررسي ميکند. اما کتاب گزارشات، با اصلاحات ثابتش، امکان ديگري را پيش ميکشد. به گفته ژولي «اين ايده را دارم که... شايد، مدتها پيش، کتاب گزارشات به آينده فرستاده شده و هنوز نرسيده است.»
مفهوم اين است که چين همچنان بهسان کاري ناتمام است- دقيقا شبيه سمفوني شماره سه گنجشک، قطعهاي با زيبايي اصيل که او مجبور شد درسقف خانهاش مخفي کند. همانطور که مرد حدس ميزد در آنجا اين اثر مفقود شد. اگرچه که سالها بعد اين توانايي را در خودش ديد که دوباره بسازدش. بااينحال نتوانست قطعه را کامل کند. نُتهايي که در جستوجويشان بود در گذشته دفن شده بودند.
رمان «نگوييد چيزي نداريم» در سال 2016 منتشر شد و موفق به دريافت دو جايزه معتبر گاورنرجنرال و گيلر (يکي از گرانترين جوايز ادبي دنيا) شد. هياتداوران جايزه گاورنرجنرال آن را رماني زيبا و سرشار از ريزهکاري برشمردند که بهخوبي مجسم شده است: «اين رمان داراي فضايي گريزمانند است که زندگي فردي، جمعي و نسلهاي درگير در سختيهاي تاريخ را به نمايش ميگذارد. اين رمان سرنوشت درهمآميخته دو خانواده را ترسيم ميکند که از چين انقلابي به کانادا مهاجرت ميکنند. اين اثر بلندپروازانه به کندوکاو گذشته و قدرت هنر ميپردازد و سوالاتي هدفمند حول زندگي معاصر مطرح ميکند.»
هيات داوران جايزه گيلر هم پس از اهداي اين جايزه به مادلين تين، گفتند: «اين کتاب، با داستاني پيچيده، بسيار دقيق و چندلايه درباره نوازندگان کلاسيک و عزيزانشان که سعي در ادامه زندگي پس از دو فاجعه انساني بسيار هولناک، انقلاب فرهنگي مائو چين در اواسط قرن بيستم و حادثه کشتار معترضان ميدان تيانآنمن در سال 1989 در پکن داشتند، داوران را شيفته خود کرد. رمان «نگوييد چيزي نداريم» تعدادي از پرسشهاي هميشه بيپاسخ ادبيات را مطرح ميکند: چگونه عشق به هنر و عشق ما به خود و ديگران، ما را از قتلعام فردي و جمعي حفظ ميکند؟ پاسخ پيماني زيبا با موسيقي و روح انسان است. «نگوييد چيزي نداريم» رماني مغموم و الهامبخش در ترسيم تلفات و مقاوت انساني در چين و کانادا است.»