ادامه از صفحه اول/ و با وقوف به کميت لنگ مديريت و اقتصاد بدونپيوست فرهنگي و با دستاني خالي از گوهر اعتماد عمومي و بدون اندوختهاي بهجا مانده در صندوق ذخيره سرمايه اجتماعي کشور که از بايستهها و شروط لازم براي اجراي موفقيتآميز هرگونه طرح و قانوني در جامعه است؛ همچنان و با بيشرافتي، از درد و رنج دشنههاي بيکفايتي و بيمسئوليتي و فسادي که بر تن ما کشيدهاند، لاشهخواري ميکنند و براي درد بيدرماني که خود باعث و باني آنند، نسخه شفا ميپيچند.
لبخند مهرباني
شادي پايدار و دروني شده، آرامش، گل لبخند، مهرباني و سادگي و البته ايماني قوي و بهدور از ريا و تزوير و التزامي راسخ به احکام الهي و آداب زندگي شرافتمندانه، عمدتا قاب خاطراتي است که من و شما تا همين چند وقت پيش، از پدران و مادرانمان بر سر سفرههاي باصفا و شبنشينيها و شوخوشنگيهاي جمع فاميل به ياد داريم. اينها افسانه نيست، بلکه از خصوصيات و نشانههاي بارز و معمول جامعه و فرهنگ معاصر ايراني بوده و بايد باشد. چه مفاخر فرهنگي و ادبي و هنري يا حتي سياسي و مديريتي که، حداقل در طول سده اخير، در خانواده فرهنگ بالابلند ايران از شعر و ادب گرفته تا موسيقي و تا همه هفتگانههاي هنر امروز؛ سروگون، سر برنياوردند و از برکت سفره حلال فرهنگ نابمان، خلف شايسته و فخر زمانه و ميراثدار اساطيرمان نشدند. اما هماکنون و عمدتا شايستگاني از ايشان، تنيده و رنجور و دلخور در کُنج گَنجوي خود، با آه و افسوس، حسرت روزهاي روشن و شبهاي بلند فرهنگمان را سر ميکشند و از ترس تنگنظريهاي شيخ عليخانها و شاقليهاي همين پروپاگانداي کهنه مذکور و تعاريف و تعيين مصاديقي نادرست، يکسويه، ناشيانه، سودجويانه و مضيق از مفاهيم و واژههاي محترم، واجب، حساس و مقدسي چون امنيت ملي، ارزشها يا حتي حدود الهي و از اين دست مهمات، محتاطانه و کجدار و مريز ميزيند؛ ميگويند و نميگويند، مينويسند و نمينويسند، ميسرايند و نميسرايند، ميخوانند و نميخوانند و ساکت و تبدار و مريضند.
مقصران داخلي و خارجي
اگر از سر تقصيرات مقصران داخلي و خارجي در اين امور خاص، که شرحشان رفت، بگذريم، حداقل شايد نزول بخش مهمي از اين بلاياي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي، ريشه در خود ما يا هيجانات انتخابهاي صرفا حسي و تندنويسيهايمان از سرمشقهاي غلط تراکتهايي است که از جبهههاي سرد و خشک و موسمي سياست بدون اخلاق و غيرملتزم به نظام حزبي و گروههاي سياسي دفعي و بدونشناسنامه، بر سر مان ميريزد. کاش حالش را داشته باشيم که شعارهايشان را با شعورمان بسنجيم و با ذائقهمان مزمزه کنيم؛ البته اگر با منوي باز فستفودي فهرستهاي تنگ و گران و خوشآب و رنگي که برايمان سرو ميشود، خراب نشده باشد. کاش چند مثقالي حوصله برايمان مانده باشد، براي مطالعه و خوانش برنامهها و انديشه و بينش از سر صدق و منطق نامزدها؛ البته اگر ارائه داده و داشته باشند و اگر ندادند و ندارند؛ ايکاش ديگر حتي اسمشان را هم نياوريم، چه رسد چرک نويسشان کنيم. شايد اينها کمي سختتر از انتخاب بر اساس عادات و تجارب انتخاباتي ما باشد؛ اما قطعا و منطقا احتمال پشيماني و احساس خسران کمتري را تجربه خواهيم کرد. کاش انگيزه زندگي و اميد به آينده ايران، نگراني تهديد جدي و کابوس روياهاي شوم عثمانيگري و نژادپرستانه دژخيمان خواب و بيدار و بزرگ و کوچک، از چپ و راست، بالا و پايين و دور و نزديک، حفظ ناموس وطن و تماميت و کيان ايراني و پرهيز و جلوگيري از بروز احتمالي هر گونه ناآرامي و ترس و لرز و غمي ديگر بر تن همسر و فرزندان و مادران سرزمينمان، باعث تغيير بينش و شناخت من و شما براي مشارکتي هر چند مورد انتقاد و غيرمطلوب، اما در مقابل بيراهه قهري باشد که ميدانيم و نميدانيم، چه عاقبتي برايمان دارد؛ قهري که قطعا و طبعا به کوچههاي آشتيکنان تهران و يزد و شيرازمان ختم نميشود؛ اساسا ديگر کسي نميماند و نيست که آشتيمان دهد. بخواهيم يا نخواهيم، انتخابات شاهراه و مسير اصلي و آرام تغيير، اصلاحات و توسعه جوامع بوده و خواهد بود. ما خودمان هستيم و فقط خودمان را داريم؛ شما را نميدانم ولي نگارنده اين سطور بهواسطه سالها خدمت در حوزه رسانه، کم و بيش دوستان هموطن، آذري، لر، عرب، بلوچ، گيلک، کرد و اهل سنت و اقليت رفيق و شفيق زيادي دارم که بيبهانه دلم برايشان تنگ ميشود، چه رسد که گوش شيطان کر، روزي از هم جدا بيفتيم. شما را نميدانم اما هنوز بسيار سرزمينهايي از گلستان و بوستان کشورم در فهرست روياي سفرهايمان با همسر و دختر کوچکم خط نخورده باقي مانده که به دليل ضيق وقت، تامين معاش و خطرات راه و گراني هر بار بنزين و وسايل نقليه و مرکب ناامن و اقتصاد گران گردشگري وقسعليهذا... ، تعبير نشده است و زبانم لال، دور باد و خدا نياورد آن روز را که علاوه بر اين مشکلات قابل حل و فصل، مشکل عدمصدور ويزا و برخورد بد پليس گذرنامه هم به اينها اضافه شود. شما را نميدانم، اما آرزو ميکنم و تلاش و جهد دارم؛ شادي پايدار و دروني شده، آرامش، گل لبخند، مهرباني و سادگي و البته ايماني قوي و بهدور از ريا و تزوير و التزامي راسخ به احکام الهي و آداب زندگي شرافتمندانه و اخلاقمند، در لوا و غناي نظام مقدس خانواده ايراني؛ عمده نعمات و حسنات و معروفات خالق هستي بخشمان؛ همه خاطرات دور و نزديکي باشد که هر سال و در کنار سفره هفت سين نوروزمان، با همسر و فرزندانم قاب بگيرم؛ قاب بگيريم.