جناب آقای دکتر محمد فاضلی که من همواره از نوشتههای ایشان بهره میبرم، اخیراً در یادداشتی با عنوان «کاش جشنواره سیاست فجر داشتیم» با اشاره به برگزاری مراسم جشنواره فجر سینما نوشتهاند که کاش سیاست و احزاب و سیاستمداران هم مانند محمد حسین مهدویان و ...داشت که مولد حرفها و برنامهها و ایدههای جدید باشند و خود را در بوته نقد و آزمون و امتیاز دادن مردم قرار دهند و کاش میشد و جشنواره سیاست فجر هم در ایران برگزار میشد. اگر فیلم را حاصل کار مجموعهای از عوامل تولید فیلم و کارگردان و بازیگران و فیلمنامه و کمپانیهای سفارشدهنده بدانیم، علیالقاعده آنچه مورد قضاوت بینندگان قرار میگیرد، تصاویری است که در چشم و دل بیننده مینشیند و عوامل تولید بنا به ذائقه بینندگان و مجموعه ای از اقتضائات و محدودیتها و ... به سمت عرضه و تولیدی میروند که متناسب با تقاضای جامعه باشد. در واقع عرضه باید متناسب با تقاضای عموم جامعه باشد تا تولیدکنندگان از قِِبل عرضه فیلم بتوانند مجددا دست به تولید بزنند. در صحنهای که تولید میشود، ضمن توجه به ذائقه مخاطب تکلیف بازیگر و تهیهکننده و کارگردان و فیلمبردار و فیلمنامه نویس و ... روشن است. به این ترتیب کارویژه اختصاصی فیلمساز ساختن فیلم با کارکردهای مورد نظر کمپانیهای سفارشدهنده، نویسنده، کارگردان و ... است. حال باید ببینیم که اگر عرصه سیاست و رقابتهای سیاسی را مانند سینما و فیلم در نظر بگیریم، هر یک از عوامل و اجزاء و بازیگران این صحنه از چه حقوق، جایگاه و امکانی برای تولید متناسب با ذائقه جامعه برخوردارند؟ آیا با ترسیم دقیق این صحنه میتوان انتخابات را به جشنواره سیاست فجر در ایران تبدیل کرد یا نه؟ و یا به تعبیر دکتر فاضلی میتوان با این شرایط جشنواره فجر سیاستی غیراز انتخابات برگزار کرد یا نه؟ بهعنوان مثال آیا ممیزیهای ارشاد را میتوان با نظارت شورای نگهبان مقایسه کرد؟ یا مثلا میتوان احزاب را در جایگاه عوامل تولید فیلم دید که قرار است خروجی تولید و هنرشان در گیشه ارائه شود و مردم مجاز باشند که از بین تولیدات ارائه شده، آنهایی را که میخواهند انتخاب کنند؟ از احزاب بهعنوان عوامل اصلی این تولید و عرضه شروع میکنم. ابتدا باید دید جایگاه احزاب در ساختار و مناسبات حقیقی و حقوقی قدرت سیاسی در ایران کجاست؟: در مرحله بعد باید به این سؤال پاسخ داد که نهادهای انتخابی اعم از دولت و مجالس و شوراها در این مناسبات از چه جایگاهی برخوردارند؟ و سوال مهم تر که باید به آن پاسخ داده شود این است که آیا میشود نسبتی بین احزاب و نهادهای انتخابی برقرار کرد یا نه؟ پاسخ به سؤال آخر در واقع پاسخ به پرسش اصلی این نوشتار نیز هست که آیا میتوان انتخابات را به جشنواره سیاست فجر در ایران تبدیل کرد یا نه؟ ز سؤال اول شروع میکنم: جایگاه احزاب مطابق با آنچه در قانون احزاب تعریف شده است؛ در مرحله تاسیس در سلبیترین حالت ممکن شکل میگیرند بهنحوی که هم متن اساسنامه و هم مرامنامه و عضویت افراد باید کاملا منطبق با متن دیکته شده قانون باشد و هم مجموعه کنشگری آنها محلی از اعراب پس از صندوق رأی ندارد. طرفه آنکه در عین حال حضور در احزاب هیچمزیتی از حیث منافع فردی بهخصوص برای آنهایی که نگاه نقادانه نسبت به عملکرد قدرت سیاسی در کشور دارند نیز بهدنبال ندارد. نمونهاش همین انتخابات مجلس یازدهم که از ۲۹حزب اصلاحطلب عضوشورای عالی بیش از ۲۰حزب، اکثر کاندیداهایشان رد شده و شانسی برای حضور در نهاد انتخابی مجلس ندارند، ضمن آنکه افرادی که عضو این احزاب میشوند نه تنها از کمترین امتیازی برای حضور در مدیریتهای اجرائی برخوردار نیستند، بلکه بهرغم شایستگی و توانمندی، بهدلیل عضویت در این احزاب ، در گزینشها رد میشوند. از بازداشت و محرومیتهای دیگر نمیگویم. در واقع حضور و فعالیت حزبی به هیچوجه با حضور در سینما و تولید فیلم شباهتی ندارد. در واقع جایگاه سینما و فیلم و ممیزیهای ارشاد برای تولید و عرضه فیلم قابل قیاس با مجموعه ممیزیهایی که شامل فعالیت حزبی میشود نیست. یکی از دلایل اصلی امتناع از فعالیت حزبی نیز همین است.