توتالیتاریسم
داستایفسکی در رمان «برادران کارامازوف» از زبان شیگالوف مینویسد: «از آزادی نامحدود شروع میکنم و میرسم به استبداد نامحدود». در کتاب «چند گفتار درباره توتالیتاریسم» این نویسنده شهیر روسی، مقالهای دارد با عنوان «مفتش بزرگ» که در اصل داستانی است که در اسپانیا، در سیاهترین روزگار تفتیش عقاید میگذرد. فئودور داستایفسکی در نیمه قرن نوزدهم در آثار خود شخصیتهایی را حلاجی میکرد که حتی آدمکشی را زیر لوای مرام و اعتقادات ایدئولوژیک خود مواجه میدانستند. به همین خاطر آثار این نویسنده در تمام سالهایی که از آن میگذرد، چه در دوران قدرتگیری حکومتهای تمامیتخواه قرن بیستم و چه امروزه که «کارزار علیه ترور» در جریان است، با چالشهای زمانه تناسب دارند. وقتی که فئودور داستایفسکی در داستانهای خود تاثیر افکار و اعتقادات بر زندگی و رفتار افراد را تشریح میکرد به خوبی میدانست که از چه مینویسد. به همین دلیل است که هنوز روح قهرمانهای او در سراسر جهان به ما هشدار میدهند که آزادی بیشتر از همیشه در خطر است. آنطور که او در این مقاله نیز هشدار میدهد. در این مقاله، همچون دیگر مقالات کتاب («ذهن در بند»، نوشته چسلاو میلوش
شاعر و مترجم لهستانی برنده نوبل ادبیات، «رمان و اروپا» نوشته میلان کوندرا نویسنده برجسته چک، «رساله عملی برای یک انقلابی» نوشته سرگئی نچائف، و «توتالیتاریسم و فضیلت دروغ» نوشته که هر کدام دریچهای است برای ورود به جهانی که در آن زندگی میکنیم، ادیبان و نظریهپردازان برجسته، ما را با تصویری دهشتناک از توتالیتاریسم روبهرو میکنند.
شاید بهترین تصویر توتالیتاریسم را لشک کولاکوفسکی فیلسوف و متفکر شهیر لهستانی در مقاله «توتالیتاریسم و فضیلت دروغ» به ما میدهد. «فضیلت دروغ» همان «آگاهی کاذبی» است که سیاستمداران بهعنوان «حقیقت» و «آنچه را که درست است» به مردم قالب میکنند. آنطورکه وینستون اسمیت در «وزارت حقیقت» محل کارش در رمان «1984» جُرج اُروِل به آن دست میزد: او به همراه همکارنش علائم و اسناد گذشته را نابود میکردند. چاپهای جدیدی از روزنامهها و کتابهای قدیمی منتشر میساختند. آنها میدانستند که روایات جدید و دستکاریشده بهزودی جای خود را به روایتی از نو اصلاحشده خواهد سپرد. هدف آنها این بود که مردم را وادار به فراموشی همهچیز کنند- همه واقعیتها، همه واژهها، همه مُردگان و نام همه مکانها.
به همین ترتیب، هر کدام از متفکران این کتاب، به شکلی ما را با این مفهوم آشنا میسازند و همزمان به ما هشدار میدهند. «چند گفتار درباره توتالیتاریسم» را عباس میلانی ترجمه و نشر اختران منتشر کرده است.
زنان سرسخت
در طول تاریخ هفتادهزارساله بشر، زنان همیشه در تبعیض بودهاند. با اینحال در این گذار تاریخی هفتادهزارساله، «زنان سرسخت»ی بودهاند که برخلاف جریان رودخانه تاریخ شنا کردهاند و درنهایت به خود و خویشتن یگانه انسان رسیدهاند. ریچل سویبی روزنامهنگار و پژوهشگر آمریکایی در کتاب «زنان سرسخت» ما را به تماشای این تاریخ مذکر میبرد که در آن زنانی سرسخت توانستهاند علم و جهان را تغییر بدهند. ریچل سویبی ما را به کشف گوشههایی از این تاریخ میبرد و با تاباندن اندک نوری به آن، تلاش میکند ما را با روی دیگر آن آشنا سازد تا جهان ما را زیباتر و جایی بهتر برای زیست کند.
کتاب «زنان سرسخت» در سال 2015 منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت، یکی از دلایلش این بود که کتاب برعکس بسیاری کتابهای اینچنینی به سراغ زنانی رفته که کمتر از آن سخن به میان آمده، بهویژه زنانی که در حوزه مطالعاتی خود نامی آشنا ندارند: از پزشکی تا زیستشناسی و محیطزیست. از ژنتیک تا فیزیک. از زمین و آسمان تا ریاضیات و فیزیک و اختراعات.
پنجاهودو زن مطرحشده در این کتاب، سرسختی سهگانهای را بروز میدهند: در وهله اول باید موانع و محدویتهای اعمالشده را بابت جنسیت خود بردارند. در وهله دوم ورود زنان به عرصههای مختلف اجتماع است که با آن مواجه هستند. و در وهله سوم پافشاری بر اثبات حقانیت خود که گاهی با تمسخر و تحقیر آغاز میشود و به انکار و حتی تهدید میرسد. نویسنده در مقدمه کتاب مینویسد: «در این کتاب 52 شرححال آمده که اگر هر هفته یکی از آنها را بخوانید، ظرف یک سال خواهید دانست که تحقیقات چه کسی منجر به شکلگیری سازمان حفاظت از محیطزیست آمریکا شده، چه کسی پارچه ضدچروک کشف کرد و نوآوریهای چه کسی به مشکلات حیاتی چندین نسل از نوزادان پایان داد...»
کتاب «زنان سرسخت» را هادی همامی ترجمه کرده و نشر اختران آن را منتشر کرده است.