بستن

رازهای سفیدبرفی

رازهای سفیدبرفی
منا آلاشتی مترجم

رمان «سفید برفى باید بمیرد» اثر نله نویهاس با سه‌ونیم‌میلیون نسخه چاپ‌شده یكى از آثار فاخر و ارزشمند در ژانر رمان‌هاى رمزآلود است. با پیچیدگی‌هایی بیش از آنکه بشود با زیرکی و رندی پشت سرشان گذاشت، همچنین پایان بی‌نظیرش، رمان «سفیدبرفی باید بمیرد» به غایب تکرارنشدنی است. این رمان در سال ٢٠١٠ در آلمان منتشر شد و در اروپا بسیار مورد استقبال قرار گرفت و حالا با ترجمه مهشید میرمعزی به ایران رسیده است.
کلاه‌های ایمنی آلت قتاله عمده کارگران یدی است. همیشه هم اینطور است؛ مه تلوتلوخوران روی اسکلت ساختمان‌ها راه می‌روند و دیوارها و فونداسیون ساختمان‌ها فرومی‌ریزد. تعداد زیادی از داستان‌های جنایی اینچنین آغازی دارند. حالا شما آقایان و خانم‌ها کاری که بهتر است بکنید فکرکردن مضاعف پیش از چرخاندن و ضربه‌زدن به دیوار تازه‌گچ‌کاری‌شده به این موضوع است: هیچ‌وقت نخواهی فهمید چه چیزی یا چه کسی را باید بزنی.
در رمان مشوش و رمزآلود «سفیدبرفى باید بمیرد» یك راننده بیل مكانیكى بدشانس در حین تخریب یك فرودگاه نظامى قدیمى در حومه فرانكفورت به یك مخزن سوخت زنگ‌زده برخورد می‌كند كه پر از استخوان‌هاى انسان است و از دیدن آنها به شدت وحشت مى‌كند. پیش از آنكه پزشكى قانونى اعلام كند كه این استخوان‌ها متعلق به انسان بوده و مربوط به چند دهه پیش است، داستان به سمت یك داستان گوتیك با درونمایه حسادت، خیانت و فساد هدایت می‌شود.
مكان اولیه داستان روستاى آلتنهاین همانند روستاهاى وهم‌آلود رمان‌هاى آگاتا كریستى به‌نظر پر از خانه‌هایى است كه از آنها بوى نان زنجبیلى مى‌آید. روستاى آلتنهاین یك روستاى ضدمسیحی است كه رو به ویرانى و فروپاشی است. به‌رغم روستاهاى داستان‌هاى خانم كریستى روستاى این داستان پر از جمعیت كینه‌توز و معاند و افراد فضولى است كه كنجكاوى آنها عامل اصلى تسویه‌حساب‌هاى خشونت‌بار در آنجاست. بنابراین پیش‌طرح‌هاى اولیه بر این مبنا هستند كه این رمان در اصل رمان مكان است.
چكیده و محور اصلى داستان به شرح زیر است: ١١ سال پیش دو دختر نوجوان در روستاى آلتنهاین (كه استخوان‌هاى داخل مخزن سوخت متعلق به آنهاست) ناپدید مى‌شوند. هردو نفر آنها آخرین‌بار با توبیاس سارتورین دیده شده‌اند و براساس شواهد و مدارك به‌دست‌آمده (وجود مقدار زیادى خون در ماشین او، پیداشدن وسایل شخصى یكى از قربانیان در اتاق‌خواب او) محكوم شناخته شده و زندانى می‌شود. او دائما اصرار به بى‌گناهى مى‌كند اما چون در آن شب الكل نوشیده بوده از حكم صادره تبرئه نمی‌شود.
در آغاز رمان او پس از طى‌كردن دوران محكومیتش در اوایل سى‌سالگى به آلتنهاین بازمى‌گردد. توبیاس درمی‌یابد كه همه‌چیز تغییر كرده است. رستورانى كه پاتوق او بوده تعطیل شده. والدینش متاركه كرده‌اند و روستاییان با او بدرفتارى مى‌كنند و با اسپرى سیاه بر دیوارهاى خانه او بدوبیراه نوشته‌اند. تنها كسى كه در روز وقتش را با او سپرى مى‌كند یك گارسون زن در كلوب است كه نگاهش بسیار شبیه یكى از دختران قربانی است لقبش سفیدبرفى بوده و زمانى كه ناپدید مى‌شود تلفن همراهش در جیب توبیاس پیدا مى‌شود! بار دیگر او محكوم مى‌شود و نمی‌تواند به خاطر بیاورد كه در زمان حادثه چه اتفاقى افتاده است. آخرین اقدام او انتقام است.
این موردى نیست كه بتوان به آسانى آن را نادیده گرفت. پلیس قهرمان نویهاس الیور بودن‌اشتاین هنگامى‌كه به این داستان تمركز می‌كند با همسر فیلمساز خود كوزیما دچار مشكل مى‌شود و دچار این توهم می‌شود كه همسرش با یک نفر دیگر در ارتباط است. در این بخش از رمان، نویسنده به الیور و تمركز او بر رفتارهاى همسرش می‌پردازد (كه درحقیقت این موقعیت روشن‌كننده گناهكاربودن و بى‌گناهى توبیاس است.) حتى زمانی‌كه الیور یك پیام مبنى بر مقصربودن همسرش در گوشى موبایل او می‌بیند تصمیم می‌گیرد تا آنجا كه می‌تواند در سكوت و سیاهى بماند. او ظاهر را حفظ مى‌كند و همچنان در خلوت خود از این توهم رنج می‌برد. بزدلانه است اما او حتى جرأت رویارویى با این قضیه و تكه‌تكه‌كردن زندگى‌اش را نیز ندارد. فقط امید كمرنگى در قلبش سوسو مى‌زند كه اشتباه كرده است.
این موضوعات در رمان درحقیقت نماد دروغ‌هاى توهم‌گونه‌ای است كه انسان‌ها در مواجهه با جرم به خود مى‌گویند. نویهاس علاقه خاصى به نوشتن در مورد زنان داشته و به همین دلیل ما تصور مى‌كنیم این رمان ختم‌به‌خیر مى‌شود. در این اثر با موقعیت‌هاى خاصى روبه‌رو هستیم. نقاشى‌هاى مكاشفه‌آمیز پنهان‌شده در قاب‌ها، سیاه‌چاله‌هاى غرق‌شده، چهره‌هاى ناراضى پوشیده‌شده با نقاب خوشحالى و خنده‌هاى شیرین.
نام کتاب: سفیدبرفى باید بمیرد
نویسنده: نله نویهاس
مترجم: مهشید میرمعزی
ناشر: ثالث

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی