در طول يک سال گذشته نگارنده در يادداشتهاي متعدد، همراه با انتقاد از عملکرد اصلاحطلبان، پيشنهاد کرده که اصلاحطلبان بايد بدون معرفي کانديدا در انتخابات مشارکت کنند. حال به دلايلي که شرح مختصر و کلي آن در ذيل ميآيد، معتقدم که اصولگراها بايد شديدا از يکپارچه شدن قدرت نگران باشند. به اين دليل ساده که ابزارهايي که اصولگراها براي کنترل يا کيش و مات اصلاحطلبان در اختيار دارند، به هيچوجه براي کنترل و مديريت شهروندان دچار انواع دشواريها، نه کافي و نه کاربردي است. گواه اين ادعا، بيان نظرات و برونريزي فشارها توسط شهروندان در چند سال اخير است. يکدستي؛ واسطهها، سپرها يا ضربهگيرها را از بين ميبرد که امري بسيار کاربردي است. از بين رفتن ضربهگيرها به معني شفافيت مسئوليتهاست. زماني که مسئوليتها مشخص و شفاف باشد، مسئولان مجبور به پاسخگويي هستند. يکپارچگي اين امکان را از يکدستطلبها ميگيرد که فقدان دستاوردهاي عيني و ناکاميها در امور گوناگون را به خارج از مرزها نسبت دهند. بعد از تصاحب مجلس و رياست جمهوري، اصولگراها بايد انواع چالشهاي معيشتي شهروندان، اقتصادي، روابط خارجه، تجارت، فرهنگي و... را حل و فصل کنند. يقينا هر وطنپرستي آرزو دارد مديريت کلان سياسي از طريق حل و فصل انواع چالشهاي اجتماعي و ملي بسترهاي ايجاد رفاه و آرامش را براي شهروندان در سرتاسر ايران زمين مهيا کند. اما عرصه مديريت سياسي، حوزه آرزوها، روياها، پراکندهگويي و عدم صداقت نيست. سياستورزان و صاحب منصبان براي بقاي سياسي به ضرورت بايد انديشهها و راهکارها را تدوين و عملياتي کنند. حال، پرسشي که پاسخي مبرم، واقعبينانه و خردمندانه ميطلبد، اينکه اصولگراها قرار است از کجا و چگونه انديشهها، راهکارها، راهبردها و طرحهايي را که براي مقابله و مديريت روابط خارجه، شرايط اقتصادي، فرهنگي، تجاري، معيشت شهروندان و مهمتر از همه ويراني اخلاق سياسي لازم است، را پيدا يا توليد کنند؟ آيا ممکن است برخي اصولگراها توانايي معجزه داشته باشند؟ آيا ممکن است برخي اصولگراها امکانات يا ابزاري براي برون رفت از انواع چالشهاي اجتماعي و ملي داشته باشند که در چهار دهه گذشته رو نکرده و در اين مقطع زماني بعد از يکپارچه شدن قدرت بخواهند از آن استفاده کنند؟ و... اما، آيا واقعا اصولگراهاي صادق باور دارند که با يکدست شدن مديريت کلان سياسي، ميتوانند انواع چالشهاي را به تنهايي حل و فصل کنند؟ اصولگراهاي صادق بايد نگران مديران و متخصصان تندرو باشند. با در نظر گرفتن تنوع، حجم و عمق مسائل اجتماعي و ملي، روابط خارجه مختل، آشفتگي خاورميانه و نزاعهاي ميان قدرتهاي جهاني، يکدست طلبان نه تنها دليلي براي خوشحالي ندارند بلکه بايد بهطور جد نگران پاسخگويي به شهروندان در قبال عملکرد خود باشند. سياستورزان آگاه و صادق از پذيرش يکدستي خوف خواهند داشت، چراکه در جوامع معاصر بدون پاسخگويي در قبال عملکرد و ناکاميها غيرممکن، ناپايدار، پرهزينه و آسيبزاست. پايدار، کارآمد و با ثباتترين مديريتها، آنهايي هستند که انديشهها، راهکارها، راهبردها و طرحهاي مبتني بر منافع و امنيت جمعي (ملي) است که حاصل مشارکت همه وطن دوستان در فرايند مديريت کلان است ابداع، تدوين و اجرا ميکنند. به دلايل متعدد و گوناگون، يکدستي در ايران نميتواند همانند يکپارچگي قدرت در روسيه، راهکاري کاربردي به منظور مقابله با انواع چالشهاي پيچيده و بغرنج مديريت سياسي باشد. بلکه با در نظر گرفتن جميع شرايط داخلي، خاورميانه و جهاني، يکپارچگي قدرت در ايران بايد همانند ساختار قدرت در چين باشد. سياست ورزان و صاحب منصباني که اين مدل خاص دوست دارند بيشک بجز هزينههاي گزاف و به حاشيه رفتن جناح خود، دستاورد ديگري نخواهند داشت. مدل روسي بدون ترديد نه موجب آشفتگي، بلکه به مخاطره انداختن منافع خواهد شد.