محمدعلي موحد در کتاب «در کشاکش دين و دنيا» با گزارشي شتابآلود از سي سال نخست صدر اسلام، ميکوشد پاسخي به دغدغههاي ديرسال خود (دو مجلد ديگر اين کتاب تاکنون منتشر نشده) درباب رابطه دين و دولت، فراهم آورد و بنيانهاي آنچه را که ـ بهزعم وي ـ کجروي از حکومت اسلامي محض بوده واکاود. کتاب، بازهاي سيساله را -از رحلت پيامبر تا صلح امام حسن- در برميگيرد و چگونگي ظهور جرياني افراطي در تاريخ اسلام را بررسي ميکند که امروزه بهنام نو خارجيگري (سلفي/تکفيري) بازميشناسيم.
در اين دوره پرتلاطم که شورش اهل رده و مدعيان دروغين نبوت، ارکان دولت نوپاي اسلامي را به لرزه افکنده بود؛ اختلافات عشيرهاي و تفاخر به اصلونسب، که در زمان حيات پيامبر فروخفته اما هرگز نمرده بود، آشکار شد و با تخطي از سفارشات صريح نبوي و غصب مقام خلافت، زمينهساز بروز اختلافاتي شد که تا به امروز مبتلا به جهان اسلام است. اين اختلافات، يک چند به علت تثبيت حکومت و آغاز فتوحات اسلامي به حاشيه رانده شد ولي ديگربار، و گرانبار از غنايم و ثروتي که ثمره گشايش ايرانشهر و ساير بلاد مفتوحه بود سربرآورد؛ و جامعه اسلامي را که ميرفت تا از عباي خلفاي راشدين، قباي سلطنت بر قامت امويان بردوزد، دچار چنددستگي و اختلاف ساخت. در معرکه جمل و بهدنبال آن نبرد صفين، مسلمين ـ براي نخستينبارـ تيغ درميان خود گذاشتند و بسياري از مخلصين و سابقون در اسلام، طعمه فتنه داخلي شدند.
در فصل دوم، نويسنده به موازات گزارش اصلي، روايتي تاريخي/ادبي از روند انحطاط جهانشاهي ساساني، بهدنبال شکست از روميان و منازعات داخلي بر سر تاجوتخت، و چگونگي فتح ايران بهدست اعراب را نيز ارائه ميدهد و در تلاش است با تامل در اسناد و روايات معتبر اسلامي/ايراني، روايتي واحد بازگويد که فحواي همه روايات موجود را دربرداشته باشد.
اما آنچه در فصل سوم ميخوانيم را -عليرغم تخصصيبودن مبحث- بايد ميانپردهاي نامربوط لحاظ کرد که چندان سنخيتي با ساير فصول کتاب ندارد. اين فصل به برآمدن ديوانسالاري دستگاههاي دولتي در جهان اسلام اختصاص يافته؛ و چگونگي، ريشهها و دلايل نياز به ايجاد يک نظام بوروکراتيک را ـ در خلافتي که هرروز به وسعت قلمروش اضافه ميشد، مورد بررسي قرار ميدهد. اينکه چطور افزايش مداخلات و درآمد ناشي از فتوحات، شيوه سنتي و قبيلهاي تقسيم غنائم را ناکارآمد ساخت و نياز نودولتان مسلمان را به اقتباس از نظام ديواني دولت ساساني را فراهم ساخت. اين فصل اما ميتوانست - با توجه به اشراف نويسنده به موضوع و جامعيت اطلاعات موجود- بهعنوان مقاله يا حتي، کتابي مجزا به رشته تحرير درآيد و آوردن آن در اين مجموعه، شايد صرفاً بدليل سابقه نويسنده در امر وکالت، توجيهپذير باشد.
در فصل چهارم، گزارش اوليه پيگرفته ميشود و علاوه بر اشاراتي به سابقه آشنايي و ارتباط بين ايرانيان و اعراب، تا پيش از عصر فتوحات و از آن جمله سرنوشت ايرانيتباران يمن (ابناالاحرار) و همچنين ايرانيان مقيم در بحرين و عمان؛ چگونگي تعامل مغلوبان و فاتحان در ايران تسخيرشده، علل گروش ايرانيان به اسلام و نقش ايشان در حوادث بعد از رحلت تا آغاز فتنه اول (جنگ داخلي) -که راه را براي بروز شقاق در جهان اسلام هموار ساخت- بازخواني شده است.
فصل بعدي به نحوه رفتار تازيان در ايران و حوادث مربوط به سقوط شاهنشاهي ساساني اختصاص يافته و بهنوعي بازگفت حوادث پيشين و مکمل آنهاست بهديگر سخن، فصل پنجم کتاب را بايستي پيوستي زائد دانست، که ميشد در ذيل همان فصول قبل جايگيرد. فصل ششم اما، بهنسبت فصول قبل، از تازگي بيشتري برخوردار است و مباحث مربوط به جريان قرا و جنبش فراگير خوارج را با توجه به نظرات اسلامشناسان متأخرتر مطرح ميکند. در اين بخش، شاهد آنيم که چگونه مخدوشبودن مرزهاي تشخيص حق و باطل در نظر قاطبه مسلمين -و انفعال جمعي از نامدارترين صحابه پيامبر- منجر به چالش کشيدهشدن انديشه امت واحده شد که آفات خود را نبرد خونبار صفين و مساله حکميت آشکار ساخت. حکميت راه را بر جريان خوارج گشود؛ جرياني که قاريان را در هسته مرکزي خود داشت. پديده قرا البته هنوز از نکات ناروشن تاريخ صدر اسلام است و نويسنده سعي دارد با بيان فرضيات مطروحه در اين مبحث تصويري واضحتر از ايشان و نقش مهمشان در بروز و جهتدهي به حوادث عصر فتنه بهدست دهد.
نام کتاب: درکشاکش دين و دنيا
نويسنده: محمدعلي موحد
ناشر: ماهي