با نزديک شدن به ايام انتخابات مجلس، بحث در محافل اصلاحطلبان حول نحوه مواجهه با اين انتخابات به اوج رسيده است. آنگونه که به نظر ميرسد، اقليتي مدافع شرکت در انتخابات و ارائه ليست هستند و اکثريتي مخالف ارائه ليست بوده و برخي از آنها حتي از تحريم انتخابات دفاع ميکنند. با اين وجود، فارغ از تصميم انتخاباتي اصلاحطلبان، آنچه به نظر ميرسد تداوم همان اشتباهات گذشته است که در فرآيند تصميمگيريها مشهود است. نگارنده اين يادداشت اگرچه خود را يک اصلاحطلب ميداند، اما بيان اشتباهات اين جريان را براي حيات آن لازم ميداند. برخي از اين اشتباهات به اين شرح هستند:
اشتباه اول: فقدان استراتژي ميانمدت و بلندمدت
مهمترين اشتباه اصلاحطلبان، فقدان استراتژي ميانمدت و بلندمدت است. اکثريت آنها در حالي انفعال در انتخابات را تئوريزه ميکنند که در نهان به انتخابات سال 1400 ميانديشند و اين در حالي است که اين دو با هم نسبتي ندارند. جرياني که خواهان مشارکت جدي در انتخابات رياستجمهوري است، اگر در اين انتخابات منفعل باشد و نتواند با استفاده از فرصت انتخابات پيوندش با مردم را تقويت کند، فرصتسوزي کرده است. آنها به بهانه ردصلاحيتهاي گسترده، ميگويند در انتخابات از کسي حمايت نميکنند. اما به اين پرسش پاسخ نميدهند که اگر در سال 1400 نيز کانديداهاي مطلوبشان رد صلاحيت شدند، در قبال آن انتخابات چه موضعي ميگيرند که با مواضع امروزشان همخواني داشته باشد. پيش از اين هم نوشته بودم که اصلاحطلبان اگر ميخواهند در عرصه سياسي کشور باقي بمانند، بايد تکليف خودشان را با انتخابات در جمهوري اسلامي روشن کرده و از حرکات زيکزاکي پرهيز کنند. آنها به جاي اينکه «چو فردا شود فکر فردا کنند» بايد بگويند برنامهشان براي بعد از انتخابات مجلس چيست و آنگاه بر همان مبنا در مورد انتخابات تصميمگيري کنند.
اشتباه دوم: انفعال و فقدان خلاقيت
اشتباه اکثريت اصلاحطلبان، انفعال در قبال انتخابات است. آنها با اين استدلال که بيشتر کانديداهايشان ردصلاحيت شدهاند و در اکثر حوزهها کانديدا ندارند، عرصه انتخابات را به طور کلي رها کردهاند. گويي در انتخابات يا بايد ليست 30 نفره داد يا اساسا منفعل و بيبرنامه عمل کرد و هيچ راه ميانهاي در اين بين وجود ندارد. خلاقيتي در تصميمات اين اصلاحطلبان مشاهده نميشود. حال آنکه متناسب با يک استراتژي ميانمدت و بلندمدت (که امروز فقدان آن حس ميشود)، ميتوان تصميمات خلاقانهاي در مورد انتخابات گرفت و از انفعال خارج شد. اين تصميمات لزوما نبايد با هدف پيروزي در انتخابات باشد؛ بلکه بايد در خدمت استراتژيهاي اين جريان قرار بگيرد. آنها ميتوانند برنامههاي سنجشپذيري را که براي حضور در مجلس تهيه کرده بودند، منتشر کنند، شهرستانها را جديتر بگيرند، ليستي محدود حاوي زنان و جوان متخصص و کمتر شناخته شده ارائه کنند يا مکانيسمي براي رأي اعتراضي تعيين کنند.
اشتباه سوم: سرمايهساز دانستن عدم شرکت در انتخابات
بسياري از اصلاحطلبان، به غلط، ميانديشند که در صورت عدمارائه ليست در انتخابات، سرمايه اجتماعي آنها تقويت شده يا حداقل حفظ ميشود. حال آنکه رويگرداني مردم از اصلاحطلبان، فقط به خاطر کنش انتخاباتي آنها نيست و دلايل فراانتخاباتي دارد. عملکرد نيروهاي نسل گذشته اصلاحطلب و بيگانگي با جامعه و عموم مردم، فقدان سازوکارهاي دموکراتيک و شفاف، فقدان رسانههاي قدرتمند، نداشتن استراتژي و برنامه و... سهم به مراتب مهمتري در کاهش اقبال عمومي به اصلاحات داشته است که با شرکت در انتخابات يا تحريم آن نيز اين موضوع حل نميشود. اصلاحطلبان به جاي آنکه افزايش سرمايه اجتماعي خود را در انفعال انتخاباتي جست وجو کنند، بايد ايرادات خود را مرتفع کنند.
اشتباه چهارم: توقف پشت درهاي بسته شوراي عالي
شوراي عالي سياستگذاري اصلاحطلبان، که روز به روز ناکارآمدي خود را بيشتر نشان داده و از کرختي و عدمخلاقيت رنج ميبرد، مانعي در تصميمگيري اصلاحطلبان شده است. حال آنکه بدنه جوان اصلاحات، بدون آنکه نياز به تصميمات اين شورا داشته باشد، خود ميتواند فعالانه وارد ميدان شده و متناسب با استراتژيهاي ميان مدتي که در ذهن دارد، در ايام انتخابات کنشگري داشته باشد. کنشگري نه معطوف به پيروزي، بلکه معطوف به آنچه ميخواهد در آينده محقق کند که برخي از اين اقدامات در بالا اشاره شد. در کنار اشتباهات مذکور ميتوان موارد ديگري را نيز برشمرد. اما آنچه واضح است آن است که نيروي سياسي بايد نسبت به تبعات تصميم خود مطلع باشد. شرکت کردن يا نکردن در انتخابات هريک تبعاتي دارد که به قدر کافي در مورد آن انديشيده نشده است. يکي از تفاوتهاي مهم يک نيروي سياسي با ديگران آن است که نيروي سياسي نميتواند بگويد من در انتخابات منفعل هستم و کاري به آنچه بعد از انتخابات ميافتد ندارم. يک نيروي سياسي حتي اگر تصميم به انفعال ميگيرد، بايد بداند متناسب با آن تصميمش چه برنامهاي براي آينده دارد. انفعال انتخاباتي اصلاحطلبان نميتواند تصميم مناسبي براي آينده باشد چرا که ظاهرا آنها همچنان قصد مشارکت در آينده سياسي کشور را دارند.