چهل سال پيش در چنين روزهايي، ايالات متحده پس از رهايي از ادعاهاي طولاني و مرگبار سياستمداران پرطمطراق آمريكايي، در عملياتي شايسته با نام رمز توفان دمادم، نيروهاي خود را از سايگون خارج كرد. چه در آن زمان زنده بوديد، چه نبوديد، تصاوير آن دسته از ويتناميهاي وحشتزده که سفارت ايالات متحده را خرد ميکنند بر آگاهي جمعي آمريکاييها حک شده است.
در اولين صفحات رمان ويت تان نُوِن «همدرد»، حس وحشت چنان واقعي و ملموس احساس ميشود که خواننده تپش قلب خود را با حرکت تيغههاي هليکوپتر در هوا اشتباه ميگيرد. نُوِن ما را درست ميبرد وسط خانه يک ژنرال ويتنام جنوبي که در حصار سيمخاردارهاست، ژنرالي که تازه از خواب غفلت بيدار شده و شاهد اعتمادش به مقاومت آمريکايي است. درحاليکه آثار شکست در همهجا هويداست، افسران و خدمتکارانش براي نجات التماسش را ميکنند: چه کسي کشور را ترک خواهد کرد؟ چه کسي در چنگ دشمن غيرقابل توصيف آنها خواهد ماند؟
ژنرال نميداند، اما کاپيتاني دارد که او را مسئول اخذ چنين تصميماتي کرده، کاپيتاني که درواقع يک جاسوس ويتکنگ است. اين راوي بينام که ژنرال را دور زده، ميگويد: «هر چرخش خودکاري ميشد و اسمي مينوشتم، حس ميکردم دارم حکم اعدام آنها را صادر ميکنم.» در جاي ديگر ميگويد: «کمکي از دست من برنميآمد، اما بدبختي اين مردم بيچاره، دلم را به درد ميآورد. شايد اگر بخواهيم از نظر سياسي نگاه کنيم، اين درست نبود که من دلم براي آنها بسوزد، اما اگر مادرم زنده بود، الان يکي از آنها بود.»
تا 350 صفحه بعد، اين زمزمههاي متناقض ما را با اين حقيقت مواجه ميکند که مطمئنا با يک رمان جنگي کلاسيک مواجه هستيم. نُوِن که متولد ويتنام و بزرگشده ايالات متحده است، يک رمان مهيج تفکربرانگيز را حول داستاني نااميدکننده و تهاجمي پيچيده نوشته که با معضلات وجودي عصر ما روبهرو است. اين روايت که به طرز حيرتانگيزي صريح است، با زبان يک اعترافنامه براي ما گفته ميشود که بارها در يک سلول انفرادي نوشته و بازنويسي شده است. کاپيتانِ زنداني به ياد ميآورد که با ژنرال ويتنام جنوبي فرار کرده و خود را لابهلاي پناهندگان جا داده و در اطراف لسآنجلس مستقر شدهاند. او در آنجا نيز جاسوسي رزمندگان بيقرار وطن را ميکند که در فکر نقشهاي هستند تا ويتنام را از دست کمونيستها رها کنند.
غير از آن صحنه انفجاري که با گلولهها و بمبگذاري ساخته شده، بايد بقيه رمان نسبتا بيهيجان باشد، اما هرگز اينطور نيست، زيرا صداي موذيانه کاپيتان خاصيت هيپنوتيزمکنندگي دارد و اتفاقاتي که با او رقم ميخورد، بسيار جذاب است. يک دانشآموخته فرهيخته ادبيات آمريکايي با گوشي دقيق براي شنيدن، دلسوزي، طنز و ريتم انگليسي. او به همان اندازه که با ليستي شگفتانگيز از رنجهاي ويتنامي همراه است، در صحنههاي طنز الهامگرفته از راث نيز مهارت دارد. اسيركنندگان او يک اعترافنامه ميخواهند كه با عبارات نخنما و خالص ايدئولوژيک نوشته شده باشد، اما او در اين زمينه فقط در حد يک ضرورت اخلاقي خود را مجاز به رعايت ميداند: «بهنظر ميرسيد جرم و جناياتي که مرتکب شده بودم فقط در حد کلماتي بود بر کاغذ تا اينکه واقعا قتلي صورت گرفته باشد.»
«همدرد»، با اين ديدگاه درهم تنيده شده که افراد غيرسفيدپوست در تبليغاتي که براي فرهنگ پاپ آمريکايي انجام ميشود نامرئي هستند. در کتاب نُوِن، شخصيت فرانسيس فورد کاپولا فقط يک مجسمه يادگاري احمقانه نيست، بلکه او يک نژادپرست پنهان هم هست که مصمم به ساخت فيلمي است که وانمود ميکند به جنگهاي آمريکايي تاسف ميخورد، اما درواقع پاکي و خوببودن جنگ را واگويه ميکند. کاپيتان ابراز تاسف ميکند: «اين فيلم فقط ادامه جنگ ما بود و يک مقدمه براي فيلم بعدي که آمريکا دستمزد خود را به دست آورد. کشتن سياهيلشکرها يا تکرار صحنههايي بود که جلوي چشم ما محليها اتفاق افتاده بود يا تمرين لباس براي صحنه بعدي بود که آنهم از همين دست بود، با فيلم به ذهن آمريکايي بيحسي موضعي تزريق ميشد و آنها را براي هرگونه التهاب جزئي قبل و بعد چنين اعمالي، آماده ميکرد.» اين منتقد ادبي و برنده جايزه آكادمي نمايشي با انفجارهاي سينمايي، سوءاستفادهها و قتلهاي خود، نمايش فوقالعادهاي از شيوه استيلا و رومانتيسم آمريکايي را در محبوبترين صادرات آن يعني سينما فراهم ميكند.
اما سپس نُوِن چرخش ديگري ميکند و صحنههاي ناخوشايند در فيلم کارگردان منجر به بررسي دقيق شکنجه در زندگي واقعي ميشود. بله، آنجا گروهي هستند که تعرض ميکنند يا آهسته با برق و يا با ساير ابزارهاي وحشتناکي که در اينجا وجود دارد، آدم ميکشند. اما نکته جالب توجه اين است که نُوِن روي سواستفادههاي رواني متمرکز است که وکلاي خلاق آمريکايي در طول جنگ عراق به آن شکل قانوني ميدهند. شايد بتوان گفت بعد از «1984» جُرج اُروِل اثري نباشد که به وضوح نشان دهد چطور يک مستبد بيمار، بيتوجه به هرگونه محدوديت انساني، ميتواند ذهن يک انسان را به وضوح نشان دهد.