گفتند بنده خدايي در لبه بامي بلند، حرکاتي خطرناک ميکرد، خيرخواهان منعش ميکردند و هشدار ميدادند که بر بلنداي آسمانخراش هفتاد هشتاد طبقه نبايد شدن که خطر سقوط هست؛ به آنها ميخنديد که چه ميگويند؟ ديديد که تاکنون سقوط نکردهام و ادامه داد. حتي وقتي سقوط کرده بود، باورش نبود و تا طبقه پنجاهم هم که پايين آمده بود با خود ميگفت خدا را شکر تا الان که بخير گذشته و ناصحان را تمسخر ميکرد. حالا هم حکايت همين است؛ اينهايي که ميگويند احتمال انفجار در بازار نيست، يا معني انفجار يا احتمال يا بازار يا هر سه را با ما متفاوت ميانگارند! از فروردينماه سال 57 تا اين زمان، 11 نوبت ارزش پول ملي نصف شده است؛ يعني تقريبا هر چهار سال يکبار. حالا کساني که معتقد هستند ديگر اين اتفاق نخواهد افتاد، توضيح دهند که کداميک از عواملي را که باعث اين اتفاق بودهاند از راه برداشتهاند؟ آيا نرخ تورم و نرخ بهره در اين زمان از متوسط نرخ تورم و بهره در 40 سال اخير کمتر شده است؟ آيا درآمدهاي ارزي ما در اين زمان از متوسط درآمدهاي ما ظرف اين سالها بيشتر شده است؟ آيا اعتماد مردم ما به سيستمهاي بانکي به طور متوسط در اين زمان بيشتر از مثلا دهههاي 60 و 70 و 80 است؟ يا آنکه دشمنان کشور مثلا در سالهاي اخير مهربانتر و عاقلتر و مداراگرتر از سالهاي پيشين شدهاند؟ آيا نرخ بيکاري نسبت به ميانگين سالهاي گذشته بهتر شده است؟ آيا آمادگي مردم براي فداکاري نسبت به سالهاي پيش و بهويژه سالهاي اوليه انقلاب بيشتر شده است؟ آيا ميزان رانت و رشوه و ربا در کشور در سالهاي اخير نسبت به سالهاي پيش کاهش جدي يافته است؟ آخر چه اتفاق مثبتي در کشور ما يا اصولا در دنيا افتاده که توقع و انتظار داريم که سير کاهش ارزش پول ملي متوقف شود؟ مثل دانشآموزي که 11 سال تمام، هر سال تجديد ميآورد و سال دوازدهم هم مثل سالهاي پيش درس نميخواند و کساني را که پيشبيني ميکنند امسال هم باز تجديد ميشوي مورد نکوهش قرار ميدهد و آنها را خصم خود ميپندارد؛ اگر روش خود را تغيير دهد، البته ناصحان هم متوجه ميشوند و انصاف ميدهند که نه! ديگر سرش به سنگ خورده و روش ناصحيح را کنار گذاشته و امسال ديگر نمره قبولي خواهد گرفت! ولي تا وقتي روش تغيير نکند، نتيجه هم تغيير نخواهد کرد. البته اگر برخي روشها تغيير کند، مثلا نرخ تورم کاهش يافته و به سمت صفر ميل کند، به تبع آن نرخ بهره کاهش جدي يابد، از اعلام قيمتها به صورت غيرواقعي پرهيز شود، چندنرخي بودنها را رها کنند و به قيمتهاي واقعي و واحد گردن نهند افق روشني ايجاد خواهد شد. چراکه غيرواقعي اعلامکردن نرخ کالا يا خدمات، نوعي دروغگويي محسوب ميشود و فسادانگيز خواهد بود. اگر هم جايي لازم باشد که يارانهاي داده شود، مثل امر آموزش و پرورش يا بهداشت يا امنيت، بايد بسيار شفاف باشد نه با دستکاري در قيمتها! انجام اين کارها باعث ميشود واردات کالاهاي غيرضروري کمتر شده و بهجاي آن توليدکنندگان داخلي فعالتر شوند که اين امر به ايجاد شغل و کاهش نرخ بيکاري منجر ميشود. نرخ بيکاري که پايين بيايد، همراه با کاهش نرخ تورم و بهره و بالارفتن نرخ توسعه، باعث ميشود فقر و فلاکت از جامعه رخت بربندد. آنگاه رونق اقتصادي ايجاد ميشود؛ هر چه رونق بيشتر شود، مردم فعالتر ميشوند و فعاليت بيشتر طبعا باعث بالاتر رفتن درآمد شده و اين چرخه ادامه مييابد؛ رکود و سکون از بازار بيرون ميرود، مردم کار ميکنند و درآمد حاصل ميکنند. دولت هم با سيستم صحيح و بر اساس فقه پوياي شيعه (نه با سيستمهاي زمان طاغوت)، اخذ ماليات کرده و خود را از درآمدهاي نفتي و رانتي بينياز ميکند. اگر هم کشور درآمد نفتي کسب کرد، ميتواند آن را صرف سرمايهگذاري در ساختن زيرساختهاي مورد نياز کشور کند. البته همه اينها نياز به زحمت دارد و اصولا مرسوم نيست مديران و مسئولان و عاملان حکومت در دنيا خيلي حرف بزنند و بهتر است فقط عمل کنند؛ که فرمود دو صد گفته چون نيمکردار نيست!