مواضع و تصميمات اصلاحطلبان نهايتا در روز چهارشنبه توسط شوراي عالي اصلاحطلبان مشخص ميشود و به نظر ميرسد اختيار تصميمگيري به شوراي استاني واگذار شود. مشکلات کشور در حال حاضر زياد است و بخشي از مشکلات اين است که طيف اصلاحطلب نميتواند نيروي کيفي خوب به مجلس بفرستد، اين مشکل علاوه بر بيبرنامگيهايي است که وجود دارد. در نبود برنامه مشخص، حتي اگر بهترين نيروهاي اصلاحطلب نيز وارد مجلس شوند با شکست مواجه خواهند شد. در شرايط موجود مشکل جريان اصلاحطلبي در جريان مقابل هم وجود دارد؛ جريان مقابل با سروصداي زيادي وارد ميدان شده است، نيرو هم به اندازه کافي در اختيار دارد اما برنامه ندارد. اصولگرايان نسبت به دولت نگاه سلبي دارند و سياستهاي دولت را در ابعاد بينالمللي و مسائل اصلي کشور قبول ندارند و آن را زير سوال ميبرند. در عين حال راهکار مشخصي براي برون رفت از مشکلات ندارند و صرفا در قامت يک منتقد ظاهر ميشوند. به عنوان نمونه سياستهاي اقتصادي دولت را زير سوال ميبرند اما برنامه جايگزين براي آن ندارند. بنابراين اينکه اصولگرايان مجلس را به دست بگيرند و برنامهاي براي حل مشکلات داشته باشند دور از ذهن است. راهکار اصلي اين بود که احزاب ليست ميدادند و برنامههاي خود را مطرح ميکردند تا تامل بيشتري روي راهکارها بشود. اما در حال حاضر احزاب در حاشيه هستند و اثرگذاري مطلوبي بر روي شرايط کشور ندارند. در چنين شرايطي نميتوان چشمانداز مثبتي براي کشور متصور بود. از طرفي ميانهروي به کنار رفته و در طيف اصولگرايي خبري از جمعيت موتلفه، جامعه اسلامي مهندسين و جامعه روحانيت مبارز نيست. اين بدان معناست که هرجا تشکلي وجود داشته، تشکلها به حاشيه رفتهاند و بيبرنامگي جاي آنها را گرفته است. از طيف اصلاحطلبي هم احزابي که برنامه دارند و در زمينه مشکلات کشور برنامه مشخص دارند، به حاشيه رفتهاند. با نظر به مجموع اين مسائل، سختي شرايط به خوبي روشن است. در مجلس ميبينم که چه مشکلات عديدهاي وجود دارد و حتي جلسات کميسيونها در مجلس هم در حال حاضر به جلسات گلايه و درددل تبديل شده است. برخي نيروهاي سياسي فکر ميکنند که اختيار و امکانات براي آنها وجود ندارد و تاثير آنچناني در فضاي سياسي ندارند. اين شرايط به شدت نامطلوب است و علت آن هم چندان مشخص نيست. کانديداها مطرح ميکنند که ميخواهند صداي مردم باشند، وعده ميدهند که ميخواهند صداي مردم محروم باشند اما برنامهاي ندارند چراکه نميدانند مردم نياز به صدا ندارند، مردم براي مشکلاتي که وجود دارد به راهکار و برنامههاي عملي نياز دارند. مردم راي ميدهند تا مشکلات حل شود نه اينکه با احساسات آنها بازي شود. طيفها و جريانات بيش از آنکه براي مردم فايدهاي داشته باشند، هزينه دارند و با اين هزينهها نميتوان همه مشکلات مردم را حل کرد.