بستن

مخاطرات جامعه آنومیک

مخاطرات جامعه آنومیک
عباس نعیمی جورشری جامعه‌شناس

دهه اخير ايران آبستن فشارهاي تصاعدي اجتماعي بوده که مستقيما زيست مردم را متاثر ساخته است. بخش مهمي از اين فشارها به شکل اعتراضات خياباني تجلي نموده و فاصله زماني اين اعتراضات در سال‌هاي اخير کاهش يافته است. تعدد وقايع نامطلوب، جامعه را به سمت عدم تعادل پيش برده، گزارش مديريت قضائي از 15‌ميليون پرونده مفتوح و روايت مديريت سلامت درباب آمار بالاي بيماري‌هاي اعصاب و روان، مويد همين ادعا مي‌باشد. وقايع غمبار آبان تا دي 98 نقطه اوج اين نمودار بوده است. به‌نظر مي‌رسد جامعه ايراني دوره‌اي دشوار از روايت يأس را تجربه مي‌نمايد. بنابراين تبيين موقعيت کنوني جامعه ايران چيست؟ نکات زير در پاسخ بدين پرسش مبنايي، ياري‌رسان خواهد بود: الف. آنومي: دلالت بر موقعيتي اجتماعي دارد که با فقدان هنجار، بي‌ساماني، بي‌نظمي، بي‌اعتمادي و بحران همبستگي مشخص مي‌شود. شهرت اين اصطلاح مديون کتاب خودکشي دورکيم است که در آن با تميز چهار نوع خودکشي، از نوع آنوميک سخن گفت. شکلي از خودکشي که عموما در شوک‌هاي بزرگ اجتماعي همچون بحران‌هاي اقتصادي رخ مي‌دهد.

1-در تکميل بحث دورکيم مي‌توان دو نوع شوک اجتماعي را بر بروز موقعيت آنوميک موثر دانست: سقوط اقتصادي و بن بست سياسي. هر دوي اين موارد مي‌تواند به برهم خوردن سامان اجتماعي و وقوع موقعيت آنوميک بيانجامد. در اين شرايط، انسان‌ها در حداقل حس اعتماد به سر مي‌برند. همبستگي في مابين آنها کاهش مي‌يابد و هنجارهاي متعارف کمرنگ و بلکه طرد مي‌شوند. يأس بر سپهر اجتماعي سايه مي‌افکند. افزايش آسيب‌هاي اجتماعي از جمله تصاعد خشونت، نتيجه مستقيم اين موقعيت است. 2-پرکاربردترين شيوه اندازه‌گيري آنومي، مقياس سِرول است که در آن از 5 گويه استفاده مي‌شود: 2-1-مکاتبه با مقامات دولتي فايده‌اي ندارد، چرا که اکثر مقامات به فکر مشکلات مردم عادي نيستند. 2-2-اين روزها انسان مجبور است به فکر حال باشد و فردا را رها کند. 2-3-با وجود آنچه برخي مي‌گويند، وضعيت مردم عادي درحال بدتر شدن است. 2-4-با توجه به روند امور در آينده چندان منصفانه نيست بچه‌اي به دنيا بياوريم. 2-5-اين روزها مردم واقعا نمي‌دانند روي چه کسي مي‌توانند حساب کنند. ب. ناهمنوايي اجتماعي: رابرت. کي. مرتن که در همان سنت جامعه شناختي دورکيم قرار دارد در مقاله ساختار اجتماعي و آنومي تلاش نموده نشان دهد که ساختارهاي اجتماعي با اعمال فشارهاي مشخصي بر افراد آنها را به سمت رفتارهاي ناهمنوا سوق مي‌دهند. او در بين عناصر ساختاري مشخصا به دو مولفه اهداف و روش‌ها اشاره مي‌کند.

1-اهداف به نوعي چارچوب‌هاي مرجع آرزوهاي فرهنگي هستند و روش‌ها در واقع شيوه‌ها و ابزارهاي قابل قبولي مي‌باشند که براي دستيابي بدان اهداف تعريف و تنظيم شده‌اند. افراد درون جامعه، اهداف و روش‌ها را مي‌آموزند و دروني مي‌کنند. مي‌آموزند که اهداف ارزشمند زندگي چيست و روش‌هاي مجاز براي کسب آنها کدام است. رفتارهاي ناهمنوا زماني بروز مي‌کند که رابطه منطقي بين اهداف و شيوه‌هاي دستيابي‌، گسسته شود. 2- به‌طور کلي پنج حالت عمده يا پنج فرماسيون رفتاري را مي‌توان بر اين دو مولفه ساختاري متصور شد:

2-1-همنوايي: اهداف و روش‌هاي مرسوم هردو پذيرفته شود.

2-2-نوآوري: اهداف پذيرفته اما روش‌هاي مرسوم رد شود.

2-3-مناسک گرايي: روش‌ها پذيرفته اما اهداف پذيرفته يا دروني نشوند.

2-4-انزواگرايي: اهداف و روش‌ها هردو رد شوند.

2-5-شورش: جانشيني اهداف و روش‌هاي فعلي توسط اهداف و روش‌هاي جديد.

حالت نخست مشخصه يک جامعه متعادل است اما هنگامي که اهداف مشخص با روش‌هاي مشخص قابل تحقق نباشد هرکدام از حالات ديگر مي‌تواند رخ دهد که تجلي ناهمنوايي اجتماعي است.

ج. روايت ايراني يأس و اميد: بنابرآنچه رفت مي‌توان تشخيص داد که جامعه ايران وارد موقعيت آنوميک شده است. اين امر در حالي رخ داده که شتاب تنش‌ها در ماه‌هاي گذشته بالا رفت و سرعت شوک افزايش يافت. سرعت بالاي تغييرات محيطي قابليت همنوا شدن و تطبيق را در افراد کاهش داد. آرزوهاي ناکام نقطه ثقل اين روايت از يأس و اميد ايرانيان است. به‌نظر مي‌رسد تعداد افرادي که نسبت به هدف- وسيله دچار عدم پذيرشند بيشتر و بيشتر شده است. جمعيت بزرگي از مردم ايران به يکي از شکل‌هاي ناهمنوايي دچار شده‌اند. معترضان بالقوه‌اي که در کنش جمعي اعتراضي مشارکت ندارند در مدل 4 مرتن عمل مي‌کنند و انزوا و انفعال را برگزيده‌اند بااين‌حال ساير افراد که در خصوص اهداف تجويزي، وسايل نيل بدان اهداف يا هر دو دچار مساله هستند در گروه‌هاي 2 و 3 و 5 عمل مي‌کنند. اصلاح گران عموما در گروه 2 قرار مي‌گيرند اما با احساس ناکامي عمومي و عدم اعتماد نسبت به اصلاحات، جمعيت گزينه 5 افزايش يافته است يعني طغيان گران. مردمي که اهداف روش‌هاي نهادين را ديگر نمي‌پذيرند و اهداف و روش‌هاي ديگري جست‌وجو مي‌کنند. اين جمعيت رو به افزايش با مطالبات اقتصادي، سياسي و فرهنگي متنوعي مواجه هستند که برآورده نشده است. في‌المثل پيشرفت به‌عنوان يک هدف مقبول توسط جامعه در فرد نهادينه گرديد اما فرد به تجربه دريافته که براي پيشرفت بيش از شايستگي، رابطه نتيجه مي‌دهد. اين يعني نزد فرد شيوه نهادين شده مردود است. اختلاس‌هاي بزرگ، فقر بي‌رويه، شوک قيمت‌ها، فارغ التحصيلان بيکار، مطالبات معوقه شهروندي و شنيده نشدن تنوع صداها، مجموعا به شکل گيري اين موقعيت آنوميک انجاميده که در نتيجه آن بخشي بزرگ از بدنه اجتماعي ايران دچار يأس عميق شده است. يأس مذکور تهديدي بزرگ است براي سرمايه اجتماعي معاصر و ميراث کهن ايران. هم مردم ايران و هم مفهوم ايران در تهديدي تاريخي قرار گرفته است. در يک جمع‌بندي جامعه‌شناسانه بايستي موکدا هشدار داد که اگر اصلاحي جدي در دو مولفه ساختاري اهداف-روش‌ها ايجاد نشود، ناهمنوايي موجود افزايش و تاب‌آوري مربوطه کاهش خواهد يافت. نتيجه منطقي اين موقعيت، پاياني موهوم و مخرب خواهد بود.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی