بستن

ستیز حافظه با فراموشی

ستیز حافظه 
با فراموشی
فتاح رنجبر منتقد ادبی /گروه ادبیات و کتاب: کورش اسدی (1396 تهران- 1343 آبادان) یکی از برجسته‌ترین داستان‌نویس‌های معاصر است که خوب شروع کرد، اما عدم مجوز به دیگر آثارش موجب شد تا او با وقفه‌ای طولانی در سال 1394 و 95 مجدد به عرصه ادبی بازگردد؛ بازگشتی که دیری نپایید و با مرگ خودخواسته او در سوم تیر 1396 به پایان رسید. اسدی از نویسنده‌های دهه هفتاد است که کارش را با نوشتن نقد و داستان در مجله‌های مفید و کارنامه شروع و سپس نخستین کتابش «پوکه‌باز» را در سال 78 منتشر کرد که از سوی «جایزه نویسندگان و منتقدان مطبوعات» تقدیر شد. کارهای بعدی او «باغ ملی» (1382- برنده جایزه بهترین مجموعه‌د‌استان سال بنیاد گلشیری، لوح تقدیر جایزه ادبی یلدا)، «گنبد کبود» (1394-تحسین‌شده هیات داوران جایزه مهرگان ادب) و درنهایت رمان «کوچه ابرهای گمشده» که توانست جایزه بهترین رمان سال مهرگان ادب را به خود اختصاص بدهد. سرنوشت این رمان نیز به مانند مرگ او غم‌انگیز است: این رمان قرار بوده سال 87 با نام «پایان محل رؤیت است» منتشر شود، اما نشد. بعد اسم «روز قدیم» را به خود گرفت. باز نشد. و بعد از هشت سال با نام «کوچه ابرهای گمشده» منتشر شد. آنچه می‌خوانید نگاهی است به «کوچه ابرهای گمشده» که چاپ چهارم آن از سوی نشر نیماژ منتشر شده است.

«کوچه ابرهاي گمشده» نوشته کورش اسدي از خرده‌روايت‌ها و پاره‌روايت‌هاي متعددي شکل گرفته که درنهايت به بازخواني تاريخ سي‌ساله انجاميده است. افق روايي به‌گونه‌اي تنظيم شده که دوربين روايي همدوش شخصيت اصلي (کارون) در حرکت است و جلوتر از او نمي‌رود و خواننده اطلاعات خودش را فقط از طريق نحوه مواجهه راوي با متن و تجزيه‌ و‌ تحليل سازوکار نوشتن به‌دست مي‌آورد و نه از خلال بيان علت و معلول‌هاي معمول و توضيحات اضافي راوي. اولين خرده‌روايت متن با عبور از مقابل دانشگاه و ديدن کارگران شروع مي‌شود و خواننده با توجه به نحوه چيدمان و تقدم ‌و ‌تاخر روايت‌هاست که متوجه اولويت‌هاي نويسنده و سمت‌گيري معنايي او مي‌شود. دانشگاه و کارگران رويکردي کنايه‌اي نيز مي‌يابند و در ادامه با شغل کارون (کتابفروشي) و ايده‌هايش مرتبط مي‌شود.

در واقع نحوه چيدمان روايت‌ها از خيابان انقلاب و دانشگاه و کارگراني که در حال ماله‌کشيدن روي ديوار هستند و در ادامه برخورد کارون و رفتگر محله و درگرفتن گفت‌وگويي صميمانه ميان آنها و واردشدن به منزلي جمع‌و‌جور در آپارتماني، مسير حرکتي و نشانه‌هاي متني همه اشاره و کنايه‌اي مي‌شوند براي ورود به فهم معنايي داستان. البته در اين فاصله کابوس‌هاي در خواب و بيداري - با زاويه اول‌شخص - و خرده‌روايت‌هاي ديگري نيز مثل ديدن ولگردي به نام ابليسه و ماشين پليس و تقابل وحشت و ناامني «وحشت واژه‌اي بود که بر پشت لباس دو مرد حک شده بود police» (ص14)، با امنيت در لباس رفتگر، «يک تکه امنيت نارنجي» آورده مي‌شود تا خواننده را مهيا براي ورود به دنياي پاره‌روايت‌هاي متني کند.

کارون کيسه‌اي از دست رفتگر محله که در جوي آب افتاده مي‌گيرد که حاوي دست‌نوشته‌ها و دفترهايي است که خاطرات و داستان‌هاي ناتمامي‌ در آن نوشته شده که بازخواني اين نوشته‌ها به همراه روايت طولاني شيده تمام کلاف پاره‌روايت‌ها را يکي‌يکي باز مي‌کند و تا غروب داستان و پايان آن در کار حجيم‌کردن و تعليق داستاني پيش مي‌رود. البته تعليق در اينجا تنها عنصري بيروني به مثابه شگردي داستاني نيست، بلکه خود به‌عنوان ماده دروني‌ِ سازوکار شکل‌گيري رمان نيز محسوب مي‌شود. رهآوردي که اين نوع داستان‌نويسي دارد اين است که با نقب‌زدن به خاطرات و ورود به دنياي پاره‌روايت‌ها و خرده‌روايت‌ها خواننده گشتي دايره‌وار به اعماق زمان مي‌زند و در اين واکاوي به خود‌آگاهي مي‌رسد. هر خاطره، خاطره جديدي را باز مي‌کند، برخورد با هر شيئي ‌يادي را زنده مي‌کند و هر بو و رنگي و نشاني تبديل به واقعه‌اي مي‌شود که تکه‌هايي از خاطرات رفته بر مردمان يک مرزوبوم جغرافيايي را زنده نگه مي‌دارد.

اتفاق مهم اما آنجايي روي مي‌دهد که روايت در کار نشان‌دادن يک الگوي رفتاري تا آنجا پيش مي‌رود که شخصيت کارون را به مانند يک ابژه برمي‌کشد؛ به اين معنا که تمام محدوديت‌هاي بيروني و دروني کارون که ناشي از ناچاري زيستي اوست در مقابل ايده‌ها و آرمان‌ها و اعتقادات کارون صف‌آرايي مي‌کنند تا درنهايت از کنش و واکنش مجموعه عوامل دروني و بيروني و از گذر ساختار زباني واقعيتي جديد سربرکند که در عين شخصي‌بودن ارجاع مي‌دهد به موقعيت زيستي طبقاتي از مردم که به افق فکري و زيستي‌ کارون نزديک هستند. مي‌دانيم که کارون در اوج نوجواني شاهد ويراني خانه‌اش و مرگ پدر و مادرش با خمسه‌خمسه‌هاي زمان جنگ بوده و با آوارگي در شهري غريب و زندگي روي‌ يک کانتينر و تنهايي و تهديد‌هاي بسياري مواجه شده است و ممشاد دست و بال او را مي‌گيرد و در سايه حمايت‌هاي او توانسته زندگي جمع‌وجور و مختصري را از سر بگذراند. اما اين گذار تاريخي که از مسيرهايي پر از تکه‌هاي ناامني و وحشت و نارضايتي عبور داده شده، از آنجايي‌که نمي‌تواند جوابگوي الگوها و آرمان‌ها و سمت‌و‌سوهاي انديشگاني او باشد مدام تنفر کارون را به همراه خود يدک مي‌کشد، تنفري که با حالتي مستعار از استفراغ‌کردن به نمايش گذاشته مي‌شود.

درواقع خواننده با خواندن اين رمان به درکي از واقعيت‌هاي محدودکننده قشري از روشنفکران و اهل کتاب مي‌رسد و درمي‌يابد که چگونه فشارها و ناامني‌هاي بيروني منجر به آسيب‌هاي دروني شده و درنتيجه روايت‌هاي بزرگ از روياها و الگوهاي ساخته‌شده در ارتباط با مقوله روشنفکري، رنگ باخته و اين روند به محدودشدن آرمان‌هاي اهل کتاب منجر شده است. پس اين رمان بدون اينکه سعي در ساختن يک تيپ داشته باشد خواننده را به درکي رهنمون مي‌کند که درعين‌حال که آگاهي‌دهنده است درمانگر نيز هست و همچون مرهمي ‌بر زخم‌هاي وجودي انسان ماليده مي‌شود. داروي کاتارسيس و پالايش رواني که خوانندگان يک متن را به واقع‌بيني نزديک مي‌کند و حالتي پذيرنده و معقول را به خواننده هديه مي‌کند به خوبي با خواندن اين رمان به خواننده تزريق مي‌شود؛ چراکه نمايشِ اين وضعيتِ آرمان‌زدايي‌شده است که پوچي هيجانات و التهابات و احساسات‌گرايي را به بهترين نحو برجسته کرده و ساختاري را ارائه مي‌دهد که از آن خودآگاهي جمعي افاده مي‌شود. محدوديت‌هاي آرمان‌زدايانه محتواي رمان، هم‌سو مي‌شود با محدوديت‌هاي زاويه روايت. زاويه ديد روايت محدود به ذهن کارون است، پس کل جريان روايي در هاله‌اي از ابهام معنايي در حرکت است؛ چراکه کارون فراموش‌کار است: «خيلي بد شد. هرچه فکر مي‌کنم قرارمان چه بود يادم نمي‌آيد.» (ص 23 ) «آدمي‌ که‌ يادش نيست کلارک نازنينش کجا مانده...» (ص13) «آن لذت مبهم تماشاي هواي سايه‌وار هم يادش بود. ولي بعدش؟» (ص410 ) «ولي پاک فراموششان کرده بود.» (ص44) و دچار حمله‌هاي وهم و خيال است: «پيراهنش از حمله‌هاي وهم خيس خيس بود.» (ص259). «چقدر مگر حمله طول کشيده بود؟ نکند- شيده- فکر کرده که بي‌اعتنا به حرف‌هايش، خواب رفته‌ام؟ خواب نبودم ولي.» (ص 260). عدسي روايت نيز که محدود به ديد و ذهن اوست به‌واسطه اين فراموشکاري و وهم وخيال، کدر است و صراحت و شفافيت لازم را در نقل وقايع ندارد؛ پس داستان نيز با چاشني ابهام روايت مي‌شود. از آنجايي‌که راوي توانايي ارايه اطلاعات کامل را به خواننده ندارد، مي‌بايستي از طريق تمهيدات ِنشانه‌شناسي ِنويسنده و روايتِ راويانِ ديگر، جهان معنايي متن را کشف کرد.

استفاده بهينه از موضوع کرونوتوپ، طرح و توطِئه داستاني، زمينه داستاني و کنش‌ها و جدال داستاني را يک‌جا در خود ذخيره کرده است. از گيلگمش تا اديسه از دن‌کيشوت تا حاجي باباي اصفهاني و سياحت‌نامه، در عرصه ادبي و از منازل و سيروسلوک‌هاي عرفاني تا اسفار فلسفي ما به‌گونه‌اي با موضوع حرکت و سفر در پيوند هستيم. اما انطباق سفر عيني و ذهني بر همديگر و در همان‌حال پي‌ريزي ساختمان رمان بر پايه اين انطباق و به گردش‌درآوردن فرم و محتواي داستاني در درون اين ساختار ادبي کاري است که نويسنده در اين رمان از عهده آن برآمده است. البته موضوع کرونوتوپ ويژگي کلي همه رمان‌هاست. اما عمده‌شدن زمان مکانمندي در اين رمان ويژگي خاصي دارد و با ساير زمان مکانمندي‌ها متفاوت است. کل رمان در فاصله بين دو منزل و کوچه‌ها و خيابان‌هاي متصل به اين دو خانه شکل مي‌گيرد؛ ابتداي رمان و انتهاي رمان به خانه‌هاي ممشاد منتهي مي‌شود. خانه به عنوان مکاني خصوصي و خيابان به عنوان مکاني عمومي ‌پر است از ناامني. آپارتمان کارون داراي سه طبقه است که در طبقه بالا کارون، طبقه وسط، خانواده سارا، و در طبقه هم‌کف پيرزني زندگي مي‌کنند. مسکن سابق پريا و کارون نيز در طبقه زيرزميني است که با پيرزني اشتراکي زندگي مي‌کردند. از آنجايي‌که نشانه‌هاي متني پدر سارا را به‌عنوان نويسنده متن‌هاي سامان و رامين معرفي مي‌کند، کل گردانندگان روايت‌ها و پريا نيز که کتاب «کوچه ابرهاي‌ گمشده» متعلق به اوست به نحوي در يد بااقتدار ممشاد اسير گشته‌اند و به لحاظ مکاني اجير او هستند. حضور پيرزن در هردو خانه مشکوک و آزاردهنده است. تمام هم‌و‌غم شخصيت‌هاي اصلي رمان (کارون، شيده و پريا) رهايي از وضعيت پر‌مخمصه‌ سلطه ممشاد است. به‌ياد داشته باشيم که ابتداي رمان و انتهاي رمان، خارج‌شدن کارون از خانه ممشاد را روايت مي‌کند و درطول رمان نيز کارون سعي دارد از اعتيادش و سيطره ممشاد رهايي ‌يابد. شيده نيز با خروج از خانه ممشاد و در حضور کارون با بازگويي خاطرات و افشاي روابطش با ممشاد از او فاصله مي‌گيرد. پريا نيز در گيرودار مبارزاتي خودش از ممشاد جدا مي‌شود. در ظاهر همه فضاهاي خصوصي (خانه‌ها) و عمومي‌ (کوچه‌ها و خيابان‌ها) و زمانه، به نحوي استقرار يافته‌اند که به نفع طرح‌وتوطئه ممشاد و به ضرر ساير راويان و نويسندگان متعدد پاره‌روايت‌هاي رمان اعم از کارون، پدر سارا، شيده، سارا، رامين، سامان و همايون عمل مي‌کنند. زمان‌ خطي (زمان حال روايت) نيز، از آنجايي‌که لختي و کندي در حرکت کارون مي‌تواند حاصل اعتياد کارون درنتيجه رفت‌وآمدهاي او به خانقاه ممشاد باشد، تحت سيطره ممشاد است و حرکتي کند دارد و بيشتر از آنکه رونده باشد حالتي بازدارنده و چرخشي به خود گرفته ‌است.

اما زمان ژرف‌ساختي تحت سيطره راويان متعددي است که با روايت‌هايشان به قديمِ زمان نقب مي‌زنند و در مقابل مخفي‌کاري‌هاي ممشاد در پي افشاگري‌اند؛ بنابراين از يک طرف، قدرت ممشاد عرض‌اندام مي‌کند و از سوي ديگر ساير راويان از طريق به رخ‌کشيدن اقتدار زباني و بيان‌گري، طرح‌و‌توطئه بخشي از کلاف روايي را به نفع خودشان باز مي‌کنند. اما نکته مهم اينجاست که نزد خواننده نقش ممشاد با تمام سعي در مخفي‌کاري و سياست‌بازي در مقابل راهبرد نويسنده، دهان افشاگرو قلم روايت‌گر راويان متعدد، درنهايت نقش برآب مي‌شود.

ممشاد که معنا و سابقه نامش با اقتدار و مريد و مرادي و عرفان‌گرايي گره خورده، به‌گونه‌اي در رمان روايت مي‌شود که با پريا، شيده، کارون و در انتها سارا در رابطه‌اي نابرابر قرار گرفته ‌است. اين نابرابري از طريق بررسي طرح داستاني به خوبي نمايان مي‌شود. در طرح داستاني شخصيت‌هاي عمده هر يک به نحوي در چنبره قدرت او اسير گشته‌اند. اين اسارت و وابستگي هرچند در روايت معنايي رمان محو، کم‌رنگ و با عدم قطعيت و حتميت همراه شده است؛ اما در ساختار فيزيکي داستان به شکلي نمادين اين وابستگي ناخواسته، معنا پيدا مي‌کند. نويسنده به‌گونه‌اي جريان روايي داستان را هدايت مي‌کند که شخصيت‌هاي اصلي داستان راه پس‌وپيش ندارند؛ چراکه مسير فيزيکي داستان به نحوي طراحي شده که درنهايت گزير و گريزي براي شخصيت‌ها باقي نمي‌ماند و کليه مسيرها به خانه‌هاي ممشاد منتهي مي‌شود. براي فهم معناي حداقلي داستان و ابهام‌زدايي از آن، توجه به مسير زمان مکانمند داستان در کنار ساير عناصر داستاني لازم و ضروري است.

ممشاد معلم موسيقي سال‌هاي نوجواني شيده، ليدر سياسي دوره جواني شيده و پريا، حامي ‌مالي سال‌هاي اخير کارون و رقم‌زننده احتمالي‌ وضعيت آينده سارا (دختر همسايه کارون) حضوري محو و گنگ و معماگون دارد. از لابه‌لاي اطلاعاتي که کارون و شيده از ممشاد ارايه مي‌دهند به سختي متوجه مي‌شويم که ممشاد که سابقا سازمان‌دهنده گروهاي سياسي بوده به اقتضاي اوضاع و احوال زمانه رنگ عوض مي‌کند و فعاليت‌هاي اقتصادي را با زدوبندهاي مالي و هوس‌بازي‌ها پيشه خود کرده است. اما درهرصورت متن روايي فقط اشاراتي محو و کمرنگ از حال‌وروز ممشاد ارائه مي‌دهد و حتي کارون نيز از کارهاي او سردرنمي‌آورد. خواننده با توسل به ساختار زمان‌مکانمند و نيز اشارات نشانه‌شناسي ديگر مثل «(ممشاد) سيخ را چرخاند توي کله پيپ و توتون‌هاي سوخته را بيرون ريخت.» ( ص94) و «آتش کشيده شد توي کله پيپ.» (ص95) قادر به گره‌گشايي از متن است.

جريان متن را روايت‌هاي متعددي به پيش مي‌برند. در دل روايت سوم‌شخص محدود به ذهن کارون که بعضي مواقع از خلال ذهن کارون نيز عبور مي‌کند، خواننده با پاره‌روايت‌هاي چندگانه ديگري مسير روايي را پيش مي‌برد و شخصيت‌هاي فرعي و اصلي ديگر عهده‌دار بازکردن کلاف متن مي‌شوند. علاوه بر پاره‌روايت همايون (دوست کارون) که بر اثر استعمال ماده محرک روايتي چاخان‌وار و دروغين و هم‌سطح با پايگان اجتماعي خودش ارائه مي‌دهد، ما شاهد روايت شيده هم هستيم که بخشي از گره روايي را او باز مي‌کند. همچنين دو روايت سامان و رامين با زاويه ديد اول‌شخص با بازخواني دست‌نوشته‌ها و دفترهاي درون کيسه‌اي که کارون پيدا کرده، تکنيک روايت‌در‌روايت را برجسته کرده است. اين تکنيک نوشتاري و مشارکت راويان متعدد در پيش‌بردن جريان روايت با فرم و محتواي رمان چفت‌وبست مي‌شود. روايت شيده و پريا که در ابتداي نوجواني ‌يار غار يکديگر بوده‌اند و در جريان حوادث سياسي ساليان بعد، که سرعت رويدادها مجال تفکر را از آدم مي‌گرفت، روبروي همديگر قرار مي‌گيرند، با روايت سامان و رامين منطبق گشته و بر يکديگر سايه مي‌اندازند تا خواننده از خلال مرور روايت‌ها، ناکارآمدي روابط و مناسبات اجتماعيِ تاريخ سي‌ساله را به ياد آورد.

اين روند شکست و نوميدي در روابط و مناسبات اجتماعي که از وضعي طبيعي حکايت دارد در روايت‌هاي مربوط به سامان و رامين تغيير ماهيت داده و بعدي فرهنگي مي‌يابد و روند رشد داستان‌نويسي را نمايان مي‌کند. همچنان که پيشتر ذکر شد پيرنگ روايي در زمان حال روايت با موضوع کرونوتوپ تحت اقتدار و حاکميت ممشاد قرار گرفته و نويسنده تنها از طريق ايجاد ژرف‌ساخت روايتي که بخشي از آن مربوط به روايت‌هاي مختص سامان و رامين است، بعد فرهنگي را در مقابل وضعيت طبيعي برمي‌کشد و هنر را در مقابل تاريخ قرار داده و پيروزي ادبيات و هنر را در مقابل شکست و وادادگي اجتماعي نمايان مي‌کند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی