بستن

تاریخ در انتظار

تاریخ در انتظار
مهدی معرف منتقد ادبی

داستان «مرد» نوشته محمد قاسم‌زاده روايتي از زبان قدرت است؛ مردي که روايت گِرد او مي‌چرخد، حتي نامي هم در اين داستان ندارد. نام‌ها و رفتارها و اتفاق‌ها، از چشم گروهبان‌ها و افسر نگهبان است که روايت مي‌شود. در اينجا قدرتي کنترل‌کننده از بي‌عملي مردي تبعيدي به خشم مي‌آيد. خشمي زاده انتظار. قدرتي کنترل‌کننده، رفتاري قابل کنترل مي‌خواهد. رفتاري مي‌خواهد که گاهي از دايره‌اي که تعيين کرده‌اند خارج شود تا از پس آن بتوانند اعمال قدرت کنند. در افعال، دو سوي قضيه، دست عمل و اقدامشان بريده مي‌شود. در انفعال انتظاري ترسناک براي قدرت نهفته است. اينکه عمل زماني اتفاق بيفتد که آنها آمادگي کنترلش را نداشته باشند. بدني که در سرما قرار گيرد، از بي‌تحرکي کرخت مي‌شود. قدرت گربه‌اي است که موشي پرجنب‌وجوش مي‌خواهد. اما در توصيفي که داستان «مرد» نشان مي‌دهد، اين مرد تبعيدي است که به گربه تشبيه مي‌شود و قدرت، مثل کلاغي است که پاييده مي‌شود. انگار جابه‌جايي‌اي رخ داده باشد و تعقيب‌شونده خود به تعقيب‌کننده تبديل شود. تعقيب‌کننده کينه به دل مي‌گيرد. تف مي‌کند. غيظ مي‌کند. حتي حاضر به انجام سخت‌ترين ماموريت‌ها مي‌شود تا به اين کابوس پايان دهد. اين دايره سکوت، زندان و تبعيدگاهي است که قدرت از آن مي‌گريزد. پارادوکسي است که حکومت‌ها با آن روبه‌رو هستند. تلاش براي بي‌عملي کنشگري سياسي و درعين‌حال وحشت از بي‌عملي او. حکومت در نهان خودش مي‌داند تبعيد به زانو درنمي‌آورد و مجازات موثر نمي‌افتد. پس هر لحظه انتظار تغيير رفتار را مي‌کشد. انتظاري که وقتي نمي‌يابد، مستاصل و مضطربش مي‌کند.

داستان «مرد» وزنش را بر افعال مي‌گذارد. بر رفتاري محدود و حداقلي. بر تکرار. به پارک و به مسافرخانه رفتن و به شام و نهارخوردن. رويکرد عبثي که داستان را فرامي‌گيرد، غايتي است که نويسنده تمايل دارد بر ذهن و حواس خواننده بنشيند. بيهودگي بخشي جدايي‌ناشدني از اين داستان است. بيهودگي، استتار و تاکتيکي است که تبعيدکننده را مي‌تواند کلافه کند.

در جايي از داستان، روايت آرام زبانش را مي‌چرخاند و چشمش را از ديد قدرت فاصله مي‌اندازد و به مرد تبعيدي نزديک‌تر مي‌شود. به ذهن او ورود مي‌کند و خواننده ماجراي دوست تصادف‌کرده و کشته‌شده‌اش را مي‌خواند. از نگاه مرد است که چهره متمايل به گريه مدير را مي‌بينيم. در اينجا راوي نقشي شبيه به گروهبان‌هاي تعقيب‌کننده مي‌يابد. به جايي ورود مي‌کند که قدرت توان ورود به آنجا را ندارد؛ گويي در اين ميان خواننده هم نقشي تعقيب‌کننده دارد. با وجود اين، از جست‌وجو در ذهن مرد هم چيزي دستگيرمان نمي‌شود. انگار ذهن مرد خالي و منتظر است.

دست‌هاي مرد بر روي نيمکت پارک که از دو طرف باز شده، به دو بال مي‌ماند؛ گويي که هر لحظه انتظار پرواز را مي‌کشد. از سويي اين دو دست باز شده، همچون دست‌هاي مسيحِ به صليب کشيده است. انگار که نويسنده مي‌گويد ايستايي در اين ميان بارزترين نقش را دارد. مرد روي نيمکت پارک مي‌خوابد. بعد در مسافرخانه مي‌خوابد. مرد بيشتر وقتش به خواب مي‌گذرد. خوابي که براي گروهبان‌ها برابر است با پاييدني طولاني و طاقت‌فرسا.

ريتم داستان با جملاتي کوتاه و منقطع، سريع و ضربتي است. خلاف آن چيزي که در توصيف اتفاق مي‌افتد. اين دليلي است بر آن که داستان در خودش هيجاني نهفته دارد. مثل فنري جمع شده که آماده رهاشدن است. اما رهايي‌اي در کار نيست. تنها اتفاق رهاکردن است. داستان، ماجرايي را دنبال مي‌کند که در پايان رهايش مي‌کند. حقيقت و ابتدا و فرجام مشخص نيست. تنها حجم سنگين لحظه و واقعه است که مشخص است. برزخي که همه‌چيز را در خودش نگه داشته و اجازه خروج از دايره را نمي‌دهد. شبيه توضيحي که افسر به مرد مي‌دهد؛ اينکه ميدان سرسبز در جنوب و ميدان ساساني در شمال، مرز تردد مرد است. مرزي که انگار نه‌تنها مرد که همه، حتي خواننده را هم دربرمي‌گيرد.

تنها جايي در داستان که مرد و گروهبان باهم گفت‌وگويي دارند، روبه‌روي مجسمه است. روبه‌روي شمايلي که در سکوتي سهمگين نظاره‌گر است. مجسمه قطعيتي به رفتارها و شکل و فرم داستان مي‌دهد. انگار که معيار و موقعيتي باشد که همه بخواهند خود را با آن انطباق دهند.

در به‌يادآوري گذشته،کلامِ آرام و شمرده زن کرمانشاهي، مرد را به ياد دوستش اسفنديار مي‌اندازد که او هم شمرده سخن مي‌گفت. مرد سه سال پيش او زبان آموخت. در اينجا کشته‌شدن اسفنديار، تبديل به نمادي مي‌گردد که به سکوت و کم‌گويي مرد پرتاب مي‌شود. به رابطه‌اي که در کليت فضاي داستان حاکم است. زبان مرده است. مرگ زبان، خفقاني را مي‌گستراند که در فضاي شهر کاملا مشهود است.

در توصيفي هم که از فضاي پارک و بازي و هياهوي بچه‌ها مي‌شود، فاصله‌اي ميان مرد و آنها ديده مي‌شود. مرد به اين هياهو بي‌اعتنا است. روندي زندگي‌گريز که تمام وجود او را دربرگرفته است.

«مرد»، داستان و روايتي است از تاريخي طويل که فقط در دوراني و زماني محدود دست به تغيير خودش زده است: داستان سکوت و تکرار.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی