با گذشت بيش از يک هفته از ترور سردار سليماني، فرمانده نيروي قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هنوز ابعاد و زواياي کشف نشدهاي از اين ترور وجود دارد که يقينا جاي بحث و بررسي فراوان دارد. يکي از مهمترين اين ابعاد و زواياي کشف نشده نبود سردار سليماني اين است که تهران در دوران پساسردار (سردار سليماني) چگونه ميتواند سياستهاي خود را در منطقه و به خصوص عراق پيش ببرد؟ سوال اصليتر اين است که آيا اساسا ايران ميتواند در دوران پساسردار سياستهاي خود را در منطقه و به خصوص عراق پيش ببرد؟ اتفاقا هر چه از زمان شهادت سردار سليماني فاصله ميگيريم و به تبع آن فضاي احساسي و صد البته راديکال سياسي، اجتماعي داخلي و شرايط متشنج امنيتي در منطقه فروکش ميکند، اين سوال بيش از پيش خودنمايي ميکند. در اين ميان يقينا اين نقد همواره بر عملکرد تهران وارد است که تمام سياستها، برنامهها و طرحهاي خود را قائل به فرد جلو ميبرد. خصوصا اين نقد اکنون با نبود سردار سليماني به شکل پررنگتري مطرح است. اگرچه در فضاي احساسي داخلي، افکار عمومي به کرات شعار ايران پر از سردار سليمانيهاست را سر ميدهد، اما در بستر واقعيت بايد پذيرفت که اين سخن از همان شعار پا فراتر نخواهد گذاشت. چرا که فرمانده نيروي قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي توانايي بسيار پررنگي در ايجاد پيوند قابل اتکاء ميان الزامات مهم ميداني در سطح تحولات و روندهاي نظامي با تحرکات ديپلماتيک و سياسي داشت. حال در شرايط پسا ترور آيا ديگراني ميتوانند اين نمرات قابل قبول و حداقل معدلهاي سردار سليماني را در کوتاهمدت کسب کنند؟ آيا همين خلأ باعث نخواهد شد که يک فضاي مناسب براي تنفس آمريکا در خاورميانه شکل بگيرد؟ واقعيت امر اين است که اکنون فردي که بتواند در مقولههاي نظامي و امنيتي مديريت شرايط را در سوريه، لبنان و به خصوص عراق و در نگاهي کلانتر کل غرب آسيا در دست بگيرد و به موازاتش در برخي بزنگاههاي سياسي در اين کشورها نفوذ و تاثيري چشمگيري داشته باشد، وجود ندارد. لذا شهادت سردار قاسم سليماني، جمهوري اسلامي ايران را وارد دوران جديدي کرده است؛ دوراني که لازم و واجب است يک بازنگري جدي در تمام سياستها، برنامهها و طرحهاي قائل به فرد داشت تا اين گونه خلأ نبود فرد و افرادي نظير سردار سليماني در برهه حساس و پرخطر کنوني منطقه، اهداف و برنامههاي ايران را دچار سکون و توقف نکند. چرا که تاکيد دائم بر وجود احتمال دائمي واکنش در پهنهاي به وسعت منطقه ژئواستراتژيک خاورميانه و به خصوص عراق، به همان اندازه که براي منافع و اهداف آمريکاييها ترسناک و نگرانکننده است، براي ايران که ممکن است در دام برخي روندها و رويدادها گرفتار شود نيز خطرناک جلوه ميکند. در اين راستا صحنه تحولات در عراق بيش از هر نقطه ديگر در خاورميانه متاثر از دوران پساسردار خواهد بود، چرا که سردار سليماني در همه برهههاي حساس سياسي، امنيتي و نظامي عراق، از مبارزه و جنگ با داعش تا کمک به حل و فصل اختلافات سياسي همه شخصيتها، جريانها و احزاب عراق نقش بسزايي را ايفا ميکرد. آن هم در شرايطي که عراق اکنون در سايه تداوم اعتراضات مردميش که از سه ماه پيش آغاز شده است، خود را در مقطع حساسي ميبيند که احتمال شکلگيري هرگونه بحراني وجود دارد. اين در حالي است که تداوم و تشديد هر گونه ناامني در عراق ميتواند عواقب منفي هم بر اقتضائات ايران بهعنوان همسايه شرقي عراق و شريک بلافصل بغداد داشته باشد که سرپل ارتباطي ايران با سوريه، لبنان و فلسطين بهعنوان ديگر مهرههاي محور مقاومت است. حال در شرايط پساسردار بايد ديد که صحنه تحولات در منطقه چه سرنوشتي را رقم ميزند؟