در گذشته فرانک اوفارل و زدراکو رايکوف خدمت زيادي به فوتبال ايران کردند و حشمت مهاجراني کمکمربي اوفارل بود. پس از چند سال اوفارل از تيم ملي رفت و مهاجراني سرمربي تيم ملي شد و توسط براي اولين بار تيم ملي ايران را به جام جهاني 1978 آرژانتين برساند. دانش مربي خارجي به مربي ايراني انتقال داده شد و به نتيجه رسيد. مهمترين مسئله اين بود که فوتبال ايران مملو از بازيکن آماده بود. تيم ملي پشتوانه داشت و بازيکنان زيادي تشنه بازي در ترکيب تيم ملي بودند. اين موضوع امروز کمتر ديده ميشود. تيم دوم فوتبال ايران موفق شد برابر غنا با اختلاف 3 گل برنده شود. اين قدر پشتوانه درست کرده بوديم که حشمت مهاجراني با خيال راحت از 23 بازيکني که به جام جهاني برد 9 بازيکن از تيم جوانان بودند. الان چند بازيکن جوانان ما در تيم مليمان هستند. فاصلههاي زيادي وجود دارد و البته استثنا هميشه وجود داشته است. بازيکناني چون حميد شيرزادگان، حسن روشن، پرويز قليچ خاني، همايون بهزادي، علي جباري، جواد قراب، علي کريمي، ابراهيم قاسمپور، علي دايي، خداداد عزيزي، حميد درخشان، شاهرخ بياني، علي پروين، کريم باقري، عليرضا جهانبخش،سردار آزمون و ... ستارههايي بودند که در فوتبال ايران وجود داشته و خواهند داشت ولي کار اصولي که متوقف نشود ديده نشده است. تا زماني که نکاشتهايد، نميتوانيد برداشت کنيد. بازيکن که بدون تمرين و ممارست خلق نميشود! چرا، در 10 سال يک بازيکن ميتواند خودش سبز شود. آن يکي ميتواند جواب همه خواستهها باشد؟ جوابگوي همه جامها باشد؟ نميشود! اين است که ما واقعاً بايد اصلاً نگاهمان را براي باشگاهداري عوض کنيم. نگاهمان را بايد تغيير دهيم براي اينکه بخواهيم زيرساختارهايمان را عوض کنيم. من عذرخواهي ميکنم از بعضي از اين آقاياني که مديريت بلد هستند اما واقعاً خيليهايشان الفباي فوتبال را نميدانند که بايد چه کار کنند. درد ما اينجاست، اينها را بايد درست کنيم. برنامه مدون بچينيم، از آنهايي که به نتيجه رسيدند الگو بگيريم و عمل کنيم تا در آينده فوتبال ايران مملو از استعداد شود و دلخوش به تکستارهها نباشيم.