يکي از اهداف اصلي ايران در حوزه منطقهاي خروج نيروهاي آمريکايي از خاورميانه است. بهنظر شما با مصوبه اخير مجلس عراق تا چه حد امکان تحقق اين هدف وجود دارد؟
اکثريت پارلمان عراق را گروههاي شيعه تشکيل ميدهند و اين تصميم پارلمان عراق نيز از سوي اکثريت شيعه اتخاذ شده است. متاسفانه نمايندگان اهل سنت در پارلمان عراق و همچنين نمايندگان کرد، جلسه بررسي اخراج نيروهاي آمريکايي از عراق را تحريم کرده بودند و بدون رأي آنها، اين موضوع به تصويب پارلمان رسيد. نگاهي به اين جلسه پارلمان عراق نشان ميدهد که با حضور قريب به اتفاق نمايندگان شيعه و تعداد اندکي از اهل سنت نظير رئيس پارلمان، آقاي حلبوسي اين جلسه به حد نصاب رسيد و در نتيجه مصوبه قانوني تلقي ميشود. از نظر طيف سياسي نيز جريانهايي مانند النصر به رهبري حيدر العبادي نخست وزير و حکمت به رهبري عمار حکيم حضور داشتند که تعدادي از آنها اهل تسنناند، اما اکثريت حاضران وابسته به الساعرون به رهبري مقتدي صدر و البناء به رهبري هادي العامري بودند. در اين جلسه که به درخواست عادل عبدالمهدي نخست وزير موقت عراق تشکيل شده بود، نمايندگان مصوب کردند که نيروهاي آمريکايي بايد از خاک عراق خارج شوند. توافق نامهاي که آقاي نوري مالکي با آمريکاييها در سال 2007 امضا کرد براي خروج آنها از خاک اين کشور بود. در آن بازه زماني بيش از 180هزار نيروي نظامي آمريکا در عراق حضور داشتند و براساس آن توافق نامه بسياري از نيروها از خاک اين کشور خارج شدند. اما با تلاش بسيار بار ديگر بهعنوان آموزش نظامي و تقويت ارتش عراق وارد اين کشور شدند. البته تعداد، محل ماموريت و تحرکات آنها بسيار محدود و بدون حق مصونيت قضائي بود. بهنظر من اين قرارداد بسيار مهم و محکم بود که در حال حاضر هم مهلت آن تمام شده است. اما با حمله تروريستي اخير آمريکاييها در خاک عراق در واقع تماميت ارضي اين کشور زير پا گذاشته شد. سال 2016 نيروهاي آمريکا دوباره بهعنوان ائتلاف بينالمللي ضد داعش وارد عراق شدند که البته دروغين بود. چراکه اکثر افراد نظامي حاضر در اين ائتلاف نيروهاي آمريکايي بودند و تعداد بسيار اندکي هم از کشورهاي ديگر در اين ائتلاف حضور داشتند. آمريکاييها در چند وقت اخير ديگر کارهايي غيراز بحث ضد داعش و آموزش نظامي انجام ميدادند و پروازهاي آنها نيز بدون هماهنگي با مقامات عراق انجام ميشد. آمريکاييها با دو اقدام اخير خود در واقع حاکميت عراق را زير پا گذاشتند. به همين دليل نخست وزير عراق، آقاي عادل عبدالمهدي درخواست کرد که اين قرار خاتمه يابد. آمريکا با دو جنايتي که در القائم و فرودگاه بغداد انجام داد، دولت عراق ديگر قادر نيست از نيروهاي آمريکايي حفاظت و حمايت کند. به همين دليل خواستار خروج اين نيروها شد. درخواست عادل عبدالمهدي مورد تاييد پارلمان اين کشور قرار گرفت. پارلمان مصوب کرد که دولت ملزم است نيروهاي آمريکايي را از عراق اخراج کند؛ لذا پس از صدور قطع نامه پارلمان خروج آمريکاييها تسهيل شده است، چراکه هماهنگي بين دولت و پارلمان ايجاد شده است.
برخي ناظران عنوان ميکنند اين مساله اساسا در اختيار پارلمان نيست. شما فکر ميکنيد پارلمان ميتواند دستور به اخراج آمريکاييها دهد؟
پارلمان بهطور کلي نميتواند دستور به اخراج نيروهاي آمريکايي دهد بلکه ميتواند دولت را ملزم به پايان دادن به توافقنامه امنيتي با آمريکا کند. اين اتفاق افتاد و با توجه به اينکه خود دولت خواستار موضوع بود، پس کار انجام خواهد گرفت. حال آمريکا دو راه پيش روي خود دارد: يا اينکه مقاومت کند و يک درگيري تمام عيار سياسي يا حتي نظامي جديد را در عراق تجربه کند يا مساله خروج را بپذيرد. به عقيده من آنها راه دوم را برخواهند گزيد؛ چرا که ميدانند عدم پذيرش دستور دولت عراق ميتواند چه عواقبي براي سربازها و پايگاههاي آمريکايي در پي داشته باشد. با اين حال دست روي دست هم نخواهند گذاشت. با توجه به اينکه کردها و اهل سنت در جلسه پارلمان حضور نداشتند، دولت آمريکا با تحريک اين دو گروه ميکوشد که بحثهايي نظير خودمختاري، جدايي و اختلافات مذهبي را مطرح کند. بهطور کلي اما کردها و گروههاي اهل سنت بعيد است در اين شرايط خطير بحثهاي اين چنيني را بپذيرند؛ زيرا اکنون روابط ايران و عراق محکمتر از گذشته شده است. حماسهاي که ثمره خون شهداي ايراني و عراقي بود، اتحاد و همدلي ملت ايران و عراق را نشان داد. بنابراين بايد گفت شرايط به اين سمت رفت که يک دگرگوني اساسي در عراق ايجاد خواهد شد که ثمره شهادت دو سردار عزيز يعني قاسم سليماني و ابومهدي المهندس است و اين تغييرات به نفع ملت عراق خواهد بود. اکنون ميبينيم که جوکرهاي آمريکايي در عراق مخفي شدهاند و آنهايي که آنگونه در خيابانها جولان ميدادند در برابر سيل مردم عراق مخفي شدن را برگزيدهاند. معتقدم درخت روابط ايران و عراق تنومندتر ميشود.
منظور شما از اين تغييرات در عراق و منطقه دقيقا چيست؟
واقعيت امر اين است که در چند وقت گذشته آمريکا و متحدانش تلاشهاي زيادي داشتند که محور مقاومت و جمهوري اسلامي ايران را بدنام کنند. آنها شرايط بسيار سختي را براي اين محور تحميل کردند و کانون تمرکز آنها پايگاه مردمي محور مقاومت بود. البته آنها به نتايجي نيز دست يافتند و موفق شدند بخشي از نيروهاي دست نشانده را به سمت حمله به کنسولگريها، مراکز حشدالشعبي و... تهييج کنند. در ميانه اين شرايط شهادت سردار سليماني همچون هديهاي آسماني بر محور مقاومت و پايگاه مردمياش نازل شد. آمريکاييها بر کربلا، نجف و بخشهايي از بغداد که پايگاه محور مقاومت بود، متمرکز بودند اما تشييع تاريخي يا به عبارت بهتر بيعت مردم عراق با سردار سليماني نشان داد که مردم خاموش يا همان بخش اعظم جامعه که در برابر توطئه آمريکا بيتحرک بودند، حضوري ميليوني داشتند. حتي تعدادي از آشوبگران نيز با احساس شرمندگي روانه خانههاي خود شدند. در واقع، عراقيهاي اصيل به ميدان آمدند و نشان دادند که اين مدت خاموش بودهاند. در سطحي ديگر شهادت سردار سليماني در سطح داخلي جمهوري اسلامي ايران نيز جهشي قابل توجه را به همراه داشت. در واقع، استحکام و وحدتي قابل توجه ميان دولت و آحاد مختلف ملت ايجاد شد. در شرايط کنوني مقامهاي سياسي کشورمان با اقتدار تهديد ميکنند که علت اصلي آن را ميتوان همين پشتيباني ملت ارزيابي کرد. نوع استقبال مردم از پيکر سردار سليماني پاسخي محکم به اظهارات دونالد ترامپ بود. اقدام آمريکا کاملا محرمانه و با محاسبات غلط انجام شد. آنها براين باور بودند که تحريمها، اعتراضات اخير، تحولات چند وقت اخير داخل عراق و... تاثيرات خود را بر جاي گذاشته و موضع جمهوري اسلامي ايران را تضعيف کرده است. برخلاف اين روند واکنش دولت و ملت ايران نشان داد تمامي اين محاسبات اشتباه بوده و مشاوران کاخ سفيد بلافاصله نداي ندامت سر دادند. از همان لحظات اول متوجه شدند که اين اقدام چه اشتباه بزرگي بوده و چه تاثير بزرگي با جايگاه و حضورشان در منطقه خواهد داشت.
نخست وزير عراق اذعان داشته که سردار سليماني رأس ساعت 8 صبح روز ترور با او قرار ملاقات داشته و حامل پيامي پيرامون روابط ايران و عربستان بوده است. بهنظر شما آيا اين موضوع تاثيري در ترور سردار داشت؟
آمريکا بسيار ناراحت بود که عربستان و امارات از يک جايي چندان با سياستهاي ضد ايراني همراه نشدند و روابط به سوي کاهش تنش پيش ميرفت. مخصوصا پس از شکست عربستان در يمن و حادثه آرامکو که محمد بن سلمان در شرايط سختي قرار گرفت اين چرخش نمود بيشتري يافت. اين دو کشور اکنون هم از نظر امنيتي و هم از نظر اقتصادي با مشکلاتي جدي مواجهاند. از طرفي يمنيها نيز سازماندهي بهتري پيدا کردهاند و ضرباتي جدي به عربستان ميزنند. سعوديها مخصوصا ديدند که آمريکا توان يا اراده حمايت از رياض را ندارد و جز پول از عربستان چيزي نميخواهد. با اين حال دريافتند که در ساعات حساس سلاحهاي گران قيمت يا پول نفت نميتواند به دادشان برسد. به همين دليل هم شروع کردند به ارسال پيام به ايران. آنها خواستند که از طريق ميانجيهاي مختلف از عادل عبدالمهدي گرفته تا عمران خان تلاشهايي براي کاهش تنش صورت دهند که در نهايت با اين اقدام تروريستي ارتش آمريکا فکر ميکنم همه تلاشها متوقف شد.
پس فکر ميکنيد پرونده روابط ايران و عربستان بسته شده است؟
بسته نه، اما دست کم تا مدتي همه تلاشها متوقف ميشود تا تکليف آينده منطقه روشنتر شود. اگر آمريکا و ايران به سطوح بالاتري از تنش وارد شوند، سعوديها هم مطئمنا طرف آمريکا خواهند بود، اما اگر تنش کنترل شود، احتمالا باز هم آنها در پي کاهش تنش خواهند بود. سعوديها دل خوشي از ايران ندارند و نميتوانند شاهد روابط خوب ايران و ديگر کشورهاي منطقه باشند. به همين دليل همانطور که رژيم صهيونيستي سياستهايي خصمانه عليه ايران دارد و تلاش ميکند منطقه را عليه جمهوري اسلامي بشوراند، عربستان سعودي نيز همين رويه را دنبال ميکند. اينکه آنها پيامهايي مبني بر کاهش تنش داده بودند يعني آنها به بنبست رسيده بودند و به همين دليل چرخش مواضع رخ داده است. پيشتر آمريکاييها و متحدان منطقهايشان ميپنداشتند که فشار حداکثري موثر واقع شده و آنها ميتوانند نظام را در داخل با مشکلات جدي مواجه کنند. آنها اينقدر از اين مساله مطمئن بودند که تصميم گرفتند مسئوليت ترور يک فرمانده ارشد نظامي ايران را بپذيرند و بعد که پاسخ اين حمله را دريافت کردند، فهميدند که تحليلشان از اساس اشتباه بوده و مردم کاملا از نظامشان حمايت ميکنند.
عراقيها ميگويند مشکلات و اعتراضات اخير در اين کشور از سوي آمريکا برنامهريزي شده و به اين دليل است که عراق نپذيرفته در پروژه فشار حداکثري عليه ايران همکاري کند. ارزيابي شما از اين ادعا چيست؟
معتقدم يکي از دلايل جدي پديد آمدن موانع و مشکلات بسيار بر سر راه دولت عادل عبدالمهدي همين مساله است. او فقط 9 ماه نخست وزير عراق بود و نميتوان عملکرد نخست وزيران و رهبران پيشين عراق را از او مطالبه کرد. طي اين 9 ماه او اتفاقا عملکرد خوبي داشته و البته که نميتوانسته تمام مشکلات عراق را حل کند. با اين وجود کار را براي او به جايي رساندند که در نهايت تصميم گرفت استعفا دهد و اکنون نخست وزيري را موقتا تا تشکيل دولت جديد بر عهده دارد. نگاهي به کارنامه 9ماهه عبدالمهدي نشان ميدهد که برخلاف شايعات موجود او توانسته در اين مدت کوتاه کارهاي خوبي انجام دهد. از ساخت جاده، راه آهن و زيرساختهاي برق، آب، نفت و گاز گرفته تا بسياري ديگر از زيرساختهاي عراق در کارنامه کوتاهمدت او است. توافق بزرگي که او با چين امضا کرد ميتوانست عراق جنگزده را بازسازي کند. ارزش مالي اين قرار چيزي در حدود 500ميليارد دلار است که بسيار قابل توجه است و ميتوانست آينده عراق را دگرگون کند. از سوي ديگر با اينکه تحريمهاي زيادي عليه ايران اعمال شد او چندان به اين تحريمها پايبند نماند و حجم تجارت با ايران در دوره زمامداري او به 20ميليارد دلار رسيد. اين ضربه بزرگي به آمريکاي ترامپ بود و نقش مهمي در مقاومت جمهوري اسلامي برابر ايالات متحده داشت. در جبهه سوريه نيز رفتارهاي خوبي انجام داد و مهمترين آن گشايش گذرگاه بوکمال بود. بررسي کامل مواضع او نشان ميدهد که عبدالمهدي مواضعي سازنده و در راستاي منافع ملي عراق اتخاذ کرده بود و همين امر صداي آمريکاييها را درآورد. نكته ديگري كه وجود دارد، اين است كه آمريكاييها از نتايج عملكردهاي اخير خود در خاورميانه بهشدت نااميد شدهاند و نوعي سرخوردگي و خشم در ميان مقامهاي آمريكايي عيان شده است. اين تصور وجود داشت كه در پي ناآراميهاي عراق و لبنان، كار يكسره خواهد شد و دولتهايي در اين كشورها بر سر كار خواهند آمد كه سرسپرده واشنگتن باشند و امتيازهاي ويژهاي به واشنگتن بهويژه در جهت تضعيف محور مقاومت خواهند داد. اما تا به امروز، اين اهداف و خواستههاي واشنگتن عملي نشده است و طي هفتههاي اخير علائمي از بغداد و بيروت ميآيد كه نشان ميدهد برخلاف انتظار آمريكا، مسير تحولات به سمت ديگري ميل ميكند. آمريكاييها خيلي هزينه كردند و اميدوار بودند كه با سرمايهگذاري بر ناآراميهاي داخلي در لبنان و عراق، بتوانند به نتايج دلخواهشان برسند، اما بهنظر ميرسد كه تحولات پيشرو نه تنها به نفع آمريكاييها تمام نخواهد شد، بلكه منافع آنها را در منطقه بيشتر به خطر مياندازد.